پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٢,٧٦٢)

بازدید
٦,٧١٣
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قطر دایره: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: لَتار ناژنده latāre - nāžande لتار ( لت: قطع؛ دری با پسوند فاعلی ار ) قطع کننده. ناژنده ( سغدی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تمایز: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویواس vivās ( سنسکریت: vivāsa )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گسترده سازی، گسترش دهندگی. I didn't realize the Mayan empire extended this far north. من نمی دانستم امپراطوری مایان ها تا شمال گسترش پیدا کرده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تجزیه. In each step, one or several instructions of a given program are decomposed into more detailed instructions. در هر مرحله یک یا چند دستورالعم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اشعه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرتو، فروزه، فروغ، تابش، روشنایی ( دری ) پرساو parsāv ( سغدی: پرثاو parşāv ) فراداب farādāb ( سغدی: fra ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آرتیمیس: هیچ کدام از منابع غربی این نام را ریشه یابی نکرده اند تا بتوانند به معنی آن دست یابند. تنها نوشته اند که در افسانه های یونان، او دختر زئوس ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

رامهرمز: این نام در فرهنگ پهلوی - فارسی دکتر بهرام فره وشی رام اهرمزد rāmohrmazd نوشته شده است؛ ولی نه معنی آن آورده شده و نه این که چرا امروزه رامهر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هرمز: این که دکتر معین در پانویس برهان قاطع آن را از واژه های اهورامزدا، ارمز، ارمزد، اورمزد، هورمز، هورمزد، و هرمزد دانسته، از دید آوایی نمی تواند د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حسرت: 1 - آرزو - میل - عطش - اشتیاق همراه با امید یا ناامیدی. 2 - افسوس، دریغ سخت. همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آرزو، افسوس، دریغ، دِژمان ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تصادف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیکادان pikādān ( کردی ) تکر takar ( خراسانی ) پچیوز pacivaz ( سغدی ) هنتچ hantac ( اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تعدیل: هماهنگ سازی چیزی با استانداردهای بهره گیری از آن و یا با چیزهای دیگر برای دستیابی به نتیجه ی دلخواه. ( https://www. cnrtl. fr/definition/ajust ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سهم به سهم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ثانوی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بیدیگ bidig ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ثانویه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بیدیگ bidig ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

سلاح: این واژه عربی شده است که در سنسکریت sela، sella و senā و در اوستایی snā و در پهلوی snāh بوده است؛ همتای پارسی اینهاست: سناه senāh ( پهلوی: snāh ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ضبط: این واژه در فرهنگ سغدی - فارسی شادروان بانو بدرالدین قریب، به صورت cbt واج نگاری و به صورت cabd ( چپو کردن، دزدیدن ) آوانگاری شده است. در فرهنگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سهیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ارمان ermān ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وراثت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: امسیتا amsitā ( سنسکریت: امصیتا aṃśitā ) دایادیش dāyādān ( سنسکریت: dāyāda با پسوند پهلوی ایش )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وراث: همتای پارسی این واژه ی عربی ( جمع وارث ) این است: دایادان dāyādān ( سنسکریت: dāyāda با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ورثه: همتای پارسی این واژه ی عربی ( جمع وارث ) این است: دایادان dāyādān ( سنسکریت: dāyāda با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وارث: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: دایاد dāyād ( سنسکریت: dāyāda )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

حوصله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دلبسر delbesar ( خراسانی ) سردل sardel ( خراسانی ) دایاخ dāyāx ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جلد jeld ( پوست ) ؛ همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: روکش ( دری ) ژُبا žobā ( سغدی ) جلد jeld ( یگان شمارش کتاب در یک موضوع ) : همتای پارسی ای ...

پیشنهاد
٢

طول جغرافیایی: طول واژه ای عربی و جغرافیا عربی شده از یونانی و لاتین geographia می باشد. همتای پارسی این است: داگر اژنامانزا dāgre - ežnāmānzā ( دا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جغرافی، جغرافیا ( عربی شده از یونانی و لاتین: geographia؛ دانش بررسی زمین ) ؛ همتای پارسی این است: اژنامانزا ežnāmānzā ( اژنا: سغدی žnā: دانش با مان: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پدرگان: این واژه در سغدی پیترکان pitrakān و به معنی ارث پدری است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

میراث: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: راونگrāvang ( اوستایی: ravangh ) جیماو jimāv ( کردی: jimāva )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

راونگ: این نام در اوستایی رونگه ravangh ( ارث، میراث ) می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ارث: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: راونگ rāvang ( اوستایی: ravangh )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قسمت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بخش baxŝ ( دری ) باگ ( پهلوی ) اشپاز eŝpāz ( سغدی: اشپاذی eŝpāżi )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تقسیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: داخید dāxid ( دری ) بنجید banjid ( دری: بنجیدن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

For a line of dominoes to fall, one has to fall first, which then leaves the other choiceless to do the same. برای این که یک خط دومینو شروع به ریختن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

My story is not unique داستان من منحصر به فرد نیست And it turned out we had a unique skill یک ویژگی منحصر به فرد داشتیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منحصر به فرد ( Unique ) : همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: ادویتا advitā ( سنسکریت ) بژارده bežārde ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منقرض: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: افسنیک afsenik ( پهلوی ) ویگانیک vigānik ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شبه جزیره: شبه واژه ای عربی و جزیره عربی شده از پهلوی گزیرک gazirak می باشد؛ همتای پارسی این است: ماناداک mānādāk ( مان [مانوی]: شبه با واژه ی دری آد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مزایا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: افزایش ها، فزونی ها ( دری ) پوانل pavānel ( کردی با پسوند جمع لکی اِل )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زارا: این نام در سنسکریت ذارا dhārā و به معنی آب روان است. ( فرهنگ سنسکریت - فرانسه ژرارد اوئه )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مثال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آزند āzend ( مانوی ) ازند azand ( سغدی ) نمونه ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مفقود: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ناپدید ( دری ) نابرت nābert ( سغدی ) نشته naŝa ( اوستایی ) نسوین nasvin ( نَس: فقدان؛ اوستایی با پسون ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ضمیر ( درون ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هیناب hināb ( کردی: henāv ) چتاس cetās ( سنسکریت ) ضمیر ( جانشین نام در دستور زبان ) : همتای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رکسانا: این نام در سنسکریت روکشنا rūkŝaṇā و به معنی نازک - باریک - سبکبار کننده، ژاماوِه [سغدی] ( ظرافت ) بخش است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ظالمون: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع ظالم است، اینهاست: ستمگران، بیدادگران ( دری ) پزداگان pazdāgān ( پهلوی و پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ظالمین: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع ظالم است، اینهاست: ستمگران، بیدادگران ( دری ) پزداگان pazdāgān ( پهلوی و پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ظالمانه: ظالم واژه ای عربی است که پسوند پارسی آنه به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی اینهاست: ستمگرانه، بیدادگرانه ( دری ) پزداگانه pazdāgāne ( پارتی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ظالم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ستمگر، بیدادگر ( دری ) پزداگ pazdāg ( پارتی و پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عیسی مسیح: در زبان آرامی به مسیح مِشیاخ و در عبری ماشیاخ خوانده می شده و به معنی مالیدن بوده است. به این معنی که در آیین یهود، بر سر کسی که می خواست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عیسی: در پارتی و مانوی و پهلوی ییشع yeyshoa گفته می شد و واژه ی آریامان در مانوی لقب عیسی مسیح بوده است؛ همچنین واژه ی ایسپیختان ispixtān ( درخششش، د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ویدا: این نام در سنسکریت ویده vida به معنی دانش است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص. 963 ستون سوم ) در اوستایی vidā با همین گ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

صداقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یک رویی yekrui، راستی، یکدلی ( دری ) اریته arita ( اوستایی: areta ) رزواریف razvārif ( پارتی: razvarif ...