پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٢,٧٦٢)

بازدید
٦,٧٠٨
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مفاد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مگژ magž ( مانوی ) ژندس žandas ( سنسکریت: چهندس chandas )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

محدوده: این واژه در عربی از حد ساخته شده که آن هم از اوستایی هیته hita ساخته شده است؛ همتای پارسی اینهاست: هیتامیچ ( اوستایی: hita با پسوند سغدی میچ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

جهنم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دوزخ ( دری ) آیب āyeb ( مانوی ) آبیچ ābic ( سغدی: ābeyci )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

عنفوان: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گونل gunal ( کردی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

شعله ور: شعله واژه ای عربی است که پسوند پارسی ور به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: آلاوین ālāvin ( دری )

پیشنهاد
٤

تعزیرات حکومتی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ازامان راینی ozāmāne - rāyeni ( سغدی - پهلوی با پسوند ی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٦

تعزیرات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ازامان ozāmān ( سغدی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

تعزیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ازام ozām ( سغدی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اکتساب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابیرت abyart ( سغدی ) استن estan ( پهلوی: stan )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مشعل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مزره mazre، جرغند jarqand ، جروند jarvand ( دری ) پلته pelte ( مازنی ) زمتیر zamtir ( سغدی: ذمتیر żamti ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

غیر qayr ( در عربی ) qeyr ( در فارسی ) . این واژه در سنسکریت گَیره gayra می باشد که به عربی راه یافته و غَیر شده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نهی: این واژه در مانوی نیهنز nihenz بوده است و عربی نیست؛ زیرا در آن زبان صرف نشده است. نگاه کنید به سایت https://tasrif. reverso. net یا در گوگل تصر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

When I was driving away, I saw Debra outside Ty's window وقتی داشتم با ماشین دور می شدم، دبرا رو از پنجره اتق تای دیدم. She got shot as we were driv ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٧

دور از چشم، بیرون از میدان دید

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

before they could get within range for pistol shooting پیش از آن که چندان به ما نزدیک شوند که بتوانند با ششلول به ما تیراندازی کنند If you're within ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

( حاصل مصدر ) بی خانمانی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مستقل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: وشکار veŝkār ( سغدی ) نالیک nālik ( پشتو: nāliki ) ناوابسته ( دری )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تشعشع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تابش، فروزه، فروزش ( دری ) فَتیپ fatip ( سغدی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سیمره seymare: این واژه در پهلوی seynmarre بوده است و از دو بخش ساخته شده است: سی که در زبان لری سگ است و مره یعنی می برد؛ رودخانه ای که سگ را هم که ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

عاری: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تهک tahak ( دری ) بهنی bahni ( سغدی ) تیسا tisā ( مازنی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

منتقد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: شَساک ŝasāk ( شس؛ اوستایی: انتقاد با پسوند پهلوی آک )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

وسایل: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع وسیله است، اینهاست: آبچران ābcarān ( سغدی ) واندان vāndān ( پشتو ) ابزارها ( دری )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٦

وسیله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابزار، دست افزار، کارمایه ( دری ) آبچر ābcar ( سغدی ) واند vānd ( پشتو ) هوساین husāyen ( پشتو: husāy ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٧

He kept back only a few things from the common stoc تنها چیزهای بسیار معدود را کنار می گذاشت و در گنجینه ی مشترک شان وارد نمی کرد. Nothing but a hea ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فرد عادی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: رشنق raŝneq ( مازنی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

صاحب خانه؛ صاحب واژه ای عربی و خانه پارسی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، اینهاست: سالین sālin ( سنسکریت ) ( دو بخش ) مانبد mānbed ( مانوی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ساقط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اوبج ubj ( اوستایی ) اوسپت ṳspat ( اوستایی ) نیانچ nyānc ( اوستایی: نی آئَنچ niāanc ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٦

it's unavoidable since she's in charge of the king's health از آنجا که او مسئول سلامتی پادشاه است، این مورد اجتناب ناپذیر است. said Prince Andrew wi ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

عمق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گفی gafy ( اوستایی: gafya ) ژرفا، گودی ( دری )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دعای خیر: دعا و خیر هر دو عربی است؛ همتای پارسی این است: پورامدی purāmdi ( سنسکریت: puramdhi )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

موقعیت: ( جایگاه دستوری: نام ) 1 - زمان خوب برای انجام دادن کاری. 2 - وضعیت کسی یا چیزی در زمانی خاص. 3 - جایگاه اجتماعی. ( فرهنگ بزرگ سخن )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٧

موقعیت فردی. Personal branding, self - positioning, and all individual branding by whatever name, was first introduced in 1937 in the book Think and ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٦

اقوی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: جیلست jilast ( پیشوند تفضیلی سنسکریت جی و دری لست: قوی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قصص: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: داستان ها ( دری ) شوگان ŝugān ( خراسانی ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قله: این واژه عربی شده از واژه ی پارسی کله می باشد. ( الفاظ الفارسیه المعربه، السید ادی شیر، بیروت 1908 ) همتای پارسی اینهاست: چکاد ĉakād، ستیغ se ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٦

عمیق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژرف žarf، گود god ( دری ) پرتهportah ( خراسانی ) نایوک nāyuk، نیخو nixu ( سغدی ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

طلوع: همتای پارسی این واژه ی عربی ( از ریشه طلع ) اینهاست: پَرگاس pargās ( دری ) سنه sane ( سغدی ) سُئو sou ( گیلکی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

معلوم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آشکار āŝkār، وغست vaqast ( دری ) پزیس pazis ( سغدی: پذیس pażis ) پیتاک pitāk ( پهلوی ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٦

اعلیحضرت: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: اسکافر eskāfar ( سغدی: eskāfarn )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

وطن: جایی که تاریخ، فرهنگ، زبان، سنت ها و شیوه های زندگی آن برای کسانی که در آن جا زاده شده اند با ارزش است؛ کشور، شهر یا روستای زادگاه، سرزمین نیاکا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

موجودی: موجود واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: پارندی pārendi ( اوستایی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سهیلا: این نام با افزودن الف به سهیل ساخته شده است؛ و سهیل در فرهنگ عربی - فارسی لاروس و نیز اقرب الموارد بی این که معنی واژه را نوشته باشند، آمده که ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سهیل: این نام در فرهنگ عربی - فارسی لاروس و نیز اقرب الموارد بی این که معنی واژه را نوشته باشند، آمده که نام ستاره ای است. در فرهنگ های کهن عربی العی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مازندر: این واژه در پهلوی به معنای دیو، غول می باشد. ( فرهنگ واژه های پهلوی بهرام فره وشی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مواقع: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع موقع می باشد، اینهاست: زمان ها ( دری ) وجاها vajāhā ( لکی ) کریاها karyāhā ( سغدی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

موانع: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع مانع است، اینهاست: پاگیرها pāgirhā ( دری ) خشکابل xaŝkābel ( خشکاب؛ دری: مانع با پسوند جمع لکی اِل ) پچوا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مناعت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بزرگواری، بلند همتی، رادمنشی، والانگری ( دری ) تیاگه tyāga ( سنسکریت ) ماهاتمی māhātmi ( سنسکریت: māhā ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مناعت طبع: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: فارش مانکیا fāraŝ - mānkyā ( سغدی: fāraŝt - mānakyā )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

متانت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نمریاک namryāk ( سغدی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

وخامت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بدتری ( دری ) وتمی vatomi ( پهلوی: vatomih )