پیشنهادهای عباس اسماعیلزاده (١١١)
منهدس اسماعیلزاده: جلا = جدا؛ جدایی، دوری. مثال: در جلای میهن یعنی در دوری از میهن؛ در فراق میهن
مهندس اسماعیلزاده: زیبا جلوه دادن؛ پر زرق و برق کردن؛ زیب و زینت دادن، خوشنما ساختن ( بیشتر از آنچه که است ) . سویدی ( سوئدی ) : f�rsk�na.
پیش گیرنده: جلوگیری کننده؛ وقایه
مهندس اسماعیلزاده: Obnoxious: ( مجازا" ) تهوع آور، دل بهم زننده؛ پلید، نکبت بار. مثال: an obnoxious person: یک شخص تهوع آور، یک فرد پلید
مهندس اسماعیلزاده. دسترخوان ( در گویش دری ) : سفره. مثال: دسترخوان چیدن. قدر نمک و دسترخوان کسی را دانستن.
مهندس اسماعیلزاده عاق کردن ( با تلفظ عامیانه" آق کردن" ) : فرزند خود را به طور عرفی یا رسمی از فرزندی طرد کردن و او را از کلیه حقوق خانوادگی محروم کر ...
مهندس اسماعیلزاده: خفه ( در گویش دری ) : آزرده، رنجیده؛ دل آزرده. مثال: از حرف شما خفه شدم. از من خفه نشوی منظوری نداشتم.
مهندس اسماعیلزاده بروت ( دری ) : سبیل آگاهی: این واژه به همین معنی در متون کهن فارسی آمده است؛ بدبختانه در ایران بکار برده نمی شود. شعر حضرت سعدی: ...
مهندس اسماعیلزاده انگلیسی: contraceptive ring سویدی ( سوئدی ) : pessar ring حلقه بازدارنده بارداری: آله ای است مانند یک حلقه که برای جلوگیری از بار ...
مهندس اسماعیلزاده name clarification: نام با حروف واضح ( name in block letters, printed name ) به سویدی ( سوئدی ) : namnf�rtydligande به ناروژی: na ...
یادداشت مهندس اسماعیلزاده: اشعاری را که آقای امیر حسین سیاوشی در اینجا نوشته است هیچ ربطی به واژه "پنداشتن" ندارد. پنداشتن: گمان کردن، خیال کردن، ت ...
مهندس اسماعیلزاده بر ( در گویش پارسی دری و شاید هم در متون کهن ) : عرض، پامی؛ پهنا. مثال: درازی و بر فر. بردار: عریض، پر پهن. مثال: جوی بردار ـ از ...
مهندس اسماعیلزاده: پام در گویش پارسی دری: عریض. مثال: پُل پام یعنی پُل عریض به انگلیسی: wide. مثال: wide bridge پل عریض به سویدی ( سوئدی ) : bred. مث ...
کاپیسا یکی از ۳۴ ولایت/استان افغانستان می باشد. کاپیسا در همسایگی ولایت پنجشیر و در شمال کشور واقع شده است؛ با کابل ۱۰۴ کیلومتر فاصله دارد. کاپیسا ما ...
مهندس اسماعیلزاده: چشم دوختن: یک ـ رشک ورزیدن، حسودی نمودن؛ بخل ورزیدن. مثال: به مال و ثروت کسی چشم دوختن. دو ـ نگاه کردن و در انتظار ( فراوان ) بس ...
مهندس اسماعیلزاده: عقامت: نازایی؛ بی باروری؛ غیر قابل باردار شدن انگلیسی: infertility سویدی ( سویدی ) ، ناروژی: infertilitet
در دادن:۱. آتش زدن. ۲. روشن کردن. تبصره: این واژه، اصطلاح نیست بلکه واژه ای است که در حال حاضر صرفا" در افغانستاب بکار برده می شود و نه در ایران. این ...
سیاه سرفه یکی از بیماری های همه گیر می باشد که به ویژه دستگاه تنفسی کودکان را دچار نموده و سبب سرفه های بسیار مهلک میگردد. واکسن آن در اوایل کودکی تو ...
مهندس اسماعیلزاده stylish: خوشنما، خوش نما؛ خوشنمود، خوش نمود به سویدی ( سوئدی ) : stilig A stylish picture, a stylish name
واژهconfirmation اسم مفرد است. جمع آن confirmations یعنی تاییدیه ها؛ فعل آن confirm است. confirmation دو معنی عمده دارد: یک ـ تاییدیه ـ تاییدیه بیشت ...
مهندس اسماعیلزاده ۱ـ عالی. عالی تنهاترین معنای متداول و مروج آن می باشد نه "خارق العاده"، "تصوری"، "ذهنی" . ۲ـ بسیار زیاد؛ فوق العاده. a f idea یک ن ...
در گویش دری: دایی، برادر مادر
۱ـ تبهکار، شریر؛ جنایت پیشه ۲ـ رهزن؛ دزد
به واژه balneotherapy نگاه کنید.
مهندس اسماعیلزاده حمام درمانی ـ مطالعه و شناخت شنا و حمام و چگونگی استفاده از آن در پزشکی حمام درمانی ـ مطالعه و شناخت چگونگی استحمام و شنا به ویژه د ...
به دری: آش گز، چوب خمیر سویدی ( سوئدی ) : br�dkavel
در گویش دری: توپ دنده؛ توپ دنده بازی ـ نوعی بازی با توپ و دنده چوبی شبیه به بازی بیسبال ( baseball )
زربفت، زربافت ـ پارچه ای که از تارهای ابریشم، زر و سیم درست کنند. اصل واژه از زبان ایتالیایی گرفته شده است: broccato انگلیسی: brocade سویدی ( سوئدی ...
پرورش چهارپایان ( به ویژه گاو و گوسفند و بز ) ُ نسل گیری چهارپایان به سویدی ( سوئدی ) :boskapsavel
away game, away match انگلیسی: بازی/مسابقه در خانه حریف/تیم مقابل bortamatch سویدی ( سوئدی ) : بازی بازی/مسابقه در خانه حریف/تیم مقابل نقیض: بازی/مسا ...
زینه در گویش دری: ۱ـ پله۲ـ نردبان از زینه ها بلا رفتن/ از پله ها بالا رفتن زینه به زینه/ پله به پله ( مجازاً ) گام به گام، قدم به قدم، مرحله به مرحل ...
کتیره ـ ترشحات چسپناک و غلیظ تنه ی درختان به ویژه سروها را گویند. کتیره برای سر شتستن و نیز مانند سرش ( چسپ ) در چرم دوزی و صحافی استفاده کنند. آلما ...
کتیره ـ ترشحات غلیظ و چسپناک تنه ی درختان به ویژه درختهای کاجی را گویند. در دهات و برخی از شهرهای افغانستان از آن برای شستن موی و نیز مانندسرش ( چسپ ...
تذکره به پارسی دری: ۱ـ شناسنامه ملی برای شهروندان افغانستان ۲ـ تخت سیار بیماری ـ تختی که بیمار را مثلاً روی آن گذاشته و در امبولانس انتقال میدهند. آ ...
قضایا ( جمع قضیه ) ــ پرونده ها، موارد، مسائل؛موضوعات؛ امور، کارها به انگلیسی: ( مفرد ) case. ( جمع ) cases نمونه ها: قضایای پناهندگی asylum cases سو ...
فیصله ( معانی زیر در گویش پارسی دری مورد دارند و شاید در متون کهن پارسی نیز ) ۱. تصمیم ــ در مسائل اداری یا آنچه که حالت اداری، رسمی یا مانند اینها ...
حرمت a teacher with integrity and personality یک آموزگار با حرمت و شخصیت
مشارکت ( در حالت مصدر ) حصه گرفتن، سهم گرفتن، مشارکت نمودن؛ اشتراک ورزیدن ( آگاهی: این واژه به معنای اشتراک کردن English: subscribe نیست ) انگلیسی: ...
۱ـ توانایی ادراک، قدرت فهم: توان حس و درک و فهم بدون موجودیت شواهد و مدارک ۲ـ ادراک، حس: حسی که سرچشمه اش دل باشدنه مغز Heart's intuition حس دل عقل د ...
۱ـ آسیب ماندگار روانی شدن، صدمه دائم روحی شدن ۲. سبب آسیب ماندگار شدن تطبیق معانی در مثال ها: Being tortured can traumatize anyone شکنجه شدن میتواند ...
آسیب ماندگار ( با واژه های پارسی ) ، صدمه دائمی، صدمه دائم هر رخدادی را گویندکه آسیب، صدمه، جرح و ضربت آن در جسم، روان یا هم در جسم و هم در روان شخص ...
وز آن سو چو از شهر داور سپاه سوی جنگ برد اثرط کینه خواه جنگ اثرط با شاه کابل از اشعار اسدی توسی
به انگلیسی و سوئدی: pest طاعون یک گونه عفونت ناشی از سرایت بکتریا ی ( باکتری ) موسوم به یرسینیا پیستیس ( Yersinia pestis ) می باشد. .
بیهودگی، عبث، پوچی عدم مطابقت یک فرضیه ( تئوری ) با عقل سلیم ـ عدم سازگاری آنچه به گونه ی یک فرضیه مطرح میگردد با آنچه که خرد آدمی میتواند پذیرد. مت ...
به انگلیسی: agreement به سوئدی ( سوید ) : �verenskommelse, avtal
خاطر نشان کردن ( به ) : اکیداً تذکر دادن؛ با تأکید اشاره کردن ( به ) به انگلیسی: exhort, urge به سویدی ( سوئدی ) :uppmana
دنداب ( دندآب؟ ) ، حوضک آب باران: سطح کوچک و کم ژرف آب را گویند که مثلاْ در اثر باران یا آب شدن برف بر بستر زمین جمع شده باشد. مثال: باران شدید سبب ...
کده ( چنانچه در میکده ) ؛ کلبه؛ خانه یا ساختمان کوچک و جداگانه ای را گویند که سوای ساختمان اصلی در صحن آن مثلاً در صحن مکتب ( مدرسه ) ، در یک بوستان ...
مثمر ثمر واقع شدن ـ ثمربخش ( واقع ) شدن به انگلیسی: bear fruit امیدوارم تلاش های شما مثمر ثمر واقع شوند I hope your efforts will bear fruit. مشورهء ...
مدمغ، دماغی، مغرور
فیسی ـ دماغی، مدمغ، قیافه گیر؛ متکبر انگلیسی: cheeky سویدی/سوئدی: uppnosig
دماغ ( در گویش دری ) فیس گرفتن - دماغ گرفتن، قیافه گرفتن، پوز ( پُز ) گرفتن، رشادت بیجاه کردن
فشار آور سنگین دشوار، سخت کار فشارآور strenuous job تمرین سخت strenuous exercise وظیفه سنگین strenuous duty سوئدی ( سویدی ) anstr�ngande
غثیان ( در زبان گفتاری دری ) غثیان کردن: بالا اوردن، استفراغ کردن
تخثر ـ دلمه شدگی؛ دلمه شدن؛ لخته شدن انگلیسی: coagulation، سویدی ( سوئدی ) : koagulation خون لخته گی، انعقاد خون، تخثر خون: blood coagulation، به سو ...
ذخیره لغات ـ حجم واژها، شمار واژه ها ( ئی که یک نفر یاد دارد ) ذخیره لغات انگلیسی سارا الان رشد می کند. Sara's English vocabulary is growing now. ...
فقدان توجه و فرط فعالیت
گشت و گذر؛ گشت و گذار سیر و تماشا ( به گویش دری ) سَیل و تماش به سویدی ( سوئدی ) utflykt
جگرخون، خون جگر ( khon - jigar ) بسیار اندوهگین، خیلی غمگین او را دیدم و جگرخون به نطر می رسید به انگلیسی: depressed; sad به سویدی ( سوئدی ) : sorgs ...
SRHR به انگلیسی Sexual and Reproductive Health and Rights به سوئدی ( سویدی ) Sexual Reproduktiv H�lsa och R�ttigheter حقوق ( مدنی ) و سلامت تکثر جنس ...
creative کلمه ی صفت است و دارای دو معنی 1. نو آور، نو آورنده، مبتکر: شخص مبتکر creative person 2. ابتکار آمیز نقاشی ابتکار آمیز creative drawing
توجه مبذول نمایید توجه مبذول فرمایید
مهین ( با تلفظ متداول "مه یین" ma - i:n" ) در گویش دری کاربرد بیشتر دارد و صرفاَ به این معانی: 1 ـ لاغر ـ آدم قد مهین ـ شخص لاغر اندام 2. باریک؛ ناز ...
پی تی اس دیPost Traumatic Stress Disorder = PTSD اختلالات روانی ناشی از آسیبهای ماندگار ـ ناخوشیهای روانی که در اثر صدمات شدید جسمانی یا روانی و یا ...
دچار دچار شده مصاب به بیماری سرطان
Post Traumatic Stress Disorder به انگلیسی Posttraumatisk stressyndrom به سویدی ( سوئدی ) اختلالات روانی ناشی از آسیب های ماندگار ( مهندس اسماعیلزاده ...
زبان باز و هرزه گو داد و بیداکن و بی آبرو لچری کردن: داد و بیداد و آبرو ریزی کردن
در گویش دری آدم ناتوان و درمانده آدم لاغر و ناتوان آدم پیر و لاغر آدم بیمار و ضعیف
استحاله در بیولوژی به معنای تبدیل شدن یک چیزی به چیز دیگر؛ به گونه نمونه تبدیل شدن کرم ابریشم به پروانه استحاله به انگلیسی: metamorphosis استحاله به ...
اشاره خوب؛ رهنمایی مفید useful hints اشاره های خوب؛ رهنمایی های مفید
تنبه ( دری ) ، تمبه ( در تلفظ عامیانه ) ـ تخته چوب یا میله ای به جهت اطمینان و محکم نگهداشتن به پشت در ( دروازه ) می گذارند
چاشت ( دری ) ظهر نان چاشت / غذای چاشت ناهار نیم چاشت ( ni:m cha:sht ) حوالی ساعت ده تا ظهر از صبح تا چاشت در مکتب بودن از صبح تا ظهر در مدرسه بودن
چارمغز، چهارمغز
میوه و خوراکه ای که به گونه میان وعده در هنگام بعد از ظهر تا عصر خورده شود. ورزشکاران را به عصریه دعوت کردن
چکاوه، شکرآب جوش داده و غلیظ، شربت جوش داده و غلیظ چکاوه جلبی ( زولبیا ) ، شربت غلیظ و به قیام آمدهء زولبیا baking syrup چکاوه نان و شیرینی پزی
pass
confirmation send confirmation تاییدیه فرستادن
مایه گذاری ( به معنای مجازی ) ؛ سرمایه گذاری ( معنوی ) investment سرمایه گذاری روی آموزش کودک investment in child's education
( در جمع ) منسوبین، کارمندان staff منسوبین سفارت embassy staff
pedagogy آموزش و پرورش ( علوم تربیتی ) تعلیم و تربیت، تعلیم و تربیه ( کودکان و اطفالی که برای آموختن مشکلات ( به ویژه ذهنی ) دارند
دبیر آموزش و پرورش ویژه در مهد کودک، کودکستان ( و دوره پیش دبستانی و ابتدایی ) معلم آموزش و پرورش اختصاصی کودکان ـ کسیکه پس از اتمام دوره تربیت معلم ...
حنا ( عربی ) خینه بند ـ دستمالی که روی خینه تازه ببندند خینه بندان، شب خینه بندان ـ شب پیش از شب عروسی که کف دست عروس و داماد و نزدیکترین بستگان شان ...
1. حظ بردن 2ـ مزه بردن از؛ حال کردن
1ـ حظ بردن، لذت بردن 2ـ مزه بردن از
تپ تپ دل، تپش دل ( نه به معنای ضربان قلب ) تپش دل به گونه ای که گویا آواز آنرا انسان می شنود چنانچه در هنگام هراسیدن یا شتابان دویدن
به شور آوردن، تحریک نمودن عصاب خورد کردن
پرس و جو کننده؛ مامور تحقیق؛ تحقیق گیرنده؛ مامور تحقیقات
امانت ـ کتاب عاریه نمودن، کتاب به امانت گرفتن
تاب آوردن، دوام آوردن؛ مقاومت کردن
1. تولید مصنوعی صدای انسان 2. صدای مصنوعی انسان
تکمله
اصوات شناسی، علم اصوات ـ علم شناخت و مطالعه آواهای زبانی
mimique ( فرانسوی ) : تغییر حرکات چهره و صورت ـ با تغییر حرکات صورت مطلبی را بیان کردن
prestige
کرامت؛ فضیلت؛ حرمت؛ شأن
لوله یا چیزی که شباهت به نول ( منقار ) پرنده داشته باشد. نوله آفتابه، نوله کتری. سر نوله شکستن یعنی نوک لوله شکستن
1. اقلیم هوشمند 2. اقلیم هوشمندی
ویب جو، ویب یاب ( در علوم کامپیوتر و اینترنت )
( در علوم کامپیوتر و اینترنت ) ویب جو، ویب یاب
in case ( conjunction )
به این شکل 1. in such a way, in this way 2. as follows 3. like this
موافقت نامه 1. agreement 2. approval 3. assent
مقدوریت: توانانی، قدرت capability possibility
بناگه، به طور ناگهان spontaneous reaction واکنش بناگه
به طور ناگهانی؛ ناگهان؛ ناسنجیده
1. پیش از آغاز؛ پیش از، قبل از 2. استقبال از آمدن کسی یا چیزی. مثال: به پیشوازی نوروز، به پیشوازی مسافر
آوازه انداز ـ آنکه به دروغ آوازه بیندازد
آوازه آوازهء نادرست، آوازه ی به دروغ
آوازه اندازی، به دروغ آوازه اندازی ـ آوازه انداختن نادرست
مؤقتی، گذرا ؛عبوری؛ ترانزیت transit transit refugee camp خانهء مؤقتی
للو ـ لالایی. للو گفتن ـ لالایی خواندن ناز پرور مهر گستر مادر من سر من فدای خاک کف پایت للو گفته به بالینم نشستی چو نالیدم ز درد من نخفتی