پام
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
پام = محافظ
پام = حفاظت ، مراقبت.
( # سفرنگ زند کهن به پهلوی – مارتین هاگ )
بنگرید به "پادن/ پاییدن"
( # سفرنگ زند کهن به پهلوی – مارتین هاگ )
بنگرید به "پادن/ پاییدن"
مهندس اسماعیلزاده:
پام در گویش پارسی دری: عریض. مثال: پُل پام یعنی پُل عریض
به انگلیسی: wide. مثال: wide bridge پل عریض
به سویدی ( سوئدی ) : bred. مثال: bred bro پل عریض
پامی: عرض، بَر ( نقیض طول، درازی )
پامدار: پر عرض
پام در گویش پارسی دری: عریض. مثال: پُل پام یعنی پُل عریض
به انگلیسی: wide. مثال: wide bridge پل عریض
به سویدی ( سوئدی ) : bred. مثال: bred bro پل عریض
پامی: عرض، بَر ( نقیض طول، درازی )
پامدار: پر عرض