obnoxious

/abˈnɑːkʃəs//əbˈnɒkʃəs/

معنی: منفور، مضر، نفرت انگیز، زیان بخش، گزنداور
معانی دیگر: (در اصل) در معرض خطر یا صدمه، آسیب پذیر، زننده، نامطبوع، ناخوشایند، نفرت بار، منزجر کننده، بیزار کننده، سرزنش پذیر، قابل تنبیه، نکوهیدنی

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: obnoxiously (adv.), obnoxiousness (n.)
• : تعریف: extremely unpleasant or irritating.
مترادف: disagreeable, disgusting, nasty, objectionable, offensive, revolting
متضاد: delightful, pleasant
مشابه: abominable, annoying, distasteful, foul, horrible, loathsome, noisome, obscene, odious, rank, repellent, repugnant, repulsive, unpleasant, vile

- A skunk gives off an obnoxious odor to defend itself.
[ترجمه زینب سرآمد] یک راسو برای دفاع از خودش بوی نامطبوعی ساطع می کند.
|
[ترجمه گوگل] یک اسکنک برای دفاع از خود بوی بدی می دهد
[ترجمه ترگمان] یک کشاورز بوی نفرت انگیز از خودش می دهد تا از خودش دفاع کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We were tired of the obnoxious behavior of these spoiled children.
[ترجمه گوگل] از رفتارهای زننده این بچه های لوس خسته شده بودیم
[ترجمه ترگمان] ما از رفتار نفرت انگیز این بچه های لوس خسته شده بودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It is obnoxious of you to keep interrupting.
[ترجمه حسناحاجیان] خیلی کارت زشته که همش میپری وسط حرف
|
[ترجمه Mojtaba] خیلی آزار دهنده هست که به قطع کردن ( حرف ) ادامه میدی
|
[ترجمه گوگل] از شما منفور است که مدام حرف خود را قطع کنید
[ترجمه ترگمان] خیلی نفرت آوره که مزاحم حرف زدنت باشی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. obnoxious behaviour
رفتار زننده

2. actions obnoxious to censure
اعمالی که در معرض انتقادند.

3. an obnoxious person
آدم بد برخورد (بدقلق)

4. Although regularly pilloried by the press as an obnoxious loudmouth, he is, nonetheless, an effective politician.
[ترجمه گوگل]اگرچه او مرتباً توسط مطبوعات به عنوان یک بلندگوی نفرت انگیز مورد انتقاد قرار می گیرد، با این وجود، سیاستمداری مؤثر است
[ترجمه ترگمان]اگرچه این مطبوعات به طور منظم توسط مطبوعات به عنوان یک loudmouth نفرت انگیز مورد ضرب و شتم قرار می گیرند، با این وجود، او یک سیاست مدار کارآمد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. These fires produce really obnoxious fumes and smoke.
[ترجمه گوگل]این آتش سوزی ها بخار و دود واقعاً نفرت انگیزی تولید می کنند
[ترجمه ترگمان]این آتش سوزی ها از دود و دود واقعا منزجر کننده تولید می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. My brother - in - law is an obnoxious know - it - all.
[ترجمه Mojtaba] برادر زن من یک شخص آزار دهنده خود باهوش پندار ( کسی که فکر می کند همه چیز را میداند ) است.
|
[ترجمه گوگل]برادرشوهر من از همه چیز منفور است
[ترجمه ترگمان]برادر زنم خیلی نفرت انگیزه همه ش - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He is the most obnoxious man I know.
[ترجمه گوگل]او نفرت انگیزترین مردی است که می شناسم
[ترجمه ترگمان]اون the مردیه که من می شناسم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The men at the bar were loud and obnoxious.
[ترجمه گوگل]مردانی که در بار بودند، پر سر و صدا و نفرت انگیز بودند
[ترجمه ترگمان]مردانی که در بار بودند با صدای بلند و نفرت انگیز بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. And, and, oh, he was just obnoxious.
[ترجمه گوگل]و، و، اوه، او فقط نفرت انگیز بود
[ترجمه ترگمان] و، اوه، اون خیلی نفرت انگیز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Eddie is an obnoxious, insecure creep.
[ترجمه گوگل]ادی یک خزنده نفرت انگیز و ناامن است
[ترجمه ترگمان]ادی یه آدم نفرت انگیز و نامطمئن - ه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The more obnoxious I am, the more people enjoy the joke.
[ترجمه گوگل]هر چه من نفرت انگیزتر باشم، مردم بیشتر از این شوخی لذت می برند
[ترجمه ترگمان]بیشتر من از این شوخی لذت می برم بیشتر مردم از این شوخی لذت می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The stepmother: Crude, rude, and obnoxious, she married the father after his wife passed away.
[ترجمه گوگل]نامادری: خشن، بی ادب و نفرت انگیز، پس از فوت همسرش با پدر ازدواج کرد
[ترجمه ترگمان]نامادریش: گستاخانه، خشن و نفرت انگیز، با پدر زنش ازدواج کرد، بعد از آن که همسرش فوت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. They were more often obnoxious than not, impatient with me because my services had been essentially imposed upon them.
[ترجمه گوگل]آنها بیشتر اوقات نفرت انگیز بودند و نسبت به من بی تاب بودند زیرا خدمات من اساساً بر آنها تحمیل شده بود
[ترجمه ترگمان]آن ها اغلب از من نفرت داشتند، زیرا خدمات من اساسا به آن ها تحمیل شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Mayall plays Fred, the obnoxious character summoned up by a mixed up young woman with hilarious and chaotic consequences.
[ترجمه گوگل]مایل نقش فرد، شخصیت نفرت انگیزی را بازی می کند که توسط یک زن جوان مختلط احضار می شود که پیامدهای خنده دار و آشفته ای دارد
[ترجمه ترگمان]فرد، فرد، فرد جوان و نفرت انگیز، با یک زن جوان قاطی شده با عواقب مضحک و آشفته، از خود بی خود شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. And she had this really, really obnoxious look on her face.
[ترجمه گوگل]و این قیافه واقعاً، واقعاً نفرت انگیز را در چهره اش داشت
[ترجمه ترگمان]و اون واقعا یه نگاه نفرت انگیزی به صورتش داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

منفور (صفت)
abominable, hated, unpopular, loathed, obnoxious, outcast, cussed, loathsome, ungracious, scurvy

مضر (صفت)
bad, adverse, obnoxious, evil, harmful, detrimental, noxious, damaging, pernicious, inimical, malefic, tortious, baneful, hurtful, pestiferous, nocuous, injurious, derogatory, noisome, unwholesome, inadvisable, impairing, insanitary, nocent

نفرت انگیز (صفت)
detestable, execrable, obnoxious, blasted, gruesome, forbidding, odious, horrid, loathsome, invidious, loathly

زیان بخش (صفت)
obnoxious, noisome

گزنداور (صفت)
obnoxious

انگلیسی به انگلیسی

• repulsive; disgusting; offensively arrogant; annoying
someone who is obnoxious is very unpleasant and bad-mannered.

پیشنهاد کاربران

مثال؛
He’s always making obnoxious jokes that no one finds funny.
In a discussion about annoying habits, someone might say, “People who talk loudly on their phones in public are so obnoxious. ”
A person might complain, “My neighbor’s obnoxious music keeps me up at night. ”
۱. نامطبوع. زننده ۲. نفرت انگیز
مثال:
We were tired of the obnoxious behavior of these spoiled children.
ما از رفتار زننده {و نامطبوع} این بچه های لوس خسته شده بودیم.
شَنیع
نفرت انگیز
مثال ⬅️they post obnoxious comments
معنیش با تو رفیق 😉
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : obnoxiousness
✅️ صفت ( adjective ) : obnoxious
✅️ قید ( adverb ) : obnoxiously
کسایی که ترکی آذری بلدند می دونن دقیقا معادلش تو این زبون میشه زهله کار
این کلمه از این اومده که - egoist ( یعنی خودخواده ) و کسانی که خودخواده هستند - obnoxious ( زننده ) هستند
بی نزاکت
منزجر کننده، شنیع، نفرت انگیز
It was obnoxious, the product of her whiteness, her youth, her too - good fortune in life.
مکروه
( آدم ) بیخود، بی دادب، نفرت انگیز
( بوی ) نامطبوع، ناخوشایند
So rude
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)

بپرس