پیشنهاد‌های عباس اسماعیلزاده (١١١)

بازدید
٧٢٠
تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منهدس اسماعیلزاده: جلا = جدا؛ جدایی، دوری. مثال: در جلای میهن یعنی در دوری از میهن؛ در فراق میهن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مهندس اسماعیلزاده: زیبا جلوه دادن؛ پر زرق و برق کردن؛ زیب و زینت دادن، خوشنما ساختن ( بیشتر از آنچه که است ) . سویدی ( سوئدی ) : f�rsk�na.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیش گیرنده: جلوگیری کننده؛ وقایه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مهندس اسماعیلزاده: Obnoxious: ( مجازا" ) تهوع آور، دل بهم زننده؛ پلید، نکبت بار. مثال: an obnoxious person: یک شخص تهوع آور، یک فرد پلید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مهندس اسماعیلزاده. دسترخوان ( در گویش دری ) : سفره. مثال: دسترخوان چیدن. قدر نمک و دسترخوان کسی را دانستن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مهندس اسماعیلزاده عاق کردن ( با تلفظ عامیانه" آق کردن" ) : فرزند خود را به طور عرفی یا رسمی از فرزندی طرد کردن و او را از کلیه حقوق خانوادگی محروم کر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مهندس اسماعیلزاده: خفه ( در گویش دری ) : آزرده، رنجیده؛ دل آزرده. مثال: از حرف شما خفه شدم. از من خفه نشوی منظوری نداشتم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مهندس اسماعیلزاده بروت ( دری ) : سبیل آگاهی: این واژه به همین معنی در متون کهن فارسی آمده است؛ بدبختانه در ایران بکار برده نمی شود. شعر حضرت سعدی: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

مهندس اسماعیلزاده انگلیسی: contraceptive ring سویدی ( سوئدی ) : pessar ring حلقه بازدارنده بارداری: آله ای است مانند یک حلقه که برای جلوگیری از بار ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مهندس اسماعیلزاده name clarification: نام با حروف واضح ( name in block letters, printed name ) به سویدی ( سوئدی ) : namnf�rtydligande به ناروژی: na ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

یادداشت مهندس اسماعیلزاده: اشعاری را که آقای امیر حسین سیاوشی در اینجا نوشته است هیچ ربطی به واژه "پنداشتن" ندارد. پنداشتن: گمان کردن، خیال کردن، ت ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

مهندس اسماعیلزاده بر ( در گویش پارسی دری و شاید هم در متون کهن ) : عرض، پامی؛ پهنا. مثال: درازی و بر فر. بردار: عریض، پر پهن. مثال: جوی بردار ـ از ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مهندس اسماعیلزاده: پام در گویش پارسی دری: عریض. مثال: پُل پام یعنی پُل عریض به انگلیسی: wide. مثال: wide bridge پل عریض به سویدی ( سوئدی ) : bred. مث ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کاپیسا یکی از ۳۴ ولایت/استان افغانستان می باشد. کاپیسا در همسایگی ولایت پنجشیر و در شمال کشور واقع شده است؛ با کابل ۱۰۴ کیلومتر فاصله دارد. کاپیسا ما ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مهندس اسماعیلزاده: چشم دوختن: یک ـ رشک ورزیدن، حسودی نمودن؛ بخل ورزیدن. مثال: به مال و ثروت کسی چشم دوختن. دو ـ نگاه کردن و در انتظار ( فراوان ) بس ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مهندس اسماعیلزاده: عقامت: نازایی؛ بی باروری؛ غیر قابل باردار شدن انگلیسی: infertility سویدی ( سویدی ) ، ناروژی: infertilitet

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

در دادن:۱. آتش زدن. ۲. روشن کردن. تبصره: این واژه، اصطلاح نیست بلکه واژه ای است که در حال حاضر صرفا" در افغانستاب بکار برده می شود و نه در ایران. این ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

سیاه سرفه یکی از بیماری های همه گیر می باشد که به ویژه دستگاه تنفسی کودکان را دچار نموده و سبب سرفه های بسیار مهلک میگردد. واکسن آن در اوایل کودکی تو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مهندس اسماعیلزاده stylish: خوشنما، خوش نما؛ خوشنمود، خوش نمود به سویدی ( سوئدی ) : stilig A stylish picture, a stylish name

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژهconfirmation اسم مفرد است. جمع آن confirmations یعنی تاییدیه ها؛ فعل آن confirm است. confirmation دو معنی عمده دارد: یک ـ تاییدیه ـ تاییدیه بیشت ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مهندس اسماعیلزاده ۱ـ عالی. عالی تنهاترین معنای متداول و مروج آن می باشد نه "خارق العاده"، "تصوری"، "ذهنی" . ۲ـ بسیار زیاد؛ فوق العاده. a f idea یک ن ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

در گویش دری: دایی، برادر مادر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

۱ـ تبهکار، شریر؛ جنایت پیشه ۲ـ رهزن؛ دزد

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

به واژه balneotherapy نگاه کنید.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

مهندس اسماعیلزاده حمام درمانی ـ مطالعه و شناخت شنا و حمام و چگونگی استفاده از آن در پزشکی حمام درمانی ـ مطالعه و شناخت چگونگی استحمام و شنا به ویژه د ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

به دری: آش گز، چوب خمیر سویدی ( سوئدی ) : br�dkavel

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گویش دری: توپ دنده؛ توپ دنده بازی ـ نوعی بازی با توپ و دنده چوبی شبیه به بازی بیسبال ( baseball )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

زربفت، زربافت ـ پارچه ای که از تارهای ابریشم، زر و سیم درست کنند. اصل واژه از زبان ایتالیایی گرفته شده است: broccato انگلیسی: brocade سویدی ( سوئدی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

پرورش چهارپایان ( به ویژه گاو و گوسفند و بز ) ُ نسل گیری چهارپایان به سویدی ( سوئدی ) :boskapsavel

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

away game, away match انگلیسی: بازی/مسابقه در خانه حریف/تیم مقابل bortamatch سویدی ( سوئدی ) : بازی بازی/مسابقه در خانه حریف/تیم مقابل نقیض: بازی/مسا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

زینه در گویش دری: ۱ـ پله۲ـ نردبان از زینه ها بلا رفتن/ از پله ها بالا رفتن زینه به زینه/ پله به پله ( مجازاً ) گام به گام، قدم به قدم، مرحله به مرحل ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

کتیره ـ ترشحات چسپناک و غلیظ تنه ی درختان به ویژه سروها را گویند. کتیره برای سر شتستن و نیز مانند سرش ( چسپ ) در چرم دوزی و صحافی استفاده کنند. آلما ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

کتیره ـ ترشحات غلیظ و چسپناک تنه ی درختان به ویژه درختهای کاجی را گویند. در دهات و برخی از شهرهای افغانستان از آن برای شستن موی و نیز مانندسرش ( چسپ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

تذکره به پارسی دری: ۱ـ شناسنامه ملی برای شهروندان افغانستان ۲ـ تخت سیار بیماری ـ تختی که بیمار را مثلاً روی آن گذاشته و در امبولانس انتقال میدهند. آ ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

قضایا ( جمع قضیه ) ــ پرونده ها، موارد، مسائل؛موضوعات؛ امور، کارها به انگلیسی: ( مفرد ) case. ( جمع ) cases نمونه ها: قضایای پناهندگی asylum cases سو ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

فیصله ( معانی زیر در گویش پارسی دری مورد دارند و شاید در متون کهن پارسی نیز ) ۱. تصمیم ــ در مسائل اداری یا آنچه که حالت اداری، رسمی یا مانند اینها ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

حرمت a teacher with integrity and personality یک آموزگار با حرمت و شخصیت

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

مشارکت ( در حالت مصدر ) حصه گرفتن، سهم گرفتن، مشارکت نمودن؛ اشتراک ورزیدن ( آگاهی: این واژه به معنای اشتراک کردن English: subscribe نیست ) انگلیسی: ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٧

۱ـ توانایی ادراک، قدرت فهم: توان حس و درک و فهم بدون موجودیت شواهد و مدارک ۲ـ ادراک، حس: حسی که سرچشمه اش دل باشدنه مغز Heart's intuition حس دل عقل د ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

۱ـ آسیب ماندگار روانی شدن، صدمه دائم روحی شدن ۲. سبب آسیب ماندگار شدن تطبیق معانی در مثال ها: Being tortured can traumatize anyone شکنجه شدن میتواند ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

آسیب ماندگار ( با واژه های پارسی ) ، صدمه دائمی، صدمه دائم هر رخدادی را گویندکه آسیب، صدمه، جرح و ضربت آن در جسم، روان یا هم در جسم و هم در روان شخص ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

وز آن سو چو از شهر داور سپاه سوی جنگ برد اثرط کینه خواه جنگ اثرط با شاه کابل از اشعار اسدی توسی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

به انگلیسی و سوئدی: pest طاعون یک گونه عفونت ناشی از سرایت بکتریا ی ( باکتری ) موسوم به یرسینیا پیستیس ( Yersinia pestis ) می باشد. .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

بیهودگی، عبث، پوچی عدم مطابقت یک فرضیه ( تئوری ) با عقل سلیم ـ عدم سازگاری آنچه به گونه ی یک فرضیه مطرح میگردد با آنچه که خرد آدمی میتواند پذیرد. مت ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

به انگلیسی: agreement به سوئدی ( سوید ) : �verenskommelse, avtal

پیشنهاد
٢

خاطر نشان کردن ( به ) : اکیداً تذکر دادن؛ با تأکید اشاره کردن ( به ) به انگلیسی: exhort, urge به سویدی ( سوئدی ) :uppmana

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

دنداب ( دندآب؟ ) ، حوضک آب باران: سطح کوچک و کم ژرف آب را گویند که مثلاْ در اثر باران یا آب شدن برف بر بستر زمین جمع شده باشد. مثال: باران شدید سبب ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

کده ( چنانچه در میکده ) ؛ کلبه؛ خانه یا ساختمان کوچک و جداگانه ای را گویند که سوای ساختمان اصلی در صحن آن مثلاً در صحن مکتب ( مدرسه ) ، در یک بوستان ...

پیشنهاد
٦

مثمر ثمر واقع شدن ـ ثمربخش ( واقع ) شدن به انگلیسی: bear fruit امیدوارم تلاش های شما مثمر ثمر واقع شوند I hope your efforts will bear fruit. مشورهء ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

مدمغ، دماغی، مغرور

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

فیسی ـ دماغی، مدمغ، قیافه گیر؛ متکبر انگلیسی: cheeky سویدی/سوئدی: uppnosig

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

دماغ ( در گویش دری ) فیس گرفتن - دماغ گرفتن، قیافه گرفتن، پوز ( پُز ) گرفتن، رشادت بیجاه کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٥

فشار آور سنگین دشوار، سخت کار فشارآور strenuous job تمرین سخت strenuous exercise وظیفه سنگین strenuous duty سوئدی ( سویدی ) anstr�ngande

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

غثیان ( در زبان گفتاری دری ) غثیان کردن: بالا اوردن، استفراغ کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

تخثر ـ دلمه شدگی؛ دلمه شدن؛ لخته شدن انگلیسی: coagulation، سویدی ( سوئدی ) : koagulation خون لخته گی، انعقاد خون، تخثر خون: blood coagulation، به سو ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

ذخیره لغات ـ حجم واژها، شمار واژه ها ( ئی که یک نفر یاد دارد ) ذخیره لغات انگلیسی سارا الان رشد می کند. Sara's English vocabulary is growing now. ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

فقدان توجه و فرط فعالیت

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

گشت و گذر؛ گشت و گذار سیر و تماشا ( به گویش دری ) سَیل و تماش به سویدی ( سوئدی ) utflykt

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

جگرخون، خون جگر ( khon - jigar ) بسیار اندوهگین، خیلی غمگین او را دیدم و جگرخون به نطر می رسید به انگلیسی: depressed; sad به سویدی ( سوئدی ) : sorgs ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

SRHR به انگلیسی Sexual and Reproductive Health and Rights به سوئدی ( سویدی ) Sexual Reproduktiv H�lsa och R�ttigheter حقوق ( مدنی ) و سلامت تکثر جنس ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

creative کلمه ی صفت است و دارای دو معنی 1. نو آور، نو آورنده، مبتکر: شخص مبتکر creative person 2. ابتکار آمیز نقاشی ابتکار آمیز creative drawing

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

توجه مبذول نمایید توجه مبذول فرمایید

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

مهین ( با تلفظ متداول "مه یین" ma - i:n" ) در گویش دری کاربرد بیشتر دارد و صرفاَ به این معانی: 1 ـ لاغر ـ آدم قد مهین ـ شخص لاغر اندام 2. باریک؛ ناز ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

پی تی اس دیPost Traumatic Stress Disorder = PTSD اختلالات روانی ناشی از آسیبهای ماندگار ـ ناخوشیهای روانی که در اثر صدمات شدید جسمانی یا روانی و یا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

دچار دچار شده مصاب به بیماری سرطان

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٥

Post Traumatic Stress Disorder به انگلیسی Posttraumatisk stressyndrom به سویدی ( سوئدی ) اختلالات روانی ناشی از آسیب های ماندگار ( مهندس اسماعیلزاده ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

زبان باز و هرزه گو داد و بیداکن و بی آبرو لچری کردن: داد و بیداد و آبرو ریزی کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

در گویش دری آدم ناتوان و درمانده آدم لاغر و ناتوان آدم پیر و لاغر آدم بیمار و ضعیف

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

استحاله در بیولوژی به معنای تبدیل شدن یک چیزی به چیز دیگر؛ به گونه نمونه تبدیل شدن کرم ابریشم به پروانه استحاله به انگلیسی: metamorphosis استحاله به ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

اشاره خوب؛ رهنمایی مفید useful hints اشاره های خوب؛ رهنمایی های مفید

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

تنبه ( دری ) ، تمبه ( در تلفظ عامیانه ) ـ تخته چوب یا میله ای به جهت اطمینان و محکم نگهداشتن به پشت در ( دروازه ) می گذارند

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

چاشت ( دری ) ظهر نان چاشت / غذای چاشت ناهار نیم چاشت ( ni:m cha:sht ) حوالی ساعت ده تا ظهر از صبح تا چاشت در مکتب بودن از صبح تا ظهر در مدرسه بودن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

چارمغز، چهارمغز

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

میوه و خوراکه ای که به گونه میان وعده در هنگام بعد از ظهر تا عصر خورده شود. ورزشکاران را به عصریه دعوت کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

چکاوه، شکرآب جوش داده و غلیظ، شربت جوش داده و غلیظ چکاوه جلبی ( زولبیا ) ، شربت غلیظ و به قیام آمدهء زولبیا baking syrup چکاوه نان و شیرینی پزی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

pass

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

confirmation send confirmation تاییدیه فرستادن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

مایه گذاری ( به معنای مجازی ) ؛ سرمایه گذاری ( معنوی ) investment سرمایه گذاری روی آموزش کودک investment in child's education

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

( در جمع ) منسوبین، کارمندان staff منسوبین سفارت embassy staff

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

pedagogy آموزش و پرورش ( علوم تربیتی ) تعلیم و تربیت، تعلیم و تربیه ( کودکان و اطفالی که برای آموختن مشکلات ( به ویژه ذهنی ) دارند

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

دبیر آموزش و پرورش ویژه در مهد کودک، کودکستان ( و دوره پیش دبستانی و ابتدایی ) معلم آموزش و پرورش اختصاصی کودکان ـ کسیکه پس از اتمام دوره تربیت معلم ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

حنا ( عربی ) خینه بند ـ دستمالی که روی خینه تازه ببندند خینه بندان، شب خینه بندان ـ شب پیش از شب عروسی که کف دست عروس و داماد و نزدیکترین بستگان شان ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

1. حظ بردن 2ـ مزه بردن از؛ حال کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

1ـ حظ بردن، لذت بردن 2ـ مزه بردن از

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٠

تپ تپ دل، تپش دل ( نه به معنای ضربان قلب ) تپش دل به گونه ای که گویا آواز آنرا انسان می شنود چنانچه در هنگام هراسیدن یا شتابان دویدن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٦

به شور آوردن، تحریک نمودن عصاب خورد کردن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

پرس و جو کننده؛ مامور تحقیق؛ تحقیق گیرنده؛ مامور تحقیقات

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

امانت ـ کتاب عاریه نمودن، کتاب به امانت گرفتن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

تاب آوردن، دوام آوردن؛ مقاومت کردن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

1. تولید مصنوعی صدای انسان 2. صدای مصنوعی انسان

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

تکمله

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

اصوات شناسی، علم اصوات ـ علم شناخت و مطالعه آواهای زبانی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

mimique ( فرانسوی ) : تغییر حرکات چهره و صورت ـ با تغییر حرکات صورت مطلبی را بیان کردن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

prestige

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

کرامت؛ فضیلت؛ حرمت؛ شأن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

لوله یا چیزی که شباهت به نول ( منقار ) پرنده داشته باشد. نوله آفتابه، نوله کتری. سر نوله شکستن یعنی نوک لوله شکستن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

1. اقلیم هوشمند 2. اقلیم هوشمندی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

ویب جو، ویب یاب ( در علوم کامپیوتر و اینترنت )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٠

( در علوم کامپیوتر و اینترنت ) ویب جو، ویب یاب

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

in case ( conjunction )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

به این شکل 1. in such a way, in this way 2. as follows 3. like this

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

موافقت نامه 1. agreement 2. approval 3. assent

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٧

مقدوریت: توانانی، قدرت capability possibility

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

بناگه، به طور ناگهان spontaneous reaction واکنش بناگه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

به طور ناگهانی؛ ناگهان؛ ناسنجیده

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

1. پیش از آغاز؛ پیش از، قبل از 2. استقبال از آمدن کسی یا چیزی. مثال: به پیشوازی نوروز، به پیشوازی مسافر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

آوازه انداز ـ آنکه به دروغ آوازه بیندازد

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

آوازه آوازهء نادرست، آوازه ی به دروغ

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

آوازه اندازی، به دروغ آوازه اندازی ـ آوازه انداختن نادرست

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

مؤقتی، گذرا ؛عبوری؛ ترانزیت transit transit refugee camp خانهء مؤقتی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

للو ـ لالایی. للو گفتن ـ لالایی خواندن ناز پرور مهر گستر مادر من سر من فدای خاک کف پایت للو گفته به بالینم نشستی چو نالیدم ز درد من نخفتی