. .... را با پلاس کینی نیست کین او با پرند ..........است خاقانی
گرازان گرازان نه آگاه ازین که بیژن نهادست بر بور زین ✏ «فردوسی»
بنه پیشم و بزم را ساز کن به چنگ آر چنگ و می آغاز کن نشسته به گاه اندرون می به چنگ دل و گوش داده به آوای چنگ ✏ «فردوسی
به صندوق زادش نهان کرده بود .. .................... آ ورده بود ✏ نظامی
تن به.............. اصلی شتافت دیده چنان شد که خیالش نیافت ✏ نظامی
هر که آرد حرمت او حرمت برد هر که آرد قند...... خورد ✏ مولوی
پردختگی اژدهافش شاه فش روز بانان پای رنجی
خمید کمین ور خورشیدگون هم تکی سازیده رودبانان
هرکجا ابیض نمایی غله برگیرد هوا هرکجا باره دوانی...... بردارد غبار عنصری
باز گستاخان ادب بگذاشتند چون گدایان...... برداشتند مولانا