تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آپارتمان معادلapartment وflat I live in a condo. You may also hear the word "condo" in North America and the word "flat" in the UK.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

جا انداختن - حذف کردن "Don't leave me out! I want to play too. " ( منو جا نذارید! منم می خوام بازی کنم. ) "She left out his name from the list. " ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قبلاً . . . می کردم/بودم "I used to live in California. " ( من قبلاً در کالیفرنیا زندگی می کردم. ) "He used to play basketball every day after scho ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مالک بودن "I own a small apartment downtown. " ( من یک آپارتمان کوچک در مرکز شهر دارم. ) "Who owns this car?" ( چه کسی این ماشین را دارد؟ ) "She o ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مالکیت - دارایی ( حالت داشتن، در اختیار داشتن یا کنترل کردن چیزی. همچنین به اشیاء یا دارایی هایی که کسی دارد نیز اشاره می کند. "The book is in his ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مال - ملک - دارایی ( چیزی که به طور قانونی متعلق به یک فرد، گروه یا سازمان است. این شامل زمین، ساختمان، اشیاء و حقوق قانونی می شود. همچنین می تواند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تعلقات - متعلقات - دارایی - چیزی که متعلق به ماست "He packed all his belongings into boxes. " ( او تمام وسایلش را در جعبه ها بسته بندی کرد. ) "Afte ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کشیدن من را به ورطه ی عظیم دروغ هایت نکش Don't drag me into your giant hole of lies

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فهمیدن عمیق - درک کردن عمیق - کاملاً آگاه شدن از ( چیزی ) به عنوان یک واقعیت؛ واضحاً فهمیدن "I didn't realize how late it was. " ( متوجه نشدم چقدر د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از این به بعد کاری را نکردن "I no longer live in New York. " ( من دیگر در نیویورک زندگی نمی کنم. ) "She no longer works at that company. " ( او دیگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گذاشتن ( چیزی ) در جای اشتباه و سپس قادر به پیدا کردن آن نبودن - جا گذاشتن "I always misplace my reading glasses. " ( من همیشه عینک مطالعه ام رو یه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جستجو کردن "I searched the entire house for my lost ring. " ( من تمام خانه را برای انگشتر گمشده ام جستجو کردم. ) "The police searched the car for w ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زبانی - گفتاری "There was vocal support for the proposal. " ( حمایت زبانی از این پیشنهاد وجود داشت. )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Parent به معنای والد است، یعنی پدر یا مادر. این یک اسم مفرد است که برای اشاره به یکی از والدین به کار می رود. "My parent is a teacher. " ( والد من ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Sibling به معنای خواهر یا برادر است. این یک اسم مفرد است که برای اشاره به یک خواهر یا یک برادر به کار می رود. "My sibling is older than me. " ( خوا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زن - ماده - مونث We can say "mom" or "mum" to refer to a female parent.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فوری - آنی "We need an immediate response. " ( ما به یک پاسخ فوری نیاز داریم. ) "He required immediate medical attention. " ( او نیاز به مراقبت پزشک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وعده ای غذایی که در اواخر صبح یا اوایل بعد از ظهر خورده می شود و ترکیبی از صبحانه و ناهار است "We're going out for brunch on Sunday. " ( ما یکشنبه ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

روایت - داستان - سرگذشت، روایت "So, the narrative I got was totally different from what actually happened. " ( خب، داستانی که من شنیدم کلاً با چیزی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

get some food معادل غذا بیرون خوردن ( eat out ) This weekend I’m visiting my friend Abi. We’re getting some food together.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ملاقات کردن غیررسمی تر از meet است با معنای مشابه We're going to meet up with Sandra. "Let's meet up for coffee this weekend. " ( بیا این آخر هفته ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

صرف کردن وقت؛ اختصاص دادن وقت. Now I want to take some time to plan my week.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منظره I prefer to look out of the window and see the view.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نگاه کردن به بیرون I prefer to look out of the window and see the view.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

همچنین A lot of people in London read books or look at their phones as well. "I'm tired, and I'm hungry as well. " ( من خسته ام، و همچنین گرسنه ام. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترو London is a really big city so I spend a lot of time on the tube or the bus.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ترتیب دادن یا ساختارمند کردن چیزی؛ منظم کردن "She organised her books on the shelves. " ( او کتاب هایش را در قفسه ها مرتب کرد. ) "He organised his ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قرار دادن چیزها به صورت منظم یا مرتب "She arranged the flowers in a vase. " ( او گل ها را در یک گلدان چید. ) "He arranged the books alphabetically ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عصبی و مضطرب؛ پر تنش "She was very tense before the exam. " ( او قبل از امتحان خیلی عصبی بود. ) "The atmosphere in the room was tense. " ( فضای اتا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برنامه ریزی کردن "They scheduled the conference for late October. " ( آنها کنفرانس را برای اواخر اکتبر برنامه ریزی کردند. ) "We need to schedule a ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ماندن ( We use the phrase "to stay" "with" to say that we are sleeping in someone's house. ) I'm staying with a friend.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ملاقات کردن We're meeting some friends tonight.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

غریب الوقوع - به زودی اتفاق خواهد افتاد؛ پیش رو "We are excited about the upcoming holidays. " ( ما برای تعطیلات پیش رو هیجان زده هستیم. ) "The ban ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بدجنس - نامهربان و آزاردهنده I hate Mr. Richard Rowntree. He is mean. He is rude. He's a bad man.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بیرون My car's outside. Quick!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لباس تاپ زنانه Well, a green top, with red trousers, and a blue hat.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خوبی "He thanked them for their goodness and hospitality. " ( او از آنها به خاطر خوبی و مهمان نوازی شان تشکر کرد. ) "The goodness in her heart made ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مقیاس "We don't yet know the scale of the problem. " ( ما هنوز مقیاس مشکل را نمی دانیم. ) "The project was done on a large scale. " ( این پروژه در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

درجه Today the temperature is two degrees Celsius.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

"حفظ کردن" یا "نگه داشتن" "This new cooking method is nutrient - sparing, so the vegetables retain more of their vitamins. " ( این روش پخت جدید حفظ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قید تأکید که درجه صفت تفضیلی را قوی تر می کند ( به معنای "خیلی" یا "به مراتب" ) . London is way sunnier than Berlin "This pizza is way better than ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مقایسه ای "We did a comparative tasting of different olive oils. " ( ما یک مزه کردن مقایسه ای از روغن های زیتون مختلف انجام دادیم. )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

امتحان کردن - آزمایش کردن چیزی ( یا کسی ) با استفاده از آن ( یا او ) برای مدت کوتاهی تا ببینید چقدر مؤثر یا مناسب است. "I'm going to try out this n ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

داغون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

افتضاح و بد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آذرخش یا برق از رعد و برق A "thunderstorm" involves thunder and lightning, then usually rain.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رعد و برق A "thunderstorm" involves thunder and lightning, then usually rain.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

طوفان همراه رعد و برق There was a thunderstorm on Monday.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیچاندن "Can you wind this string around your finger?" ( می تونی این نخ رو دور انگشتت بپیچی؟ ) "Let's wind the hose back onto the reel. " ( بیا شلن ...