تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

"حس می کنم که. . . "، "دلم می خواد. . . "، "به نظر می رسه که. . . " sometimes I feel like I don’t know the Bangladeshi side of me that much. "I fe ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احساس کردن I think I feel very British "I feel happy when the sun is shining. " ( وقتی خورشید می درخشه احساس خوشحالی می کنم. ) "My head feels warm ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مسابقه آشپزی یا پختن چیزی She won The Great British Bake Off, a TV competition. "My grandma won the annual pie bake - off at the county fair. " ( ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

برنده شدن She won The Great British Bake Off, a TV competition.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

گاهی به معنای آشپز در حالت اسم نیز هست Nadiya is a famous cook.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشهور Nadiya is a famous cook.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بازداشت کردن - دستگیر کردن توسط پلیس "The police took the suspect into custody after a brief chase. " ( پلیس بعد از یک تعقیب کوتاه، مظنون رو بازداشت ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوه در حالت جمع We have two grandchildren.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوه پسری We have one grandson

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوه در حالت مفرد

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوه دختری My granddaughter is twelve years old.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پدربزرگ و همچنین با اسامی دیگر هم گفته می شود مانند grandad, grandpa, pops, grandfather

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پدربزرگ و همچنین با اسامی دیگر هم گفته می شود مانند grandad, grandpa, pops, grandfather

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پدربزرگ و همچنین با اسامی دیگر هم گفته می شود مانند grandad, grandpa, pops, grandfather

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پدربزرگ و همچنین با اسامی دیگر هم گفته می شود مانند grandad, grandpa, pops, grandfather

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مادربزرگ و همچنین با اسامی دیگر هم گفته می شود مانند grandmother , granny, grandma, nana

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مادربزرگ و همچنین با اسامی دیگر هم گفته می شود مانند grandmother , granny, grandma, nana

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مادربزرگ و همچنین با اسامی دیگر هم گفته می شود مانند grandmother , granny, grandma, nana

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مادربزرگ و همچنین با اسامی دیگر هم گفته می شود مانند grandmother , granny, grandma, nana

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جمع پدربزرگ و مادربزرگ My grandparents on my dad's side live near us.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برادرزاده یا خواهرزاده دختر My niece is my brother's daughter.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

برادرزاده یا خواهرزاده My nephew is my brother's son.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سمت I have cousins on my dad's side of the family, but we're not close.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

خنداندن؛ باعث خنده شدن If someone is "fun" they're fun to spend time with, but if they are "funny" they make you laugh. "That comedian always make ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نقاشی کردن در حالت فعل My uncle is very creative. He paints beautiful pictures.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

We use the word "lazy" ( with a "z" ) to describe a non - active person.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شخصیت "She has a very outgoing personality; she loves meeting new people. " ( اون شخصیت خیلی برون گرایی داره؛ عاشق آشنا شدن با آدمای جدیده. ) "His ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غیر فعال "The volcano has been non - active for centuries, but scientists are still monitoring it. " ( آتشفشان قرن هاست که غیرفعال بوده، اما دانشمند ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

خلق کردن؛ آفریدن؛ پدید آوردن: به وجود آوردن چیزی جدید که قبلاً وجود نداشته است، به خصوص از طریق تخیل یا کار سخت. "She loves to create beautiful pai ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نقاشی I think I'm creative because I write poetry and paint

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شعر I think I'm creative because I write poetry and paint

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماده یا موادی خنثی و غیر دارویی که با ماده دارویی ترکیب می شود و یک فرم دارویی مثل قرص را ایجاد می کند اما هیچ اثری بر بیمار ندارد فقط کمک کننده برای ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تجویز برای دارو استفاده می شه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غیر روده ای مثلاً دارویی که به شکل تزریقی به رگ خونی تزریق می کنیم به جای اینکه اون رو بخوریم پس غیر روده ای هست چون اگه بخوریم میشه روده ای

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موضعی که یک حالت مصرف دارو است ه به شکل پماد به روی پوست یا زخم می مالند

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پماد که یک شکل دارویی است

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به ترتیب و مرتب و منظم "untidy" means not neat or well arranged or not in order. "Please put the books back in order on the shelf. " ( لطفاً کتاب ه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تر و تمیز و مرتب "untidy" means not neat or well arranged or not in order. "Her desk is always so neat and organized. " ( میزش همیشه خیلی مرتب و م ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

نامرتب "untidy" means not neat or well arranged or not in order. My sister is very untidy. Her room is so disorganised. "His room is always so un ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تنبل We use the word "lazy" ( with a "z" ) to describe a non - active person. My dad can be a bit lazy sometimes. "My brother is so lazy; he neve ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نامنظم کردن "My little brother loves to disorganize my desk right after I clean it. " ( داداش کوچیکم عاشق اینه که میزم رو دقیقاً بعد از اینکه مرتب م ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی نظم ثلاً آدم بی نظم Lisa's mom is disorganised. She often loses her keys.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صف شکنى کردن - تو صف جر زدن The word "rude" can be used to describe someone with bad manners ( for example, jumping a queue ) . "Hey, don't jump th ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

صف شکنى کردن - تو صف جر زدن The word "rude" can be used to describe someone with bad manners ( for example, jumping a queue ) . "Hey, don't jump th ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صف؛ نوبت: یک ردیف از افراد یا وسایل نقلیه که منتظر کاری هستند یا در حال حرکت به سمت چیزی هستند. ( این معنی بسیار رایج در انگلیسی بریتانیایی است و در ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

طرز رفتار - آداب معاشرت - ادب و نزاکت The word "rude" can be used to describe someone with bad manners ( for example, jumping a queue ) . "I didn' ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی ادب The word "rude" can be used to describe someone with bad manners ( for example, jumping a queue ) . I was here first. You are rude!

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اجتماعی If someone is "shy", it means they don't tend to say much in social situations.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تمایل داشتن If someone is "shy", it means they don't tend to say much in social situations.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

یه خورده - کمی؛ تا حدودی؛ یه ذره "a bit" کاملاً می تواند با اسم های غیرقابل شمارش به کار رود تا "مقداری کم" از آن چیز را نشان دهد. My best friend ...