یکی مرد برناست کز خویشتن به آرایش جامه کردهست زن فردوسی
چو مار سیه بر سر دار شد سر کودک از خواب بیدار شد به یک دار زروان و دیگر جهود کشنده برآهخت و تندی نمود ✏ فردوسی
اگر شیر جنگی بتازد بگور کنامش کند گور و هم آب شور ✏ فردوسی
بگفتند با نامور شهریار که ما بندگانیم با گوشوار ✏ فردوسی
بچک طعانه خرخانه خربط تبتل غذی لهجات شخولیدن
گزیت رز بارور شش درم به خرما ستان بر همین بد رقم فردوسی
آن خداوندان که ره طی کرده اند گوش...بانگ سگان کی کرده اند ✏ مولانا
دمگهه بلمه ضنت مساغ موفور پای کم
متصل نبود سفال دو چراغ نورشان ممزوج باشد در ....... ✏ مولانا
محیص سازوار آبستان اخترگوی نارسان کثبان مناصر