کلمات زیر را با ذکر مثال معنی کنید
٤ پاسخ
در اینجا معنی هر کلمه به همراه مثال (اغلب از شعر سبک خراسانی یا متون کهن) آورده شده است:
۱. ابلوج
· معنی: مردمک چشم؛ سفیدی چشم را گویند و گاهی به خود چشم یا سیاهی چشم (مردمک) اطلاق میشود.
· مثال: «چو ابلوجِ چشمَت ببارد همی / ز مژگانِ بیدار خونین دمی» (از منوچهری دامغانی، اشاره به سیاهی چشم)
۲. مأثری
· معنی: منسوب به «مأثر» به معنی کارهای نیک و آثار پسندیدهی نیاکان؛ یعنی دارای مفاخر، بزرگوار، نیکنام.
· مثال: «ستارهشمری و مأثری نهای / ولی گوهری و گهری نهای» (ناصرخسرو - منظور این است که نه ستارهشناسی و نه دارای مفاخر پدری هستی)
۳. یوسفانه
· معنی: مانند یوسف (حضرت یوسف)؛ کنایه از زیبا، عفیف، صبور یا فریبنده (بسته به بافت).
· مثال: «ز لعلش شکر بیز، زرین کفانه / ز رخسار، ماه تمام یوسفانه» (از فرخی سیستانی – به معنای رخساری همچون ماه و زیبایی یوسفگونه)
۴. منگید
· معنی: فعل امر از «منگیدن» به معنی راه رفتن به نرمی و با تکبر و خرامان (معادل خرامیدن) یا گاهی به معنی ترسیدن و عقب کشیدن.
· مثال: «چو مور بر سر دیوار منگید او / چو باد بر سر آباد تنگید او» (از ادیب صابر – یعنی با ناز و خرام راه برو)
۵. میناگر
· معنی: آنکه مِینا (مینا) سازد؛ مینا به معنی شیشه، کاشی رنگین یا ظرف شیشهای؛ در شعرها گاهی به معنای نقاش یا نقشبند روی مینا و شیشه.
· مثال: «ز رشک چشم تو میناگر فلک / همیشه در تتق خویشتن کند آزار» (سوزنی سمرقندی – میناگر فلک به معنی نقشبند یا زرگر آسمان)
۶. چوبک زن
· معنی: در متون کهن، کسی که چوبی (مانند چوب حراج) میزند یا چوبک زدن یعنی با چوب به چیزی زدن؛ در فرهنگ عامیانهی کهن گاهی به معنای پیشکار یا فراش و گاهی به معنی نوازندهی ساز چوبکی (نوعی ساز کوبهای).
· مثال (در معنای زنندهی چوب): «خروسک را نه پایی هست چنگال / نبینی پشه را چوبکزن ای خو» (از آثار کسایی مروزی – کنایه از جاهای نامتناسب)
میناگر. [ گ َ ] (ص مرکب ) میناکار. کسی که شغل میناکاری دارد. از عالم (از قبیل ) شیشه گر. (آنندراج ).
لطف تو خواهم که میناگر شود
این زمان این تنگ هیزم زر شود. //مولوی
////
ابلوج . [ اَ ] (معرب ، اِ) معرب از فارسی آبلوچ . قند سفید یا شکر سفید یا قند سوده یا قند نرم سفید یا قند مطلق و یا شکر مطلق.
پیشِ عَطّاری یکی گِلخوار رَفت
تا خَرَد اَبْلوجِ قَندِ خاصِ زَفْت. //مولوی
////
چوبک زن . [ ب َ زَ ] (نف مرکب ) نقاره چی .(غیاث اللغات ). طبل نواز. (فرهنگ رازی ). نوبت زن . (فرهنگ خطی ). طبال و نقاره زن . (یادداشت مؤلف ). چوبک زننده . آنکه چوبک زند. (فرهنگ فارسی معین )
گر چرخ زنم گرد تو خورشید زنم
ور طبل زنم نوبت جاوید زنم
چون حارس چوبک زن بام تو شوم
چوبک همه بر تارک ناهید زنم. // مولوی
درود بر شما
آفرین
مابقی کلمات را هم بنویسید
- ابلوج: سفیدِ روشن و درخشان
مثال: «دندانهای ابلوج کودک در تاریکی شب میدرخشید.»
- مأثری: یادگار و اثرِ بهجامانده از گذشتگان
مثال: «تخت جمشید مأثری ارزشمند از ایران باستان است.»
- یوسفانه: بسیار زیبا و دلفریب؛ مانند حضرت یوسف
مثال: «جوانی یوسفانه وارد مجلس شد و نگاه همه را جلب کرد.»
- منگید: گیج و مبهوت شد
مثال: «از شنیدن آن خبر ناگهانی، لحظهای منگید و سخنی نگفت.»
- میناگر: نقاش و هنرمندِ مینیاتورکار
مثال: «میناگر با ظرافت، تصویر شکارگاه را ترسیم کرد.»
- چوبکزن: کسی که با چوبک فرش یا لباس را میکوبد و تمیز میکند
مثال: «چوبکزن قالیها را کنار رودخانه میشست.»
درود بر شما
آفرین
ابلوج/
قند یا شکر سفید
پیش عطاری یکی گِل خوار رفت
تا خَرَد اَبلوج قند خاص زفت
ماثری/
آثار نیکی و خوبی
کیمیایی که ازو یک ماثری
بر دخان افتاد گشت آن اختری
یوسفانه/
چون یوسف مثل یوسف
تاببینی کین جهان چاهیست تنگ
یوسفانه آن رسن آری به چنگ
منگید/
غرغرکردن
پس همی منگید با خود زیر لب
در جواب فکرتم آن بوالعجب
میناگر/
کسی که نقش ونگاربرشیشه میزند
کسی که دانش کیمیاگری داند
لطف تو خواهم که میناگر شود
این زمان این تنگ هیزم زر شود
چوبک زن/
پاسبان نگهبان گزمه
عدل باشد پاسبان گامها
نه به شب چوبک زنان بر بامها
درود بر شما
آفرین
درود بر شما
آفرین