پیشنهاد‌های آرمان بدیعی (٧,٤٣٨)

بازدید
١٠,١٤٠
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. شکستن یا غرق شدن کشتی. کشتی شکستگی 2. بقایای کشتی شکسته 3. شکست. ناکامی. خانه خرابی 4. باعث غرق یا شکستن کشتی شدن 5. خانه خراب کردن. تباه کردن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( فنی ) لایی فلزی Shim is a thin wedge of wood or metal placed into empty spaces to provide support or balance

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تشیع n. religion or doctrine of the Shiite Muslims ( branch of Islam which believes Ali and his descendants are the true successors of the prophet Mo ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. شرم اور، 2. ننگین. ننگ اور 3. اهانت امیز مثال: shameful behavior. رفتار شرم اور a shameful secret. یک راز ننگین So we wouldn’t see embarrassing ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. شرمنده. شرمسار. خجالت زده 2. شرمگینانه. توام با شرمساری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. ( بصورت جمع ) غل و زنجیر 2. قید و بند. مانع 3. با غل و زنجیر بستن 4. مقید کردن. مانع شدن مثال: he was shackled to the wall. او با غل و زنجیر به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وعظ. موعظه. خطبه مثال: he preached a sermon. the headmaster gave them a lengthy sermon.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. رشته. سلسله. سری 2. مجموعه. دسته مثال: a series of lectures. یک سلسله سخنرانی. a new drama series. یک مجموعه درام جدید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. ترتیبی . متوالی 2. پیاپی 3. ردیف. سری 4. ( فیلم و داستان ) دنباله دار. 5. سریال مثال: oh! I like this serial! It’s so dramatic. من این سریال را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. تسلسل. توالی. ترتیب 2. رشته. زنجیره 3. ( فیلم ) فصل. صحنه. سکانس مثال: the sequence of events. ترتیب رویدادها a sequence from his film. یک سکا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. شهوانی. شهوی. شهوت پرستانه 2. شهوت انگیز. 3. شهوت ران. شهوت پرست 4. لذت بخش 5. جسمانی. نفسانی 6. حسی 7. دنیوی. غیر معنوی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. باشعور. فهمیده 2. معقول 3. ( لباس ) مناسب. بدرد بخور 4. محسوس. ملموس 5. آگاه. متوجه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. احمق. بی شعور 2. احمقانه. ابلهانه 3. بی معنی. بیهوده. بیخود 4. بیهوش. از هوش رفته مثال: they found him senseless on the floor. آنها او را بیهوش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1. متکی به خود. با اعتماد به نفس 2. حاکی از اعتماد به نفس. توام با اعتماد به نفس having confidence in one's own abilities

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. الا کلنگ ، 2. نوسان 3. الا کلنگ بازی کردن 4. بالا و پایین رفتن. پس و پیش رفتن 5. نوسان کردن. در نوسان بودن v. move back - and - forth n. playgrou ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. ناراحت. عصبی 2. خراب. افتضاح 3. مچاله 4. ( صورت و غیره ) در هم کشیده مثال: he was screwed - up. او ناراحت و عصبی بود. The house was screwed - u ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. سوت کشیدن. غیژ غیژ کردن. صدای گوش خراش دادن 2. جیغ کشیدن 3. با جیغ کشیدن گفتن 4. جیغ. سوت. صدای گوش خراش 5. صدای غیژ غیژ. صدای جیر جیر مترادف: sc ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. رذل. پست . پدر سوخته 2. ادم رذل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. روی چیزی را سوزاندن 2. رنگ چیزی را بردن 3. خشکاندن. خشک کردن. پژمرده کردن 4. خشک شدن. پژمرده شدن. زرد شدن 5. ( بطور سطحی ) سوختن. لک شدن 6. مثل بر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. فرصت. مجال 2. حوزه میدان. گستره. وسعت 3. فهم مثال: the scope of the investigation. وسعت و گستره تحقیق the scope for change is limited by politic ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال: Some scientists have rejected evolutionary theory. برخی از دانشمندان نظریه تکاملی را رد کرده اند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. علمی 2. فنی. ماهرانه 3. ماهر مثال: scientific research you need to approach it in a more scientific way.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. علم 2. مهارت. فن مثال: a science teacher the science of criminology

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. جدول زمانی. جدول ساعات 2. برنامه زمان بندی شده 3. صورت. فهرست 4. در برنامه زمانی وارد کردن . زمان بندی کردن مثال: we need to draw up a production ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. ( رنگ ) قرمز روشن. سرخ 2. لباس قرمز روشن 3. ( گناه و غیره ) سنگین. وقیحانه. شرم اور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1. ترسیده. ترسان. وحشت زده 2. نگران. دلواپس مترادف: FRIGHTENED

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. تقطیع کردن 2. نگاه اجمالی انداختن به 3. به دقت نگریستن. ورانداز کردن 4. پیمودن. پوییدن. کاویدن 5. اسکن کردن. پویش کردن 6. تقطیع 7. پیمایش 8. نگاه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. ( با اب یا مایع داغ ) سوزاندن 2. ( با اب جوش یا بخار ) تمیز کردن. ضد عفونی کردن 3. ( شیر ) داغ کردن 4. سوختگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

n. factory in which timber is sawed into planks and boards کارخانه چوب بری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پس انداز مثال: I'll have to use some of my savings. من باید از مقداری از پس اندازم استفاده کنم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. سس ، 2. رو. پر رویی مثال: Your caramel sauce will start to crystallize unless you add lemon juice. سس کارامل شما شروع به متبلور شدن می کند مگر ای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. متعهد کردن. ملزم کردن. موظف ساختن ۲. ممنون کردن مثال: the medical establishment is obligated to take action in the best interest of the public

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

۱. ضربه گیر. کوب گیر ۲. سپر ۳. حفاظ. حائل ۴. میانگیر ۵. ( شیمی ) بافر. محلول بافر. ۶. حفاظت کردن ۷. ( کامپیوتر ) میانگیر گذاشتن مثال: the hedge acts ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. رسما. بطور رسمی ۲. ظاهری. به صورت ظاهری. در ظاهر ۳. منظما. دارای نظم. از روی نظم ۴. به طور صوری. صوری مثال: he was formally attired او بطور رسمی ل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نسل کشی. قوم کشی مثال: This is why we spend our time talking about things like gay marriage and not about genocide or nuclear proliferation or povert ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. طعنه. گوشه و کنایه 2. تمسخر. ریشخند 3. طنز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سالسا ( نوعی رقص تند آمریکای لاتین ) 2. سالسا ( نوعی سس تند مکزیکی ) salsa is a style of Puerto Rican rhythmic dance سالسا سبکی از رقص ریتمیک پروتو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. قدیس 2. ولی 3. ( لقب ) سِتا. سَن saint is a person canonized by the Christian Church for his holy qualities.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. قایقرانی 2. ( مسابقه ) قایق رانی بادبانی 3. کشتی رانی 4. دریانوردی 5. سفر دریایی 6. بادبانی مثال: Steamships are faster than sailing ships. کشتی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. ( آدم ) خردمند. حکیم. فرزانه. بصیر. زیرک 2. عاقلانه. معقول. داهیانه مثال: the Chinese sage Confucius کنفسیوس حکیم و خردمند چینی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ساگا ( افسانه های قرون وسطایی نروژی و ایسلندی ) 2. داستان بلند. سریال تلوزیونی 3. ( مجازی ) داستان دور و دراز. سرگذشت طولانی. ماجرای دمباله دار مثال ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. ایمن. در امان. محفوظ 2. بی خطر. سالم 3. امن. مطمئن 4. محتاط 5. گاو صندوق مثال: the jewels are safe in the bank. جواهرات در بانک محفوظ و ایمن اند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. زین ، 2. گردنه ( کوه ) 3. گرده. پشت 4. زین کردن 5. بر دوش کسی گذاشتن. تحمیل کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. زنگ زده ، 2. زنگار گرفته. ضعیف شده 3. قدیمی. کهنه 4. رنگ و رو رفته 5. قهوه ای متمایل به قرمز مثال: rusty wire. سیم زنگ زده his hair was a rusty ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. زنگ ، زنگار، 2. ( گیاه ) زنگ 3. قهوه ای متمایل به قرمز 4. زنگ زدن 5. زنگار گرفتن. کارایی خود را از دست دادن 6. زنگ زده کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عجولانه. شتابزده Adj. hurried مثال: a rushed decision. یک تصمیم عجولانه و شتابزده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. غریدن. غرش کردن 2. ( شکم ) غار و غور کردن 3. تلق و تلوق کردن 4. به گفتگوی خود ادامه دادن. روده درازی کردن. روده زدن 5. ( گفتگو ) به درازا کشیدن. ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. خرابه. مخروبه. خراب 2. خراب شده. ویران شده 3. تباه شده. از بین رفته. نابود شده 4. ورشکسته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

rowing - boat is a boat that is propelled with oars. قایق پارویی قایقی است که بوسیله پارو به جلو حرکت میکنه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. رژ گونه 2. رژ گونه زدن v. apply rouge n. any of several types of red or pink cosmetics used on the cheeks and lips