rusty

/ˈrəsti//ˈrʌsti/

معنی: ترشرو، فرسوده، پوسیده، زنگ زده
معانی دیگر: (فلز یا گیاه) زنگ زده، (فلز) زنگار گرفته، (مجازی) از کار افتاده، فاقد تمرین و آمادگی، رنگ و رو رفته، مندرس، (کاشانی) وشگوا، جرقابه، ژنده، (رنگ) قهوه ای مایل به قرمز، زنگارگون، مشتمل بر زنگ، ناشی از زنگ، عبوس

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: rustier, rustiest
مشتقات: rustily (adv.), rustiness (n.)
(1) تعریف: covered with or affected by rust; corroded; working or moving stiffly.

- a rusty old car
[ترجمه ترگمان] یه ماشین قدیمی زنگ زده
[ترجمه گوگل] ماشین قدیمی زنگ زده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a rusty gate
[ترجمه ترگمان] یک دروازه زنگ زده
[ترجمه گوگل] دروازه زنگ زده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: rust-colored.

(3) تعریف: impaired or deteriorated by disuse or neglect; out of practice.

- My tennis is a little rusty this spring.
[ترجمه وحید] این بهار تنیس من کمی ضعیف است
|
[ترجمه ترگمان] تنیس من یه خورده از این چشمه زنگ زده
[ترجمه گوگل] تنیس من این بهار است کمی زنگ زده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. rusty tank carcasses covered the battlefield
بدنه ی تانک های زنگ زده رزمگاه را پوشانده بود.

2. a rusty black coat
یک پالتوی سیاه مندرس

3. a rusty old bicycle
یک دوچرخه ی قدیمی و زنگ زده

4. to loosen rusty nuts by wrenching
با پیچاندن شدید مهره های زنگ زده را شل کردن

5. the leaves are turning rusty
برگ ها دارند زنگارگون می شوند.

6. water trickled out of the rusty bucket
آب از سطل زنگ زده می چکید.

7. due to lack of exercise, his english has become rusty
انگلیسی او در اثر تمرین کم ضعیف شده است.

8. since i hadn't played chess for years i felt a bit rusty
چون سال ها بود شطرنج بازی نکرده بودم احساس می کردم که کمی کند شده ام.

9. Rusty nodded as though she understood the old woman.
[ترجمه ترگمان]به بیت سرش را تکان داد، انگار که پیرزن را درک کرده بود
[ترجمه گوگل]زنگ زد، انگار او پیرمرد را درک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The box was fastened with a rusty wire.
[ترجمه ترگمان]جعبه با سیم زنگ زده بسته شده بود
[ترجمه گوگل]جعبه با سیم زنگ زده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. My Italian is a bit rusty these days.
[ترجمه ترگمان]این روزها غذای ایتالیایی من کمی زنگ زده است
[ترجمه گوگل]این ایتالیایی من امروز کمی زنگ زده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The bike is rusty but usable.
[ترجمه ترگمان]دوچرخه زنگ زده اما قابل استفاده است
[ترجمه گوگل]دوچرخه زنگ زده اما قابل استفاده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Tommy's old bicycle was rusty and falling apart.
[ترجمه ترگمان]دوچرخه کهنه تامی زنگ زده و از هم جدا شده بود
[ترجمه گوگل]دوچرخه قدیمی تامی، زنگ زده بود و از هم جدا می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Brown water gushed out of the rusty old tap.
[ترجمه ترگمان]آب براون از شیر زنگ زده بیرون سرازیر شد
[ترجمه گوگل]آب قهوه ای از شیر قدیمی زنگ زده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. My French is a bit rusty.
[ترجمه فرزان] زبان فرانسه من کمی فراموشم شده
|
[ترجمه ترگمان]فرانسوی من کمی زنگ زده است
[ترجمه گوگل]فرانسوی من کمی زنگ زده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. It's time your rusty old bicycle were pensioned off.
[ترجمه ترگمان]حالا دیگر وقتش است که این دوچرخه کهنه rusty را از کار برکنار کنند
[ترجمه گوگل]وقت آن است که دوچرخه قدیمی شما زنگ زده شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The rusty hinges grated as the gate swung back.
[ترجمه ترگمان]در باز شد و لولای زنگ زده، باز شد
[ترجمه گوگل]لول زنگ زده به عنوان دروازه عقب چرخید رنده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The soils have a rusty red tint.
[ترجمه ترگمان]زمین یک رنگ قرمز زنگ زده دارد
[ترجمه گوگل]خاک ها دارای رنگ قرمز زنگ زده هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ترشرو (صفت)
acid, vinegary, angry, grumpy, moody, morose, sullen, petulant, crabbed, dogged, gloomy, sulky, ill-humored, chuffy, rusty, mulish, gruff, huffy, humpy, pettish, huffish, ill-humoured, ill-natured, snuffy, vinegarish

فرسوده (صفت)
old, beaten, rusty, effete, forworn, time-worn, worn-out

پوسیده (صفت)
rotten, rusty, carious, corroded, frowsty, frowsy, musty, frowzy

زنگ زده (صفت)
rotten, rusty

تخصصی

[مهندسی گاز] زنگ زده، فرسوده

به انگلیسی

• covered with rust, oxidized; having a reddish-orange coloring like that of rust; faded, worn out; out of practice, needing a refresher course
something that is rusty is affected by rust.
if someone's skill or knowledge is rusty, it is not as good as it was before, because they have not used it for a long time; an informal use.

پیشنهاد کاربران

- زنگ زده ، فرسوده
- عبوس ، خسته، ترشرو
فراموش شده ( زبان )
if you are rusty, you are not as good at something as you used to be, because you have not practiced it for a long time
وقتی که دیگه مثل قبل توی یه چیزی خوب نیستین چون مدت زیادیه تمرینش نکردین! ( معادل فارسی دقیق به ذهنم نرسید واسش. . )
منبع: دیکشنری لانگمن
He looked rusty at his friend's rusty old car and wondered
whether it was safe to get into.
بلااستفاده
کند [برای مثال در یادگیری]
دست و پا شکسته
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما