ruined

/ˈruːənd//ˈruːɪnd/

معنی: خراب، مخروب
معانی دیگر: ویران

جمله های نمونه

1. ruined hopes
امیدهای نقش برآب

2. ruined reputation
شهرت از بین رفته

3. a ruined cabin containing a cache of food and water
کلبه ای مخروبه حاوی آبشتگهی از خوراک و آب

4. a ruined city
یک شهر ویران (شده)

5. a ruined woman
زن هتک حرمت شده

6. alcohol ruined his life
الکل زندگیش را تباه کرد.

7. he ruined the neighbor's daughter and left the city
دختر همسایه را بی سیرت کرد و از شهر رفت.

8. the ruined walls were covered by vegetation
دیوارهای مخروبه از رستنی ها پوشیده شده بود.

9. a palace ruined by the passage of time and by lack of care
کاخی که در اثر گذشت زمان و بی توجهی خراب شده است

10. foreign competition ruined our factory
رقابت برون مرزی کارخانه ما را ورشکسته کرد.

11. government interference ruined the country's economy
دخالت دولت اقتصاد کشور را نابود کرد.

12. his drunkenness ruined our party
بدمستی او مهمانی ما را خراب کرد.

13. his haste ruined the endeavor
عجله ی او کار را خراب کرد.

14. immoderate drinking ruined his health
زیاده روی در میخوارگی سلامتی او را تباه کرد.

15. maheen's wastefullness ruined her husband
ولخرجی مهین وضع مالی شوهرش را خراب کرد.

16. the rain ruined my hat
باران کلاه مرا خراب کرد.

17. a serious illness ruined his chances of promotion
یک بیماری سخت شانس ارتقای رتبه ی او را از میان برد.

18. his bad management ruined the school
مدیریت ضعیف او باعث از بین رفتن مدرسه شد.

19. ignorant rulers who ruined the country
حکمرانان بی دانشی که کشور را به ویرانی کشاندند

20. they restored the ruined palace to its original beauty
کاخ مخروبه را به زیبایی اولیه ی خود برگرداندند.

21. this gadget is ruined and of no mortal good to anyone
این دستگاه خراب است و فایده ی قابل تصوری برای هیچ کس ندارد.

22. his slavery to opium ruined his life
بردگی او نسبت به تریاک زندگانی او را تباه کرد.

23. the slash-and-burn method has ruined tropical forests
روش بریدن وسوزاندن موجب تباهی جنگل های استوایی شده است.

24. it is regrettable if iran is ruined . . .
دریغ است ایران که ویران شود . . .

25. she upset the cup of tea and ruined my painting
فنجان چای را واژگون کرد و نقاشی مرا خراب کرد.

26. the contentiousness of two of the guests ruined the party
ستیزگرایی دو نفر از مدعوین مهمانی را به هم زد.

27. failing some rain soon, the crops will be ruined
اگر بزودی باران نیاید محصول از بین خواهد رفت.

28. The bad weather ruined our trip.
[ترجمه ترگمان]هوای بد سفرمون رو خراب کرد
[ترجمه گوگل]هوای بد سفر ما را خراب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. We are not wrong,is young ruined promises.
[ترجمه ترگمان]ما اشتباه نمی کنیم، این عمل young است
[ترجمه گوگل]ما اشتباه نکرده ایم، جوانان وعده داده شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. The crops were ruined by the late frost.
[ترجمه ترگمان]کشت و زرع در اثر یخ بندان اخیر تباه شده بود
[ترجمه گوگل]محصولاتی که در اثر سرمازدگی به سر می برند خراب شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خراب (صفت)
desolate, bad, spoiled, rotten, ill, ruined, devastated, impaired, ruinous, miscreant, depraved, rotten-hearted, tumble-down, wasted

مخروب (صفت)
ruined, dilapidated

به انگلیسی

• destroyed, devastated, demolished; damaged, spoiled, mutilated
a ruined building has been badly damaged or has fallen apart from disuse.

پیشنهاد کاربران

{از بین بردن}
he ruined a family tradition of honesty
او سنت خانوادگی درست کاری را از بین برد
از بین رفته، ویران شده
داغان
خراب کرد. بهم ریخت
گند زده شد بهش
its ruined
ویران شده
خراب شده
از بین بردن. خراب کردن. شهرت از دست رفته
نابود
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما