پیشنهاد‌های امیرعلی افشار (٣٤٩)

بازدید
٥٨٥
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

سر وقت Bang یا dead یا right اگر قبل on time بیاد ینی ( درست سر وقت ) ( دقیقا سر وقت ) Bang on time Dead in time Right on time صفت ( وقت شانس ) هم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

انجام فعالیتی برای راحت تر کردن گذر زمانی که مجبور هستید منتطر بمانید. مثلا منتظر اتوبوس هستید و کتاب میخونین تا time رو kill کنید. I killed some t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

یکی از معانیش هم بدون سرپناه و در هوای آزاد هست Homeless is someone who sleeps rough - بی خانمان کسیه که شبا تو خیابون میخوابه - کارتن خوابی میکنه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت عمده و فاحش بین عقاید، نظرات، و شرایط ۲ گروه از مردم. مثلا شکاف بین فقراء و اغنیاء شکاف بین دموکرات ها و جمهوری خواهان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

وقتی یک فرآیندی یا عملی در حال اجرا هست با ۲ نوع مزاحمت و اختلال میتونه مواجه بشه. اول ) disturbance دوم ) disruption اولی ایجاد اختلال و مزاحمت ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

وقتی یک فرآیندی یا عملی در حال اجرا هست با ۲ نوع مزاحمت و اختلال میتونه مواجه بشه. اول ) disturbance دوم ) disruption اولی ایجاد اختلال و مزاحمت ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

وقتی یک فرآیندی یا عملی در حال اجرا هست با ۲ نوع مزاحمت و اختلال میتونه مواجه بشه. اول ) disturbance دوم ) disruption اولی ایجاد اختلال و مزاحمت ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٣

وقتی یک فرآیندی یا عملی در حال اجرا هست با ۲ نوع مزاحمت و اختلال میتونه مواجه بشه. اول ) disturbance دوم ) disruption اولی ایجاد اختلال و مزاحمت ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Offer a resistance ایستادگی کردن مقاومت کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رقابت - مسابقه Put up a competition رقابت کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مداوم کش دار Running battle نزاع ادامه دار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Call a ) ceasefire/truce/armistice ) همشون به معنی آتش بس هستند و همشون هم موقتی هستند تا اینکه به یک peace agreement برسن و جنگ end بشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Call a ) ceasefire/truce/armistice ) همشون به معنی آتش بس هستند و همشون هم موقتی هستند تا اینکه به یک peace agreement برسن و جنگ end بشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Call a ) ceasefire/truce/armistice ) همشون به معنی آتش بس هستند و همشون هم موقتی هستند تا اینکه به یک peace agreement برسن و جنگ end بشه. اون دوست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حفظ و پاسداری از صلح 👈 keep the peace ○برقراری صلح 👇 با اجبار ( مثلا توسط سازمان ملل ) ؛ enforce the peace به ارمغان آوردن صلح ؛bring about peace

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

قاطع سرنوشت ساز - تعیین کننده 👇 Decisive battle مبارزه سرنوشت ساز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کف قیمت بازار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Capture اسیر کردن - به دام انداختن Take captive اسیر کردن Captive ( صفت ) اسیر Be taken captive اسیر شدن Captivate مجذوب کردن - فریفتن - اسیر و شیدا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

محیط یا دورتادور یه چیز یا به اصطلاح خودمون کلفتی یا چاقی 70%of women prefer girth to lenght ۷۰ درصد زنان کلفتی رو به درازی ترجیح میدن ( روم به دیوار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بررسی ارتباط میان ۲ چیز یا کلمه. مثلا ارتباط بین سیب و میوه که سیب یک ( مثال ) از میوه هست. در برخی تمرینات باید شما جای خالی رو تکمیل کنید که مثلا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Hold firmly to استوار ماندن پا پس نکشیدن بر یک باور بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خبر یا مصاحبه یا ستون یا مقاله ای که به صورت نوشتاری باشه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

دستبرد زدن #به یک شخص یا یک مکان معمولا عمومی# برای ماشین و خانه هم break into استفاده میشه. هیچوقت شئ دزدیده شده رو با rob نمیگیم. بلکه شئ دزدیده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

- به یک جلد مجله میگن. ○Back issues ( شمارهای قبلی مجله که چاپ شدن ) - صدور ○Issue a fine ( جریمه صادر کردن ) ○Issue a verdict ( صدور حکم ) - ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ملزم دانستن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

تفاوت inhibit با prohibit در اینه که اولی یه حس درونی هست که شمارو باز میداره از چیزی مثلا شما مانع بروز احساسات خودتون شدین یا خودتون را از کاری منع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

در مورد قانون اجرائی کردن - برقرار کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Compliance اجابت - انطباق - تقبل بدنبال درخواست دیگری Conformity انطباق - هم رنگ جماعت شدن خودت میخوای Obedience انطباق - فرمانبرداری با اجبار ماف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نظارت کردن ملاحظه کردن رعایت کردن👇 Observing law ( رعایت قانون ) یه کالوکیشن خوبه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

تصویر مثال مصداق Clear illustration مصداق بارز - نمونه بارز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

رَوَند مُد تغییر در یک بازه زمانی ( کاهش یا افزایش ) 👇 Significant trend یعنی ( تغییر فاحش ) نسبت به مقدار اولیه که میتونه کاهش بوده باشه یا افزایش.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تغییر فاحش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ادعا کردن - استدلال کردن ادعایی که برخلاف ( claim ) از شواهد و دلایل و منطق زیادی برخوردار هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

بار معنایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

- تامین مالی کردن - تحمل وزن کردن - از استدلالی یا ادعایی دفاع و حمایت کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- اثبات ادعاها - حمایت از دلایل Arguments به سلسله ای استدلال های منطقی گفته میشه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٣

Used to عادتی که در گذشته داشتی ◇I used to play football◇ Didn't use to عادتی که در گذشته نداشتی ♧I didn't use to play volleyball♧ Be used to verb ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

Tender vs bid Tender به فرایند مناقصه گفته میشه. Bidding یا ارایه ی پیشنهاد ( قیمت دادن ) که جزئی از فرآیند مناقصه هست و توسط شرکت کننده ها put in ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

فعل : متوجه شدن اسم: هشدار - اخطار - اعلان قبلی در مبحث استعفا شغل ها بازه زمانی خاصی رو برای Notice دارن مثلا بعضی هاشون باید اقلا یک ماه قبل اعلان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

با فاصله ی کوتاهی از زمان ابلا غ *** تااطلاع ثانویه/till second notice

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جواب سوال هارو دادن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Offer یه پیشنهادیه که ما میخوایم کاری رو برای طرف انجام بدیم. معمولا هم با Would you like/would you mind این پیشنهاد رو مطرح میکنیم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

دلگرم کننده. خوش آتیه. امیدوار کننده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

به تلفظ دقت کنید. پرادجیوس ( اسم ) به محصولات کشاورزی و لبنی میگن پرودوس ( فعل ) به معنی تولید کردن - ارائه دادن و نشان دادن چیزی برای اثبات امری ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

خیلی زیاد زیادی این عبارت بار منفی دارد و درمورد مقداری غیر منطقی از چیزی صحبت میکنه کاربرد مثبتی نداره.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

آشنائیت ۳ نوع داریم از نظر میزان آشناییت و صمیمیت Acquaintance آشنائیت سطحی ( مثلا همسایه ) Familiarity آشنائیت و صمیمیت زیاد Intimacy آشنائیت و صمی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اسم = سن و سال فعل = پیر شدن و پا به سن گذاشتن You haven't aged at all تو اصلا پیر نشدی ( از نظر ظاهری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Lose your patience از کوره در رفتن - عصبانی شدن Finally he lost his patience and shouted at his friend سرآخر اعصابش خورد شد و سر دوستش داد زد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

به ترکی میشه شیلتاخ کردن. به حالتی گفته میشه که خواسته یه بچه رو برآورده نمیکنی و اون با گریه و داد و فریاد میخواد حرفش رو به کرسی بشونه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

لطیفه شوخی سر به سرکسی گذاشتن Play a joke/trick ( on ) someone ما میگیم play a joke و نمیگیم make a joke. و همینطور Take a joke یعنی تحمل شوخی رو د ...