decisive

/dəˈsaɪsɪv//dɪˈsaɪsɪv/

معنی: قطعی، قاطع
معانی دیگر: سرنوشت ساز، بنیادین، حساس، مهم، بی چون و چرا، مسلم، مصمم، پراراده، استوار، پابرجا، آهنگین
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: decisively (adv.), decisiveness (n.)
(1) تعریف: having the power or character to make decisions or end disputes.
مترادف: decided, determined, emphatic, resolute, strong-willed
متضاد: indecisive, vacillating, wishy-washy
مشابه: forceful, last, ultimate, unwavering

- She is a very decisive person.
[ترجمه البی] او یک شخص بسیار قاطعی است
|
[ترجمه ترگمان] او یک فرد بسیار قاطع است
[ترجمه گوگل] او یک شخص بسیار تعیین کننده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: definite; clear-cut.
مترادف: certain, clear-cut, conclusive, definite, definitive, final, incontestable, incontrovertible, indisputable, irrefutable, obvious, undeniable, unmistakable, unquestionable
متضاد: equivocal, hesitant, indecisive
مشابه: absolute, categorical, deciding, explicit, unconditional, unequivocal, unqualified

- a decisive election victory
[ترجمه ترگمان] پیروزی قاطع انتخابات
[ترجمه گوگل] یک پیروزی قاطع انتخابی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. decisive evidence
شواهد محکم

2. a decisive moment in the history of a nation
لحظه ای سرنوشت ساز در تاریخ یک ملت

3. a decisive person
آدمی مصمم

4. a decisive victory
پیروزی قاطع

5. She has played a decisive role in the peace negotiations.
[ترجمه ترگمان]او نقش تعیین کننده ای در مذاکرات صلح ایفا کرده است
[ترجمه گوگل]او نقش تعیین کننده ای در مذاکرات صلح ایفا کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Women can play a decisive role in the debate over cloning.
[ترجمه ترگمان]زنان می توانند نقش تعیین کننده ای در بحث در مورد شبیه سازی داشته باشند
[ترجمه گوگل]زنان می توانند نقش تعیین کننده ای در بحث در مورد کلونینگ بازی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Man is a decisive factor in doing everything.
[ترجمه ترگمان]بشر عامل تعیین کننده در انجام هر کاری است
[ترجمه گوگل]انسان عامل مهمی در انجام هر کاری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The enemy was defeated in a decisive battle.
[ترجمه ترگمان]دشمن در نبردی قاطع شکست خورد
[ترجمه گوگل]دشمن در یک جنگ تعیین کننده شکست خورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Climate was a decisive factor in establishing where the tournament should be held.
[ترجمه ترگمان]آب و هوا عامل تعیین کننده در ایجاد این تورنمنت بود
[ترجمه گوگل]آب و هوا یک عامل تعیین کننده در تعیین جایی بود که مسابقات باید برگزار شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. You need to be more decisive.
[ترجمه ترگمان] تو باید more بیشتری داشته باشی
[ترجمه گوگل]شما باید بیشتر قاطع باشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He had one potentially decisive factor in his favour: the element of surprise.
[ترجمه ترگمان]او یکی از عوامل بالقوه را به نفع خود داشت: عنصر غافلگیری
[ترجمه گوگل]او تا به حال یکی از عوامل تعیین کننده بالقوه خود را دارد: عنصر تعجب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. What most people want to see is determined, decisive action and firm leadership.
[ترجمه ترگمان]چیزی که بیشتر مردم می خواهند ببینند، تصمیم قاطع، اقدام قاطع و رهبری محکم است
[ترجمه گوگل]آنچه که اکثر مردم می خواهند ببینند تعیین می شود، قاطعانه عمل می کند و رهبری شرکت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Be decisive tell them exactly what you think should be done!
[ترجمه ترگمان]دقیقا به آن ها بگویید که فکر می کنید چه کاری باید انجام شود!
[ترجمه گوگل]قاطعانه به آنها بگو دقیقا چی فکر می کنی باید انجام شود!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The decisive attack took off fromthe foremost position.
[ترجمه ترگمان]حمله قاطع از درجه اول آغاز شد
[ترجمه گوگل]حمله قاطع از موضع قاطع آغاز شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The economy is regarded as the decisive/key factor which will determine the outcome of the general election.
[ترجمه ترگمان]اقتصاد به عنوان عامل تعیین کننده و تعیین کننده در نظر گرفته می شود که نتیجه انتخابات عمومی را تعیین می کند
[ترجمه گوگل]اقتصاد به عنوان عامل تعیین کننده / کلیدی در نظر گرفته می شود که نتیجه انتخابات عمومی را تعیین می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. They have vowed a quick and decisive response.
[ترجمه ترگمان]آن ها قول یک واکنش سریع و تعیین کننده را داده اند
[ترجمه گوگل]آنها واکنش سریع و قاطعانه ای را قبول کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The answer was a decisive no.
[ترجمه ترگمان]جواب قطعی بود نه
[ترجمه گوگل]جواب یک تصمیم قطعی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

قطعی (صفت)
absolute, decisive, definite, definitive, certain, final, unconditional, critical, decretive, decretory, positive, categorical, sure, last, categoric, conclusive, deterministic, trenchant, decided, magistral, terminative, peremptory, uncompromising, irrevocable

قاطع (صفت)
decisive, definitive, final, decretive, decretory, categorical, overbearing, categoric, crucial, conclusive, incisive, trenchant, secant, magistral, unanswerable

به انگلیسی

• conclusive; decided; final
if a fact, action, or event is decisive, it makes it certain that there will be a particular result.
if someone is decisive, they have the ability to make quick decisions.

پیشنهاد کاربران

تعیین کننده
تأثیرگذار
● قاطع ( در مورد انسان )
● سرنوشت ساز
تصمیم گیرنده خوب
در مورد تصمیم گرفته شده مصمم بودن
قطعی
۱ - سرنوشت ساز Determining
حیاتی vital
تعیین کننده deciding

۲ - مصمم، قطعی، محکم Confident, determined firm, resolute

• . That was a decisive moment
At the same time, Biden appears aware of the limits to his influence, avoiding a 👁️decisive call👁️ for an end to the violence when it does not appear either side ( Palestinians & Israelis. ) is ready to stand down

CNN. com@
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما