پیشنهاد‌های آرمان بدیعی (٧,٤٣٩)

بازدید
٩,٥٦٢
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. نشر، انتشار، 2. نشریه. کتاب. اثر 3. اعلان. اعلام مثال: the author of this publication نویسنده این اثر the publication of her new book. انتشار کت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. محتاط، دور اندیش. اینده نگر 2. حسابگر. مقتصد 3. عاقلانه. معقول 4. سنجیده. حساب شده مثال: it is prudent to obtain consent. بدست آوردن موافقت عاقلا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. طبیعت. ذات. وجود 2. روح. روان. ذهن مثال: Peru is a very traditional country, and embedded in its psyche is a love of ceremony. پرو یک کشور بسیار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. ساختگی. مصنوعی. کاذب. دروغین 2. ( در ترکیب ) – نما. شبه - مترادف: BOGUS

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. احتیاط، دور اندیشی. اینده نگری 2. سنجیدگی مثال: you have gone beyond the bounds of prudence. شما از حدود احتیاط دور تر رفته اید. financial prude ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ورم. برامدگی. برجستگی مثال: a protuberance can cause drag. the protuberance of the incisors.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. حرفه. شغل 2. اعضای یک حرفه 3. اعلام. ابراز. اظهار. اذعان. اقرار مثال: his chosen profession of teaching. حرفه و شغل منتخب او در تدریس a professi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. حفاظ. محافظ 2. حامی. مدافع. طرفدار 3. سرپرست مثال: a protector of the environment. یک حامی و طرفدار محیط زیست ear protectors. محافظ های گوش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

درخواست کردن. مطالبه کردن مثال: We call upon the global community, especially the Islamic world, to form a global coalition against the Zionist regim ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زشت. شنیع مثال: Even the smallest amount of assistance given to the Zionist regime is one of the gravest, most abhorrent sins. حتی کمترین مقدار کمک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. محافظ. حفاظی. حفاظتی 2. ( اقتصاد ) حمایتی 3. ایمنی 4. ( در امریکا ) کاپوت مثال: protective clothing he felt protective towards the girl.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. تعقیب 2. تعقیب کیفری. پیگرد 3. شکایت. دادخواهی 4. شاکی. خواهان 5. وکیل یا وکلای شاکی 6. پی گیری. تداوم 7. انجام ( دادن ) . اجرا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. پیشگویانه. پیشگویی کننده. خبر دهنده از. ناظر به حوادث آینده 2. نبوی. ( مربوط به ) پیامبر یا پیامبران

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. پیامبر، پیغمبر، نبی 2. پیش گو. غیب گو 3. مبلغ 4. پیشگام مثال: He who impugns [God’s prophets] and turns his back. او که پیامبران خدا را زیر سوا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیشگویی. وحی. نبوت مثال: her prophecy is coming true. پیشگویی او دارد درست از آب در می آید. the gift of prophecy نعمت نبوت و وحی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. تکثیر 2. تولید مثل. زاد و ولد 3. تبلیغ. ترویج. اشاعه 4. ( فیزیک ) انتشار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. مشخص. اشکار. برجسته. روشن 2. ( لهجه ( غلیظ 3. قطعی. قاطع. جزمی مترادف: NOTICEABLE مثال: He has a pronounced accent او یک لهجه غلیظ دارد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. تلفظ کردن ، 2. اعلام کردن 3. اظهار داشتن 4. اظهار نظر کردن 5. ( حقوقی ) حکم صادر کردن. رای دادن مثال: his name is difficult to pronounce اسمش برا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. قدغن کردن. منع کردن. ممنوع کردن 2. بازداشتن. جلوگیری کردن. مانع شدن مثال: state law prohibits gambling. قانون دولت قماربازی را قدغن کرده! a cash ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

طولانی مثال: The wood had become swollen from prolonged immersion. چوب از غوطه ور شدن طولانی متورم شده بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. طولانی تر کردن 2. تمدید کردن 3. امتداد دادن مترادف: LENGTHEN

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. ( نویسنده. نقاش و غیره ) پرکار. فعال. دارای آثار متعدد 2. پر فرزند. پر زاد و ولد 3. پربار. بارور 4. فراوان مثال: a prolific crop of tomatoes یک م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نیت بد. غرض ورزی مثال: They spread rumors, and some people give incorrect analyses of various issues due to their ill intent. آنها شایعات را منتشر م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

1. پیش امدگی ، برجستگی. برامدگی 2. پرتاب 3. براورد. تخمین. پیش بینی 4. ( روان شناسی ) فرافکنی 5. نقشه. تصویر مثال: a sales projection. یک پیش بینی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. منع ، بازداری. ممنوعیت. تحریم 2. قانون منع. حکم ممنوعیت مثال: the prohibition of cannabis ممنوعیت حشیش a prohibition was imposed یک حکم ممنوعیت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فتنه گر. آشوبگر مثال: The Quran is clear on this matter, "If the hypocrites and those in whose hearts is a disease and the agitators in the city do n ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. محصول. فراورده 2. تولید 3. کالا. جنس. اجناس 4. نتیجه. حاصل. ثمره 5. ( ریاضیات ) حاصل ضرب مثال: a household product. یک محصول و فراورده خانگی his ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. عمق ، 2. دانش. اگاهی 3. اندیشه ژرف. نکته حکیمانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. صورت حساب موقت 2. پیش فاکتور. پروفورما

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. سودآور. پرمنفعت 2. مفید. سودمند. پربار مثال: a profitable company. یک شرکت سودآور profitable study. مطالعه سودمند و مفید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خبرگی ، مهارت. کارکشتگی. تجربه مترادف: SKILL

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی طرفی مثال: Thus, you see that during World War I and World War II — neither of which were related to Iran — our country was occupied despite decla ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

1. صف 2. جمعیت 3. حرکت دسته جمعی 4. راه پیمایی 5. مراسم مثال: a procession through the town. یک حرکت دسته جمعی { راه پیمایی} از وسط شهر a processi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. یکوقتی ، 2. زمانی. روزی 3. سابق. قبلی. روزی. روزگاری مثال: I'll visit sometime. من روزی سرکشی خواهم کرد. it happened sometime on Sunday. آن یک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک جایی مثال: they hid the treasure someplace. آنها گنج را یک جایی پنهان کردند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حقیقتا مثال: Anyone who stands up to prevent any of these things or similar acts can rightfully be called a "Protector of Security" or a "Guardian o ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک جوری. از راهی مثال: we must find it someway. ما باید یک جوری آن را پیدا کنیم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال: Sometimes we have to sublimate our desires. بعضی وقتها ما باید آرزوهایمان را متعالی کنیم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شرورانه مثال: He commits some villainous act at the border او در مرز مرتکب چند عمل شرورانه شده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تا اندازه ای. تا حدی. قدری ، مقدار نامعلومی ، مختصری مثال: matters have improved somewhat. مسائل تا اندازه ای بهبود یافته. a somewhat thicker book ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ارام کردن ، تسکین دادن ، دل بدست اوردن ، دلجویی کردن ، استمالت کردن مثال: Rachel tried to soothe him. راشل تلاش کرد او را ارام کند. an anesthetic ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فداکار. از خودگشته مثال: So if this issue is that important, then it is not surprising if some self - sacrificing individuals — martyrs — are martyr ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خال خال. خالدار، لکدار مثال: the spotted leaves. برگهای خالدار a black - and - white spotted dress یک لباس با خالهای سفید و سیاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. کاشتن. 2. بذر افشاندن مثال: sow the seeds in rows. بذرها را پشت سر هم بکار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. متاسف 2. غمگین. اندوهگین 3. تاسف اور. غم انگیز. اندوه بار 3. ببخشید. معذرت می خواهم مثال: sorrowful eyes. چشمان اندوهگین sorrowful news اخبار غم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1. بدون لک 2. تمیز. پاک. پاکیزه 3. بی نقص. بی خدشه مثال: the kitchen was spotless. آشپزخانه تمیز و پاکیزه بود a spotless reputation. یک شهرت بی عیب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. ( جانور دریایی ) اسفنج 2. ابر. اسفنج 3. با ابر تمیز کردن 3. با ابر جذب کردن. با ابر پاک کردن 5. گوش بریدن. تیغ زدن. تلکه کردن 6. طفیلی بودن. سربار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اثرگذار مثال: Your work can only be considered to be truly effective, impactful, and genuine struggle on the path of God when these points are strict ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. جادار. 2. وسیع. گسترده مترادف: ROOMY

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

spaceship is a vehicle designed for travel beyond the earth's atmosphere فضا پیما وسیله ای است که برای مسافرت به آنسوی اتمسفر و جو زمین طراحی شده