پیشنهاد‌های آرمان بدیعی (٧,٤٣٩)

بازدید
٩,٥٦٢
تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

چه حرف ها! چه مزخرفاتی! چه چرت و پرت هایی! مثال: Stuff and nonsense! You don't know what you're talking about. چه مزخرفاتی! شما نمیدانید راجع به چی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. ماده 2. جنس. خمیره 3. چیز 4. آشغال 5. چرند. مزخرف/1. چپاندن. پر کردن 2. پر خوردن. پر خوری کردن 3. پوست آکندن. پوست حیوانات را پر کردن 4. گرفتن nou ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. قانونی 2. مجاز. مشروع 3. حقوقی مثال: all their actions were legal. همه ی اقداماتشان قانونی بود. the legal profession. کار و پیشه مجاز و مشروع

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. سخنران 2. ( دانشگاه ) مربی. مدرس مثال: the lecturer is a journalist. سخنران یک روزنامه نگار است. a lecturer in economics. یک مدرس علم اقتصاد

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. چرم ، 2. چرمی 3. شلاق زدن مثال: a leather jacket یک ژاکت چرم he caught me and leathered me او من را گرفت و شلاقم زد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دست کم، لااقل مثال: Give me some money at least. لااقل کمی پول به من بده.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. کمترین ، کمتر از همه. حداقل 2. کوچکترین. جزئی ترین 3. کم ترین کار. کمترین چیز مثال: I have not the least idea what this means من کمترین آگاهی از ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. یکدنده. لجباز. خودرای 2. نافرمان. سرکش 3. سرسخت. مصمم 4. سخت. بی امان 5. ( لکه و غیره ) پاک نشدنی مثال: you're too stubborn to admit it. تو خیلی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. کنده درخت 2. ته ( چک. رسید. بلیط. مداد. سیگار و غیره ) 3. از ریشه در اوردن 4. درخت از بیخ زدن 5. به چیزی زدن 6. سیگار خاموش کردن مثال: a cigarette ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. یادگیری 2. دانش. علم مثال: a Centre of learning. یک مرکز یادگیری the astonishing range of his learning. دامنه ی حیرت انگیز علم و دانش او

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سلانه سلانه راه رفتن. قدم زدن. 2. راه رفتن سلانه سلانه مثال: verb : they strolled along the river noun : a stroll in the park

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تلاش. تقلا. مبارزه. نبرد مثال: all my strivings were in vain. همه تلاشهای من بیهوده بود

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. رهبری 2. رهبران مثال: the leadership of the Conservative Party. رهبری حزبِ محافظه کار

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. رهبر. پیشوا. فرمانده. سردسته 2. پیشرو. پیشتاز. پیش قدم 3. ( در امریکا ) رهبر ارکستر 4. ( ارکستر ) ویلون نواز نخست 5. سر مقاله مثال: the leader of ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. تسمه ، بند چرمی ، نوار 2. بستن. با بند بستن 3. محکم کردن. جاگیر کردن 4. شلاق زدن. با کمربند زدن مثال: noun : thick leather straps تسمه های چرمی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سرگردان. درمانده. مستاصل. به گل نشسته مثال: a stranded ship. یک کشتی به گل نشسته. she was stranded in a strange city. او در یک شهرِ ناشناس، سرگردا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. سخت. دشوار. شاق 2. در تنگنا

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. تنگه 2. ( به صورت جمع ) مضیقه. تنگنا. مخمصه. گرفتاری مثال: a strait about six miles wide. یک تنگه به پهنای تقریبا ۶ مایل the company is in desper ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. محکم. بادوام 2. ضخیم. کلفت 3. قرص. محکم 4. دلیرانه. با شهامت 5. نیرومند. قوی 6. چاق. تنومند 7. ( در بریتانیا ) ابجوی سیاه و قوی مثال: a short stou ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. معلوم. آشکار 2. معروف. مشهور. سرشناس مثال: a known criminal. the known world.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. آگاه. مطلع 2. فاضل 3. زیرک. باهوش مثال: a knowledgeable old man. یک پیرمرد فاضل he is knowledgeable about modern art. او درباره هنر مدرن آگاه و ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. آستین ، 2. جلد ( صفحه ) 3. آستین انداختن به

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. کف پا، کف جوراب 3. کف کفش. تخت کفش. زیره 4. ته. کف 5. ( کفش ) تخت انداختن// 1. تنها 2. انحصاری. 3. مجرد

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1. ( فحش ) کثافت. گه. نکبت 2. حیوونکی. بیچاره 3. بدبختی. مصیبت 4. گندش بزنند! گه بزنند به. . . ! تف به. . . . !

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. حفره. سوراخ 2. حدقه چشم 3. ( لامپ ) سرپیچ 4. پیریز. مادگی n. hollow part, cavity; opening into which the end of a light bulb is inserted; concave ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اجتماعی - اقتصادی / ( به صورت جمع یعنی ) اقتصاد اجتماعی مثال: College Board officials said the difficulties arise more from socioeconomic than from ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. هق هق کردن. هق هق گریستن 2. هق هق کنان گفتن 3. ( صدای ) هق هق ،

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. صابون ، 2. سریال ابکی 3. صابون زدن4. چاپلوسی کردن v. wash with soap, treat with soap, lather with soap; flatter n. cleaning substance manufactured ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

به سفیدی برف. سفید چون برف. سفید سفید adj. white as snow, bright white مثال: a snow - white face. چهره ای به سفیدی برف

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. خر خر کردن. خر و پف کردن. خرنش کشیدن. خرناس کشیدن 2. خر خر. خر و پف. خرنش. خرناس

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معنی اول: ( پرنده ) نوک دراز، پاشله a bird with a long, straight beak that lives near rivers and marshes پرنده ای با منقار بلند و مستقیم که در نز ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. زدن ، ضربه زدن 2. اثر گذاشتن. تحت تاثیر قرار دادن 3. شکست دادن. نیست و نابود کردن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. پوزخند، 2. لبخند مغرورانه زدن ، پوزخند زدن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1. لیز، لغزنده ، 2. غیرقابل اعتماد. حقه باز 2. بی ثبات مثال: the roads are slippery. جاده ها لغزنده اند. a slippery customer. یک مشتری غیرقابل اعت ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. ماده لزج. 2. لجن 3. جلبک

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Sliding door means door that slides on a horizontal axis در کشویی یعنی دری که روی محور افقی سر میخوره

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خواب گردی. راه رفتن در خواب n. act of walking while asleep مثال: do you have sleepwalking? آیا شما خوابگردی دارید؟

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. سنگ لوح 2. لوح 3. فهرست نامزدهای انتخاباتی 4. با سنگ لوح پوشاندن 5. انتقاد کردن. نکوهش کردن 6. نامزد کردن. پیشنهاد کردن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. از زیر کار در رفتن. از سر کار جیم شدن. خود را به مریضی زدن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کفگیر سوراخ دار n. utensil used to remove matter floating on the surface of a liquid

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. بچه نگهدار. پرستار بچه 2. ( نقاشی و غیره ) مدل. مدل نشسته 3. مرغ کُرچ

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. سیفون 2. شترگلو 3. با سیفون کشیدن. با شیلنگ بیرون کشیدن. کشیدن 4. منتقل کردن v. convey liquid through a siphon n. tube used to transfer fluids fr ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. نقره ای. نقره مانند. سیمین 2. ( صدا ) پر طنین. زنگ دار adj. made of or coated with silver or a material that resembles silver

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. ابریشم ، 2. پارچه ابریشمی 3. لباس ابریشمی 4. نخ ابریشمی 5. ابریشمی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. تهوع اور، 2. نفرت انگیز. مشمئز کننده. 3. ناخوشایند. نامطبوع

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. میگو، 2. میگو گرفتن. میگو صید کردن n. any of a number of small long - tailed marine crustaceans ( some of which are edible )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. پر زرق و برق. 2. نمایشی مترادف:OSTENTATIOUS

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. فریاد، بانگ 2. داد زدن. فریاد کشیدن. فریاد کردن مثال: verb : ‘Help, ’ he shouted او فریاد زد: کمک! noun : a shout of pain یک داد و فریاد از درد

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( ماهی ) گله 2. ( معمولا بصورت جمع ) خیل. فوج. انبوه / ( جغرافیا ) اَبتَل ۲. ( دریا و غیره ) قسمت کم عمق. ناحیه کم عمق ۳. کم عمق شدن ۴. کم عمق کرد ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( مجازی ) گه. گند. کثافت 2. کثیف. پست