دانسته، واثق، شناخته، شخیص، شناسا، معروف، اسم مفعول: know

بررسی کلمه

( verb )
• : تعریف: past participle of know.
اسم ( noun )
• : تعریف: something that is known.

- There are knowns and unknowns in the equation.
[ترجمه ALISAPS] دراین معادله معلومات ومجهولات وجوددارند
[ترجمه ترگمان] در این معادله knowns و unknowns وجود دارد
[ترجمه گوگل] شناخته شده و ناشناخته در معادله وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: that is understood; that has been discovered.

- Earth is unique among the known planets.
[ترجمه الناز] زمین بین سیارات معروف خاص است
[ترجمه ترگمان] زمین در میان سیارات مشهور منحصر به فرد است
[ترجمه گوگل] زمین در میان سیارات شناخته شده منحصر به فرد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a known expert
کارشناس معروف

2. a little known writer
نویسنده ای کم شهرت

3. he was known as a worker of prodigies
شهرت یافته بود که او کارهای اعجاز انگیز می کند.

4. is it known where they went?
آیا معلوم است کجا رفتند؟

5. she has known both pleasure and pain
او هم لذت چشیده است هم درد.

6. if i had known i would have written
اگر می دانستم نوشته بودم.

7. it is not known how the news leaked out to the press
معلوم نیست چگونه خبر به روزنامه ها درز کرد.

8. let it be known to all that we have no enmity with anyone
بگذار همگان بدانند که ما با کسی دشمنی نداریم.

9. a man is known by the company he keeps
انسان را از روی دوستانش می توان شناخت

10. let it be known
1- بگذار همه بدانند،اعلام کن 2- اعلام کردن،آشکار کردن

11. friends and foes are known only when the chips are down
فقط در مصایب دوست و دشمن معلوم می شود.

12. if i had but known she was ill, i would have never shouted at her
اگر (فقط) می دانستم که مریض است هرگز سرش داد نمی زدم.

13. one of iran's least known poets
یکی از ناشناخته ترین شاعران ایران

14. certain things can never be known with certainty
برخی چیزها را هرگز نمی توان به تحقیق دانست.

15. two persons whose identity is not known
دو نفر که هویت آنها معلوم نیست

16. the causes of this disease are thoroughly known
علل این بیماری کاملا شناخته شده است.

17. the most massive odor i have ever known
شدیدترین بویی که تابحال به مشامم رسیده است

18. the exact time of his expiration is not known
زمان دقیق مرگ او معلوم نیست.

19. the kherchow group is one of the best known musical ensembles today
دسته ی خرجاو یکی از معروفترین گروه نوازندگان معاصر است.

20. the full extent of the damages sustained is not yet known
میزان دقیق آسیب های وارده هنوز تعیین نشده است.

21. A bird is known by its note, and a man by his talk.
[ترجمه ترگمان]یک پرنده به وسیله آن شناخته می شود و مردی با حرف زدن او
[ترجمه گوگل]یک پرنده با توجه به آن شناخته شده است، و یک مرد با صحبت او
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. The tree is known by its [his] fruit.
[ترجمه ترگمان]درخت به خاطر میوه معروف است
[ترجمه گوگل]درخت توسط میوه [او] شناخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. A disease known is half cured.
[ترجمه ترگمان]بیماری شناخته شده نیمه درمان است
[ترجمه گوگل]بیماری شناخته شده نیمه درمان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. A friend is never known till a man has need.
[ترجمه ترگمان]هیچ دوستی تا زمانی که کسی احتیاج داشته باشد، هرگز known
[ترجمه گوگل]یک دوست به هیچ وجه شناخته نمی شود تا انسان نیاز داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. A man is known by the company he keeps.
[ترجمه ترگمان]یه مرد توسط شرکتی که ازش نگهداری می کنه شناخته میشه
[ترجمه گوگل]یک مرد توسط شرکتی که او نگه می دارد شناخته می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. A true friend is known in the day of adversity.
[ترجمه ترگمان]یک دوست واقعی در روز بدبختی شناخته می شود
[ترجمه گوگل]یک دوست واقعی در روز سختی شناخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. A bird may be known by its song.
[ترجمه ترگمان]یک پرنده ممکن است با song شناخته شود
[ترجمه گوگل]پرنده ممکن است با آهنگ خود شناخته شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. The fox is known by his brush.
[ترجمه ترگمان]روباه با قلم خودش شناخته می شود
[ترجمه گوگل]روباه با قلم خود شناخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید


[برق و الکترونیک] معلوم
[ریاضیات] معلوم، داده

به انگلیسی

• familiar; famous
known is the past participle of know.
if something is known to people, they are aware of it and have information about it.
if you let it be known that something is the case, you make sure that people know it, without telling them directly; a formal expression.
see also well-known.

پیشنهاد کاربران

make knownرساندن احساس
شناخته شده، معروف شده
known=know someone
معروف به. . . . ، شناخته شده به. . . .
are known about: شناختی در مورد آنها حاصل شده
مورد مواجهه، پیش آمده
known variables
متغیرهای معلوم
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما