پیشنهاد‌های آرمان بدیعی (٧,٤٣٩)

بازدید
٩,٥٥٨
تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

۱. نظم. ترتیب. وضع. طرح. ۲. ( کتاب ) شکل. قطع ۳. ( کامپیوتر ) قالب. قالب بندی. فرمت / ۱. ( کامپیوتر ) قالب بندی کردن. فرمت کردن مثال: the conventiona ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آب دریا. آب شور مثال: We have to desalinate the seawater. ما باید آب دریا را شیرین کنیم. {نمک زدایی کنیم}

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( آب دریا را ) شیرین کردن مثال: We have to desalinate the seawater. ما باید آب دریا را شیرین کنیم.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: One of the most powerful drug cartels in the world. یکی از قدرتمندترین کارتلهای دارو در جهان

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غنا. غنی سازی. استغنا مثال: enrichment of the soil for more plant growth غنی سازی خاک برای رشد بیشتر گیاه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. بدون جانشین ۲. بی نظیر. منحصر به فرد مثال: some favorite old books are irreplaceable برخی از کتابهای دوست داشتنی قدیمی بی نظیر و منحصر به فرد هستن ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( پزشکی ) کورتاژ مثال: Surgical removal with curettage is the standard treatment برداشتن از راه جراحی با کورتاژ یک معالجه استاندارد است.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. خسیس. ناخن خشک. کنس ۲. خسیسانه ۳. ناچیز. ناقابل مثال: he's too miserly to leave a tip او خسیس تر از آن است که پول را حساب کند.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خشم. غضب. برآشفتگی. سراسیمگی مثال: the vehemence of his reaction خشم و غضب به سبب عکس العمل او

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

کاغذی. مثل کاغذ. نازک مثال: the moth emerged from its pale yellow papery cocoon شب پره از پیله ی کاغذی زردِ کم رنگ خودش بیرون آمد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

۱. پیله ۲. حفاظ. پناه ۳. پیچیدن. بستن در مثال: the moth emerged from its pale yellow papery cocoon شب پره از پیله ی نازکِ زردِ کم رنگ خودش بیرون آمد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( سیاسی ) نازی No doubt it was the most interesting period in German film history since the time before the Nazis came شکی نیست که آن گیرا ترین دوره ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

حاصلِ. برآمده از. ناشی از مثال: Trusting in God and the resulting effects of that trust have a spiritual prerequisite and a real condition that we mu ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گل محمدی. گل گلاب. گل سوری مثال: The perfume of a damask rose instantly transports me across the years to my grandmother's garden رایحه گل محمدی فورا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

۱. دلسوز. با عاطفه. نوع دوست. صمیمی ۲. بهزیستی ۳. عاطفه. محبت. مهربانی ۴. هم دردی. همدلی. دلسوزی مثال: he is a gentle, caring man. او یک مرد مودب ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. تخصیص دادن. اختصاص دادن. دادن ۲. تقسیم کردن. قسمت کردن. توزیع کردن ۳. واگذار کردن. محول کردن ۴. نگه داشتن. کنار گذاشتن مثال: students are allocate ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی ارتباط. بدون ارتباط. نامرتبط مثال: two unconnected events دو حادثه بی ارتباط {با هم}

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

n. trampoline is a net of strong canvas stretched onto a frame used for acrobatic tumbling. ترامپولین یک تور از پارچه ای محکم است که کشیده شده روی ی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. لگد کردن. لگدمال کردن. زیر پا له کردن 2. احساسات ( کسی را ) جریحه دار کردن 3. ( حق و غیره ) زیر پا گذاشتن، ضایع کردن مثال: someone had trampled on ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. با قدمهای سنگین راه رفتن2. پیاده رفتن. تا دور دست رفتن 3. لگد زدن 4. صدای پا 5. پیاده روی طولانی 6. ( آدم ) خانه بدوش. ولگرد. آواره 7. زن هرزه مثا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عزیز مثال: I am very pleased and grateful to God for granting us the opportunity to once again have this pleasant, desirable, cherished Quranic gathe ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. تعلیم. تربیت 2. کاراموزی. آموزش 3. تمرین مثال: we have in - house training for staff ما برای کارمندان آموزش درون سازمانی داریم. we have four mon ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1. رد. اثر. رد پا 2. کوره راه3. کشیدن. به دنبال خود کشیدن 4. کشیده شدن 5. دنبال کردن. رد ( چیزی را ) گرفتن 6. خود را کشاندن 7. ردیف. خط مثال: noun : ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. ( مربوط به ) تراژدی 2. مصیبت بار. فاجعه آمیز. غم انگیز. وحشتناک مثال: that was a tragic accident آن یک تصادف وحشتناک بود. I want to tell you a t ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. سنت گرا 2. سنتی. سنت گرایانه n. one who prefers traditional values and lifestyle

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. سنت 2. رسم ، 3. عرف 4. ( مذهبی ) حدیث. روایت مثال: during a maiden speech, by tradition, everyone keeps absolutely silent در مدت نخستین نطق سخنرا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

باد بسامان. Trade wind is a tropical wind blowing steadily from east to west. باد بسامان یک باد گرمسیری است که به طور پیوسته و یکنواخت از شرق به غر ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1. ( شرکت. موسسه. غیره ) علامت تجارتی ، نام بازرگانی 2. ویژگی. خصلت. خصوصیت. مشخصه مثال: someone removed the company's trademark یک نفر علامت تجاری ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Trade fair is a market in which merchandise is sold. نمایشگاه بازرگانی، مرکز تجارتی است که کالاهای تجاری در آن فروخته می شود.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سوء استفاده کردن مثال: People are always trading on his generosity. مردم همیشه از سخاوت و گشاده دستی او سوء استفاده می کنند.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. خرید و فروش. معامله. داد و ستد 2. بازرگانی. تجارت 3. کار. کاسبی. شغل 4. حرفه. صنعت 5. اهل فن. صنف مثال: noun : he works in the illicit trade in st ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

to search for someone or something, often when it is difficult to find that person or thing: یافتن. پیدا کردن مثال: I’m trying to track down one of m ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. ناحیه. منطقه. گستره. پهنه 2. ( کالبدشکافی ) دستگاه. جهاز 3. رساله مثال: we need large tracts of land ما مناطق بزرگی از زمین را نیاز داریم. did y ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تجلیل. تقدیر مثال: the captain of the US warship Vincennes shot down a passenger plane carrying about 300 passengers, killing everyone on board, and ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ضد صهیونیستی مثال: According to the statistics that have been given to me, approximately 30, 000 anti - Zionist demonstrations have been held in 619 ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. رد. رد پا، اثر، 2. کوره راه 3. مسیر. خط سیر. جهت 4. خط راه اهن ، 5. ( تانک و غیره ) زنجیر. شنی 6. آهنگ. 7. دنبال کردن. رد ( چیزی را ) گرفتن مثال: ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. بکسل کردن. یدک کشیدن2. یدک کشی. بکسل مثال: the car was towed back to the garage

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. سفت. سخت. محکم. بادوام 2. چغر 3. پرطاقت. قوی. جان سخت 4. خشن. پر از خشونت 5. جدی. سخت. انعطاف ناپذیر 6. دشوار. مشکل 7. بد. بسیار بد 8. آدم قلچماق ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تا دندان مسلح مثال: Gaza, which is a small, limited region, has brought the US - backed, armed - to - teeth Zionist regime to its knees. غزه که یک م ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. نازک نارنجی. زودرنج 2. حساس 3. ظریف مثال: she can be so touchy او می تواند خیلی زودرنج باشد. you mention a touchy subject شما به موضوع ظریف و ح ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. انداختن. پرت کردن 2. به این سو و آن سو انداختن. غلتاندن 3. تکان دادن 4. وول خوردن. غلت زدن 5. شیر یا خط کردن 6. تکان 7. پرتاب. 8. غلت 9. شیر یا خط ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. کامل 2. کل 3. جمع. سرجمع. حاصل جمع 4. جمع زدن. جمع کردن 5. بالغ شدن به . رسیدن به مثال: how much is the total cost? قیمت کل چقدر است؟ we must wai ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تمایلات جنسی مثال: The daily emergence of new issues that you see in areas such as humanity, sexuality, and finance is the result of their goals, whi ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. داغ. سوزان. بسیار گرم. 2. پرشور. پر حرارت. اتشی 3. دشوار. سخت. پر دغدغه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سیلاب. رگبار مثال: a torrent of water covered the city. سیلابی از آب شهر را پوشاند.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکنجه گر n. one who torments مثال: the tormentor put the knife under her neck. شکنجه گر چاقو را زیر گردنش قرار داد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. مشعل ، 2. چراغ قوه ، 3. مشعل جوشکاری. چراغ کوره ای مثال: the glimmer of their torches. نور ضعیفی از چراغ قوه هایشان.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. داروی تقویتی 2. ( مو و غیره ) تقویت کننده. تونیک 3. عامل نیرو بخش 4. ( نوشیدنی ) سودا 5. ( موسیقی ) نت اول. نت اصلی. نت کلیدی 6. تقویتی. نیرو بخش ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1. صدا، اهنگ ، نوا 2. نت. پرده. مایه 3. ( صدا ) دانگ 4. صوت 5. لحن 6. طنین 7. ( زبان شناسی ) نواخت 8. رنگ مایه 9. سایه روشن 10. حال و هوا. جو 11. ( ع ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: the color needs to be toned down a bit رنگها نیاز است که یک کمی ملایم بشوند. the papers refused to tone down their criticism روزنامه ها از ک ...