پیشنهاد‌های محمد فروزانی (٩٤٧)

بازدید
٣,٥٣٠
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Windwing ( n ) – meaning: a small panel in an automobile window that can be turned outward for ventilation. پَنِلِ کوچکی که در شیشه های در جلویِ اتو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Bumbershoot /ˈbʌmbərʃuːt/ ( n - US, old - fashioned, informal ) an umbrella. این واژه که به معنی چتر است در قدیم و در انگلیسیِ آمریکایی استفاده میشد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Misapprehension /ˌmɪs�prɪˈhɛnʃən/ ( n ) – meaning: a failure to understand fully; misconception; a mistaken belief about or interpretation of somethi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

از این عبارت برای ابراز تعجب، شگفتی و سردرگمی استفاده می شود. معادلِ عباراتی است مثل: خدای من؛ وای خدا؛ یا خدا؛ ای بابا؛ وایِ من؛ ای وای؛ چی میگی!؛ ع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

این لغت در دیکشنری حدود ۱۳ تعریف دارد. آنچه در زیر می آید تنها یکی از معانی این کلمه در نقش دستوری اسم است: Drain /dreɪn/ ( n ) – meaning a pipe or c ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

این کلمه هم در نقش دستوری اسم بکار می رود و هم در نقش فعل کاربرد دارد: Mammock /ˈm�mək/ – meaning: 🔰 1. ( n - dialect ) a fragment; scrap. یک تکه؛ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Numismatics /ˌnjuːmɪzˈm�tɪks/ Also called: numismatology /njʊˌmɪzməˈtɒlədʒi/ ( n - functioning as singular ) – meaning: the study or collection of co ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Exonumia /ˌeksəˈnuːmiə/ ( n ) – meaning: items, as tokens or medals, that resemble money but are not intended to circulate as money. اقلامی چون نشان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Sumpsimus /ˈsʌmpsɪməs/ ( n - jocular ) – meaning: a correct form of expression ( or a new and better custom or notion ) taking the place of a popular ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Spellbind /ˈspɛlbʌɪnd/ ( v - tr. past and past participle spellbound ) – meaning: a person hold the complete attention of ( someone ) as though by ma ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

برای این کلمه حدود ۲۶ تعریف در دیکشنری زیر وجود دارد. آنچه در پایین می آید تنها یکی از تعاریف است: New Oxford American Dictionary ⬇️ Cap /k�p/ ( v ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

Whipster /ˈwɪpstər/ also called Whippersnapper /ˈwɪpəˌsn�pər/ ( n ) – meaning: a young and inexperienced person considered to be presumptuous or over ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

برای این کلمه در دیکشنری زیر بیش از ۱۵ تعریف آمده است. تعریفی که از این لغت در پایین می اید، تنها یکی از معانی و یا تعاریفی است که با مثال هایی از دی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تعریف اول این لغت همانی است که دوست عزیز محمد آقا گفتند: مجموعه ای از زنگ های ثابت و بزرگ…. اما تعریف دوم بر اساس دیکشنری زیر مربوط به صدا، آهنگ و یا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

در دیکشنری Collins، این کلمه هم بعنوان اسم و هم در نقش دستوری فعل بکار رفته است. ابتدا تعریف این لغت در جایگاه اسم و سپس تعریف آن در نقش فعل همراه با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

to be satisfied with distinction won by past achievements and cease to strive for further achievements. ( Collins Dictionary ) راضی بودن به دستاورده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Bone dry /bəʊn ˈdrʌɪ/ ( adj ) – meaning completely or extremely dry. ( New Oxford American Dictionary ) کاملاً یا بیش از حدخشک Example 1: 👇 a bone ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

این کلمه صفت است و در دیکشنری زیر دو تعریف برای آن وجود دارد: New Oxford American Dictionary ⬇️ 1. ( of food, especially fish ) preserved in pickle o ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Duende /dʊˈɛndeɪ/ ( n - mass ) – meaning: a quality of passion and inspiration ( esp associated with flamenco ) . حالتی از شور و الهام ( به خصوص برخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Hellion /ˈhɛljən/ Also called a heller ( n - US, informal ) a rough or rowdy person, esp a child; troublemaker ( New Oxford American Dictionary ) یک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

همینطور که از پیشنهادات دوستان مشخص است، این کلمه که فعل لازم است دارای دو معناست. در دیکشنری زیر هر دو معنا با مثال داده شده است. با آوردن هر دو تعر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

این کلمه هم اسم است و هم فعل. در دیکشنری زیر یک تعریف برای نقش اسمی آن و سه تعریف برای نقش فعلی آن وجود دارد. تعاریف همراه با مثال ها از دیکشنری های ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

dress or behave in a sexually provocative way; to show your body in a confident and sexual manner. ( New Oxford American Dictionary ) پوشش یا رفتار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Surplice /ˈsɜːplɪs/ ( n ) – meaning a loose wide - sleeved liturgical vestment of linen, reaching to the knees, worn over the cassock by members of t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Unguinous /ˈʌŋɡwɪnəs/ ( adj - obsolete ) - meaning: fatty; greasy; oily. چرب؛ روغنی؛ چرب و چیلی؛ پر روغن. Example 1: 👇 The lotion feels more ungui ...

پیشنهاد
٢

come out smelling of roses ( also come up smelling like roses or come out smelling like a rose ) meaning: emerge from a difficult situation with one' ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

بر طبق دیکشنری زیر، این کلمه هم نقش اسم و هم فعل را ایفا می کند. ابتدا تعریف مربوط به اسم و سپس تعریف مربوط به فعل همراه با مثال های از دیکشنری و یک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

این کلمه بر طبق دیکشنری زیر هم نقش دستوری اسم و هم صفت را ایفا می کند. ابتدا دو تعریف لغت در نقش اسم و سپس تعریف آن در نقش صفت همراه با مثال ها داده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

زبان باز؛ متملق؛ چاچول باز؛ مداهنه گر؛ زبان به مزد؛ چرب گفتار؛ شیرین سخن؛ سخن فریب Example 1: 👇 a glib sales executive یک مدیر فروش زبان باز ( شیرین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

کم و بیش؛ نزدیک به؛ حدوداً؛ بطور تقریبی؛ نسبتاً؛ قریب به صحت؛ بگی نگی؛ یه جورایی Example 1: 👇 He can do just about anything. اون تقریباً می تونه هر ...

پیشنهاد
١

Haul ( one ) down to ( some place ) – meaning: to compel or force one to go to some location, especially in order to face an authority figure. وادار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

a symbol that is used in printing, in mathematics and, commonly, on a telephone keypad; it consists of two horizontal lines, one above the other, wit ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

برای این لغت که صفت هست، چهار تعریف در دیکشنری زیر وجود دارد که یکی از آنها خاصِ انگلیسی بریتانیایی است و یکی دیگر در آمریکای شمالی بکار می رود: New ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بگی نگی؛ میشه گفت؛ اگه خدا قبول کنه؛ ریا نباشه؛ همچین؛ یه جورایی؛ به قولی؛ اینطور میگن؛ به تعبیری Example 1: 👇 He's not here, so in a manner of spea ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Carper /kɑː ( r ) pə ( r ) / – meaning someone who constantly criticizes in a petty way. ( Collins Dictionary ) کسی که مدام به شیوه ای تنگ نظرانه ان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

( Show ) a flash of something A flash of something– meaning: a sudden or brief manifestation or occurrence of something. تجلی یا وقوع ناگهانی یا کو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

این عبارت، یک عبارت اسمی است که برای آن در دیکشنری وبستر دو تعریف داده شده است که هم پوشانی با معانی فارسی پیشنهاد شده توسط دوستان دارد. تعاریف مورد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Campari /kɑmˈpɑri/ ( n ) – meaning: an Italian aperitif, often mixed with soda water as a drink characterized by its dark red color and bitter flavor ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

این کلمه اسم است و در دیکشنری زیر دو معنا برای آن ذکر شده است: 1. nearness in place or time. نزدیکی از نظر زمانی و مکانی Example1:👇 He kept his dis ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

be of one’s specialized sphere of knowledge, skill, responsibility or activity. مربوط به حوزه ی تخصصی دانش، مهارت، مسئولیت و یا فعالیت یک فرد. Exam ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

این کلمه در نقش دستوری فعل بکار می رود و در دیکشنری زیر برای آن سه تعریف وجود دارد. دو تعریف بعنوان فعل متعدّی و یک تعریف بعنوان فعل لازم. تعاریف مور ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Period piece /ˈpɪriəd ˌpiːs/ ( n ) – meaning: an object, a piece of music, a play, etc, valued for its quality of evoking a particular historical pe ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

این کلمه هم فعل است و هم اسم. در دیکشنری زیر مجموعآً شش تعریف برای این لغت وجود دارد. دو تعریف مربوط است به نقش دستوری فعل و چهار تعریف دیگر مربوط به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

به زانو درآمدن؛ ناکام ماندن؛ از پای درآمدن؛ آشکارا مغلوب شدن؛ خوار شدن Example 1: 👇 We might fall flat on our faces and end up bankrupt. ممکنه به ز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Born to/in the purple – meaning: a category of members of royal families born during the reign of their parent. This notion was later loosely expande ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

to wait expectantly or anxiously. با عصبانیت و اضطراب انتظار کشیدن؛ از اضطراب یا هیجان نفس را حبس کردن یا بند آمدن نفس Example 1: 👇 The election wa ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

In someone’s or something’s wake – meaning: used to say what is left behind by someone or something. آنچه از کسی یا چیزی بجا می ماند؛ آنچه که در مور ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

نشر اکاذیب؛ دروغ بستن؛ نسبت ناروا؛ دروغ زنی؛ ایجاد بد نامی؛ انگ زنی؛ شاخچه بستن؛ پاپوش؛ چفته؛ اَغرامه Example 1: 👇 She sued them for libel over th ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

در دیکشنری زیر سه تعریف برای این لغت داده شده است که در راستای پیشنهادات دوستان است. این سه تعریف همراه با مثال های مربوطه از دیکشنری و خارج از دیکشن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

این کلمه که صفت است در دیکشنری زیر دو تعریف دارد: New Oxford American Dictionary ⬇️ 1. given to tricks; playful; prankish. بازیگوش؛ شوخ و شنگ؛ چاچو ...