پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,١٧٨)
🔸 معادل فارسی: • ( مذهبی ) مقام و منزلت یک قدیس، مرحله قدیس شدن • ( مجموعه ) جامعه یا گروه قدیسان • ( مجازی ) موقعیت بسیار والای اخلاقی یا معنوی
سِیلیِنت 🔸 معادل فارسی ( Salient ) : • ( ویژگی ) برجسته، مهم، اصلی ( مثل نکات کلیدی یک بحث ) • ( قابل توجه ) مشهود، آشکار، آنچه جلب توجه می کند • ...
1. گیاه ( Botany ) در استرالیا، "saloop" به نوعی درختچه از خانواده اسفناجیان ( Chenopodiaceae ) با نام علمی Rhagodia hastata ( یا Einadia hastata ) ...
معادل فارسی: گیاه اسپرس، یونجه رومی ( علوفه دام )
مثال: After the pandemic, the government allocated funds to sanitate all public schools. پس از همه گیری، دولت بودجه ای برای گندزدایی تمام مدارس دو ...
مثال: The superhero wore a red cape flowing behind him. ابرقهرمان شنل قرمزی داشت که پشت سرش پخش می شد. Cape of Good Hope is at the southern tip of ...
مثال: Her hands quivered as she opened the letter. دستانش وقتی نامه را باز می کرد می لرزید. His voice quivered with anger during the argument. صد ...
پَریـمیآلُجی مثال: "Paremiology is an interdisciplinary field that draws on linguistics, folklore, and anthropology. " ضرب المثل شناسی رشته ای میان ...
🔸 تعریف ها: 1. ( اصلی – پنهان کردن تلخی ) : ارائه اطلاعات ناخوشایند یا انتقاد به گونه ای که کم آزارتر و قابل قبول تر به نظر برسد، معمولاً با اضافه ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) خود واقعی بودن، رک و صادق بودن • تظاهر نکردن، بی پرده حرف زدن • وفادار ماندن به اصول و سبک زندگی خود 🔸 مثال ها: ( دوس ...
🔸 معادل فارسی: • ( توهین ) شلوار خیس کرده، بچه ای که هنوز دستشویی اش را کنترل نمی کند • ( مجازی – تحقیر ) ترسو، بی غیرت، ناقابل، ضعیف • ( طنز/دوستان ...
🔸 معادل فارسی: • وقت تلف کردن به جای کار کردن • تنبلی کردن، بیکار نشستن • چرت و پرت گفتن، ول گشتن • ( عامیانه ) چاخان کردن، الاف بودن 🔸 مثال ها: ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) من خودنمایی می کنم، من پرادعا و شاخ هستم • ( مثبت/طنز ) من خفنم، من استایلم • ( منفی ) من زیادی به خودم می ایستم 🔸 مثا ...
🔸 مثال ها: After months of applying, I finally landed a position as a graphic designer. بعد از ماه ها تلاش، بالاخره یک جایگاه به عنوان طراح گرافیک ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) کاباره، کلوپ استریپ تیز • محل رقص برهنه ( با حضور زنان برهنه ) 🔸 مثال ها: He spends all his money at titty bars inste ...
🔸 معادل های فارسی: اصلاً شانسی نداشتن، هیچ شانسی نداشتن امیدواری واهی داشتن ( وقتی به صورت مثبت به کار می رود ) 🔸 مثال ها: They don't have a pray ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی – اصلی ) فرصت حرف زدن پیدا کردن، یک کلمه توی بحث گفتن • ( در جملات منفی ) نگذاشتن کسی حرف بزند، اجازه ندادن کسی دهان باز ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه رک ) به جهنم، ول کن بابا، برو پی کارت • ( بی اعتنایی ) بی خیال، هر چی غلط می خواد بکنه • ( خشم و ناامیدی ) بسه دیگه 🔸 مث ...
🔸 تعریف ها: 1. ( اصطلاحی – شوخی/دست انداختن – اصلی ) : کسی را به شوخی اذیت کردن، معمولاً با گفتن چیزی که کاملاً درست نیست یا با لاس زدن. یعنی کسی را ...
🔸 معادل فارسی: • اگر کار به جاهای باریک بکشد • اگر دست به یقه شود • اگر کار به سختی و درگیری بکشد • اگر راه دیگری نماند 🔸 مثال ها: ( کار و بحران ...
🔸 معادل فارسی: • ( دشنام اصلی ) خودارضایی کننده، جلق زن • ( دشنام عمومی ) ناقلا، احمق، کسخل، بی عرضه • ( دوستانه/عامیانه ) رفیق، داداش، حاجی, مرد حس ...
🔸 مثال ها: ( توصیف کنسرت ) The mosh pit was so intense that my shirt got torn. محوطه پرتلاطم جلوی صحنه در کنسرت آنقدر شدید بود که پیراهنم پاره شد ...
🔸 معادل فارسی: • ( رفتاری ) بی پرده و رک صحبت کردن، بدون ملاحظه حرف زدن • ( خشونت/هیجان ) وحشی بازی درآوردن، بی باکانه رفتار کردن • ( تحسین ) عالی ب ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه خیابانی ) کتک خوردن از چند نفر، مورد حمله دسته جمعی قرار گرفتن • غافلگیر شدن و ضرب خوردن • ( در بافت باندها ) توسط گروهی ...
🔸 مترادف ها ( بسته به معنا ) : you deserve it, that’s what you get, you asked for it, you had it coming, poetic justice 🔸 مثال ها: ( خستگی از بید ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه خیابانی – اصلی ) کشتن، از پا درآوردن ( با اسلحه ) • شلیک کردن به کسی • زدن ( زیرزمینی یا گنگستری ) 🔸 مثال ها: ( قتل ...
• ( اصطلاحی – کنترل ) تسلط کامل، کنترل مطلق بر چیزی مثال: The company has a death grip on the smartphone market. آن شرکت کنترل مطلقی بر بازار گوشی ...
🔸 تعریف ها: 1. ( نظامی/رزمی – اصلی ) : نوعی مبارزه که در آن دو نفر بدون استفاده از سلاح گرم ( با مشت، لگد، چاقو یا تکنیک های رزمی ) در فاصله بسیار ...
🔸 مثال ها: ( مکان ) We stayed in a down - at - heel inn near the station. در یک مسافرخانه ژولیده نزدیک ایستگاه اقامت کردیم. ( شخص ) The man in ...
🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) محوطه پارک خودرو ( معمولاً سیمانی یا آسفالت ) • فضای پارکینگ کوچک در جلوی خانه یا کنار خیابان • سطح هموار برای پارک ماش ...
🔸 تعریف ها: 1. ( رسمی/اداری – اصلی ) : درخواست اطلاعات کردن از یک منبع رسمی یا مرجع مربوطه. مثال: You should make inquiries at the reception desk. ...
🔸 مثال ها: شخصی – بعد از خجالت/ He was embarrassed about his mistake, so he kept a low profile at the party. از اشتباهش خجالت زده بود، پس در مهمان ...
🔸 معادل فارسی: ( اصطلاحی – تغییر استراتژی ) تاکتیک عوض کردن، برنامه را تغییر دادن ( اصطلاحی – تعویض متحد یا گزینه ) شریک عوض کردن، گزینه ی دیگر را ...
🔸 معادل فارسی: ( شکست/ورشکستگی ) کاملاً از پا درآمده ام، ورشکسته شدم، به صفر رسیدم ( خستگی شدید ) از پا درآمده ام، دیگر طاقت ندارم، خرد شدم ( بی ...
اسم ( ابزار پزشکی ) : وسیله ای برای نمونه برداری ( مانند تست کرونا ) یا تمیز کردن زخم وسیله ای متشکل از یک دسته کوچک ( معمولاً پلاستیکی یا چوبی ) با ...
🔸 معادل فارسی: • ( انگیزشی ) کاری کن که ارزش داشته باشد، از فرصت نهایت استفاده را ببر • ( تأکید بر نتیجه ) طوری انجام بده که به حساب بیاید، بی نتیجه ...
اسم 🔸 معادل فارسی: ( فیلم/عکاسی ) برداشت، نما، صحنه ( درآمد/پول ) درآمد، گیرندگی، عایدی ( نظر/واکنش ) نظر، برداشت، دیدگاه، واکنش ( عمومی ) قسمت، ...
IMO International Maritime Organization 🔸 معادل فارسی: سازمان بین المللی دریانوردی آیمو ( مخفف تلفظی ) آژانس تخصصی سازمان ملل متحد در امور دریایی ...
🔸 معادل فارسی: ( مجازی – گرفتن پول یا اطلاعات ) به زور گرفتن، اخاذی کردن، چلاندن ( اقتصادی ) بحران مالی، تنگنا، فشار اقتصادی مثال: The gang trie ...
🔸 معادل فارسی: ( پذیرش با اشتیاق ) از ته دل پذیرفتن، با جان و دل قبول کردن ( فریب خوردن با لذت ) کاملاً خوردن ( فریب ) ، سرِ چیزی ذوق زده شدن ( ل ...
🔸 معادل فارسی: فروشگاه رینگ خودرو مغازه چرخ و رینگ ( در زبان عامیانه ) محلی برای سفارشی سازی ظاهر خودرو با رینگ های اسپرت اصطلاحی در صنعت خودرو که ...
🔸 معادل فارسی: ( قبول کردن تحقیرآمیز ) بپذیر و تمام، حالا ببین، قورت بده ( شکست خوردن / خراب شدن ) خاک خوردن، نقش بر آب شدن، از کار افتادن ( توهی ...
🔸 معادل فارسی: ( معماری ) شبستان مرکزی، صحن اصلی کلیسا ( بخش میانی که از درگاه اصلی تا محراب امتداد دارد ) ( مکانیک ) توپی چرخ، میان توپی ( بخش م ...
🔸 معادل فارسی: ( رابطه عاطفی ) جرقه ای بین شان نبود، کششی نداشتند، هوا سرد بود ( اجرا/برنامه ) بی روح و هیجان بود، گیرایی نداشت، کسل کننده بود ( ...
🔸 معادل فارسی: ( عامیانه – رابطه ) نوکرِ کسی شدن، زیر بند کسی بودن، بند کفش کسی شدن ( کنایه از اطاعت بی چون وچرا از همسر یا معشوق ) زن ذلیل مثال؛ ...
🔸 معادل فارسی: ( استعاری ) آدم خانه نشین، ماندگار در خانه، تنبل و راحت طلب ( استعاری ) آدم رام و بی خاصیت، ترسو مثال؛ استعاری – خانه نشین/ My brot ...
مثال؛ لجبازی منفی My father is too hard - headed to admit he was wrong about politics. پدرم آنقدر کله شقه که قبول کند در مورد سیاست اشتباه کرده. ع ...
🔸 معادل فارسی: ( مکان فیزیکی ) همه جا، هر طرف، همه جای ( بی نظمی ) رو هم ریخته، آشفته، قاطی پاطی ( عملکرد/رفتار ) بدون تمرکز، پراکنده، الکی الکی ...
🔸 معادل فارسی: ( بسیار مبتذل ) ریدن به همه چیز و همه کس، گند زدن به، حسابی خراب کردن ( تحقیر ) تف انداختن به، بی احترامی کامل کردن 🔸 مثال ها: ( ...
🔸 معادل فارسی: ( شخص/چیز ) تازیانه زن، شلاق زن، طناب بست وبند ( جانورشناسی ) نام محلی یک نوع ماهی خاردار شبیه به گاوماهی ( فنی ) دستگاهی برای ...