پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,١٧٨)

بازدید
٢٩,٨٣٩
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( خشونت/تهدید ) پوست کسی را به دیوار میخ کردن، تار و مار کردن، نابود کردن ( انتقام ) از کسی چنان انتقام گرفتن که عبرت دیگران شود ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال؛ تجاری – عادی The trade agreement was a simple quid pro quo: oil for wheat. توافق تجاری یک معامله ی ساده ی متقابل بود: نفت در برابر گندم. حقو ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( عمومی ) اوضاع خیلی خراب است، دنیا به هم ریخته، همه چیز دارد از هم می پاشد ( بی نظمی ) همه چیز شده آشغال، وضعیت افتضاح است ( فاجع ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اَفِدِیْوِیت 🔸 معادل فارسی: • ( حقوقی ) اظهارنامه ی کتبی که با سوگند امضا شده باشد • ( قضایی ) شهادتنامه، گواهی نامه ی رسمی • ( اداری ) برگه ی تعهد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( حقوقی – وثیقه ) ضامن وثیقه، کفیل، شخصی که وثیقه می دهد ( حقوقی – قراردادها ) متعهد، ضامن انجام تعهد ( تاریخی – دوران برده دار ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه – محله های فقیرنشین ) مجتمع های مسکونی دولتی، محله های پایین شهر، حاشیه نشین نشین ها • ( در فرهنگ هیپ هاپ ) محله های شلوغ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: این عبارت بسته به زمینه، معانی مختلفی دارد. در حقوق آمریکا، رایج ترین معادل ها عبارتند از: ( برای دادستان ها ) دارای صلاحیت دوگانه ( ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

** ( کاربردی ) ردگیری مسیر ورودی سیگنال ها، شناسایی شماره یا نشانی مبدأ مثال ؛ ( قضایی – صدور مجوز ) The FBI agent applied for a court order to inst ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: no idea, don't know • ( بیان ندانستن ) هیچ ایده ای ندارم، نمی دانم، خبر ندارم • ( ناتوانی در فهم ) سر در نمی آورم، چیزی از آن نمی فهم ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( ورزشی – ماهیگیری ) حداکثر مقدار مجاز ماهی را صید کردن • ( اصطلاحی – فراتر از ماهیگیری ) به حداکثر مجاز چیزی رسیدن، سقف مجاز را پر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( بیان معایب ) این قضیه یه نقطه ضعف داره، یه مشکلی داره • ( هشدار ) هر چیزی یه روی سکه داره، این هم بی نقص نیست • ( مقایسه ) باید م ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: listen to me • ( درخواست گوش دادن ) تا آخر حرفم را گوش کن، اجازه بده توضیح بدم • ( قبل از توجیه ) یک دقیقه صبر کن، حرفم را بشنو بعد ق ...

پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( عمومی ) After their first hit song, the band went from strength to strength and sold out stadiums worldwide. بعد از اولین آهنگ پرفرو ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: آزاد کردن، رفع محدودیت کردن ( در اقتصاد، دارایی ها ) رفع انسداد، از حالت انجماد درآوردن ( برای حساب های بانکی و کارت ها ) مثال؛ The ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( وقتی اسم باشد ) : • آدم، شخص، فرد ( در اشاره به یک فرد معمولی یا ناشناس ) • نفر، یارو ( در محاوره ) • ( در ترکیب با صفات ) آدم . . ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 تعریف ها با مثال: 1. ترک کردن سریع و فرار کردن ( ریشه نظامی ) : این قدیمی ترین و رایج ترین کاربرد است. در فرهنگ نظامی آمریکا، به معنای عقب نشینی س ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • این کار راه های مختلفی داره / برای رسیدن به یه هدف راه های مختلفی وجود داره • راه حل های متعددی برای یک مشکل وجود داره مثال ها: "My ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اسم – اصطلاحی ) تأثیر زنجیره ای، پیامد گسترده، اثر موجی • ( اسم – احساسی ) موج ( خفیف ) ، ذره ای ( مانند موج خشم، ترس، هیجان ) م ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: شلوار فشار درمانی ( در پزشکی و توانبخشی ) شلوار ضد شوک ( در پزشکی و اورژانس ) شلوار کمک گردش خون ( در پزشکی و درمان ) شلوار فشاری ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

** ( اصطلاح نظامی/اداری ) بهم ریختگی کامل، هرج ومرج اصطلاح نظامی ( موقعیت هرج ومرج ) : یکی از رایج ترین اصطلاحات عامیانه در ارتش آمریکا ( به ویژه از ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: The convicted murderer was transferred to death row after his sentence was issued. قاتل محکوم پس از صدور حکم به بخش اعدام منتقل شد. H ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

• ( قاچاق مواد مخدر ) مواد ( مخدر ) خریدن ( به ویژه در حجم بالا ) واژه weight در زبان عامیانه خیابانی و موسیقی هیپ هاپ، به تنهایی به معنای مقدار زیا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( مدل مو ) مدل موی فید ( Fade ) ، مدل موی چتری - کوتاه جلد ( دعوا / نزاع ) کتک خوردن، بن دندان خوردن، نوبرانه شدن ( ناپدید شدن / ف ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: واژه "ringer" بسته به کاربرد آن، معانی گوناگونی در فارسی دارد: • ( اصلی/فیزیکی ) زنگ زن، زنگوله زن • ( شباهت ظاهری – بسیار رایج ) کام ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رقاص ( خانم ) رقص بریک • رقصنده زن هیپ هاپ ( رقص بریک ) • ( اصطلاحی قدیمی ) دختر بار، پیشخدمت زن در بار که مشتریان را به خرج کردن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اینجا مشکل اصلی اینجاست • قضیه از این قرار است ( با اشاره به یک مانع یا نقطهٔ دردناک ) • این شد اون نقطهٔ حساس کار • اصل ماجرا این ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( ورداشتن برچسب ) She carefully peeled the price tag off the bottom of the vase. او با دقت برچسب قیمت را از کف گلدان کَند. ( جداشدن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: عقب ماندن، فاصله گرفتن از بقیه ( از ترس یا خجالت ) جلو نرفتن، عقب کشیدن درجا زدن، تردید کردن، دست به کار نشدن مثال: Everyone surged ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه، توهین آمیز ) �هم جنس گرای مرد�، �لَتی� ( با بار معنایی بسیار منفی و توهین آمیز ) • ( گاهی اوقات ) به عنوان یک اصطلاح تح ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( فریب/کلاهبرداری ) سر کسی کلاه گذاشتن، جر زدن • ( قتل/خشونت ) از پا درآوردن، حذف کردن • ( جنسی – بسیار عامیانه ) با کسی خوابیدن، س ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

• ( اصطلاحی – پذیرش عواقب ) همه ی سختی کاری را به جان خریدن، تا ته خط رفتن مثال: If you lie to the boss, you'll have to eat the whole meal when he ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( نظامی/ورزشی ) میدان تیر، سالن تیراندازی • ( عامیانه – مواد مخدر ) لانه ی معتادان تزریقی، محلی برای مصرف مواد ( معمولاً متروکه و ک ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • آتش گشودن، شروع به شلیک کردن • درگیری مسلحانه راه انداختن • به طرف کسی شلیک کردن ( در دعوای خیابانی ) 🔸 مثال: ( هیپ هاپ/خیابانی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( خصمانه ) جلو کسی را گرفتن و به او حمله ور شدن • ( عمومی ) به طور ناگهانی و غیرمنتظره با کسی یا چیزی روبرو شدن • به کسی طعنه زدن، ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کُن استَبیولِیت 🔸 معادل فارسی: • مثل پلیس گشتن و مراقبت کردن، پلیس بازی درآوردن • وظایف پلیسی انجام دادن • گشتن ( در نقش پلیس ) • ( در بافت تخصصی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

** ( خریداری کردن – عامیانه مواد مخدر ) : مواد مخدر خریدن. مثال: He went out to cop some weed. رفت بیرون که یه کمی ماری جوانا بخرد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از روی شانس به دست آوردن، تصادفی گیر آوردن • اتفاقی و بدون تلاش به چیزی رسیدن • بخت با کسی یار بودن در رسیدن به چیزی • ( کمی منفی ) ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

jump - out اسم 🔸 معادل فارسی: • ( پلیسی ) خودروی گشت نامحسوس ( که ناگهان از آن بیرون می پرند ) • مأموران یا یگان غافلگیرکننده ( مخصوص مواد مخدر ) ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) کسی را آگاه کردن، چیزی را به او گوشزد کردن • هشدار دادن، خبر دادن ( مخصوصاً درباره ی مشکلی که فرد از آن بی خبر است ) • ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( جانوری ) The lion rested on its haunches, watching the horizon. شیر روی ران هایش ( چهار دست و پا استراحت کنان ) نشست و افق را تماشا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( دعوت ) کسی را ( به خانه یا شهر خود ) دعوت کردن ( به ویژه اگر مهمان از جای دوری می آید ) • ( فیزیکی ) کسی را پایین آوردن ( از پله ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( توصیفگر – بدون پیچیدگی ) : ساده، سرراست، بدون شرایط خاص. مثال: It's a straight - up trade: your car for my motorcycle. این یه معامله ی ساده است: ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به طور غیراخلاقی از چیزی بهره کشیدن یا سود بردن • ( خودرو/اتاق ) تزئین و پرزرق و برق کردن، اکسسوری زدن • با زرق و برق و جلب توجه، ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( حقوقی ) سوابق کیفری پیشین، پیشینه ی جنایی • ( عامیانه ) محکومیت های قبلی، برگ های سیاه • ( آمار/هوش مصنوعی ) توزیع پیشین، پیش دان ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) گوشت و استخوان نداشتن، خیلی لاغر بودن • ( عامیانه ) پوست و استخوان بودن، نیم جان بودن • ( استعاری – نادر ) بی محتوا بودن ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • در طول درمان، از شر بیماری یا عادت بد خلاص شدن • با درمان، مشکل را کنار گذاشتن • ( اصطلاحی ) دوره ی درمان را گذراندن و بهبود یافتن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( رسمی ) The report highlights a major problem, to wit, the lack of funding. گزارش به یک مشکل بزرگ اشاره می کند، یعنی: کمبود بودجه. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( مودبانه ) یه کاری دارم، برمی گردم • ( طنز ) برم یه کار واجبی بکنم • ( قدیمی ) برم یه مرد رو ببینم ( در مورد اسب ) • امروزه بیشتر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( حقوقی ) The jury found him culpable of criminal negligence. هیئت منصفه او را به خاطر سهل انگاری جنایی مقصر دانست. ( اخلاقی ) She ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

• ( اصطلاحی ) مؤاخذه کردن، تذکر دادن به کسی ( درباره رفتار اشتباه ) • ( کامپیوتر/اینترنت ) باز کردن ( پنجره یا فایل ) مثال: The boss pulled him up ...