پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٩٩)
دِسِلِت ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: متروک / ویران / دل گیر / بی روح / غم زده در زبان محاوره ای: خرابه ست، دل گرفته ...
🔸 معادل فارسی: گرداب / چرخش شدید / جریان دوّار / ورطه ی چرخان در زبان محاوره ای: تو گرداب افتاده، داره می چرخه، همه چی دور سرشه، تو دور باطل گیر ...
🔸 معادل فارسی: هیچی / صفر / هیچ چیز / فاقد ارزش در زبان محاوره ای: هیچی، صفره، پشیزی نمی ارزه، هیچ چی نداره، تهش هیچه __________________________ ...
🔸 معادل فارسی: فرونشاندن / رفع کردن / خاموش کردن / سیراب کردن در زبان محاوره ای: تشنگی رو برطرف کرد، عطش رو خوابوند، دل تو خنک کرد، خاموشش کرد _ ...
🔸 معادل فارسی: مناسب بودن / نیاز را برآورده کردن / جواب دادن / مطابق انتظار بودن در زبان محاوره ای: همون چیزیه که می خواستیم، کارمون رو راه انداخ ...
🔸 معادل فارسی: رفع هوس / ارضای نیاز درونی / انجام کاری که مدت ها دلت می خواسته در زبان محاوره ای: دل تو خنک کن، هوس تو برطرف کن، اون کاری که مدت ...
Unique selling proposition 🔸 معادل فارسی: مزیت منحصربه فرد / ویژگی متمایز / نقطه قوت خاص / عامل تمایز در زبان محاوره ای: چیزی که خاصش می کنه، برگ ...
بازسازی شناختی ( Cognitive Restructuring ) یک فرایند درمانی مهم در درمان شناختی رفتاری ( CBT ) است که هدفش شناسایی و تغییر الگوهای فکری منفی و نادرست ...
نوروبلاستیسیتی ( Neuroplasticity ) به توانایی مغز برای تغییر و بازسازی ساختار و عملکرد خود به وسیله تجربیات و یادگیری گفته می شود. این ویژگی مغز را ق ...
شخصی سازی ( Personalization ) یکی از تحریفات شناختی است که وقتی فرد به صورت غیرمنطقی و بیش از حد، مسئولیت اتفاقات یا احساسات منفی دیگران را به خود نس ...
نیش یا نیچ ( هر دو تلفظ رایج اند ) ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: جایگاه خاص / حوزه تخصصی / گوشه بازار / موقعیت منحصر به ...
🔸 معادل فارسی: بذر چیزی را کاشتن / زمینه سازی کردن / شروع کردن فرآیند / پایه ریزی کردن در زبان محاوره ای: بذرشو پاشید، مقدماتشو چید، تخمشو کاشت، ...
🔸 معادل فارسی: باعث شروع شدن / موجب بروز چیزی شدن / دامن زدن به / راه انداختن در زبان محاوره ای: آتیش زد، شروعش کرد، باعث شد شلوغ بشه، جرقه زد، د ...
🔸 معادل فارسی: برانگیختن / دامن زدن / تحریک کردن / به هم ریختن در زبان محاوره ای: آشوب راه انداخت، احساسات رو قلقلک داد، دعوا رو شعله ور کرد، فضا ...
🔸 معادل فارسی: برانگیختن / استخراج کردن / بیرون کشیدن / موجب پاسخ یا واکنش شدن در زبان محاوره ای: درآورد، واکنش گرفت، حرف کشید، باعث شد طرف چیزی ...
🔸 معادل فارسی: تحریک کردن / باعث شروع شدن / دامن زدن / راه انداختن در زبان محاوره ای: آتش بیار معرکه بود، شر درست کرد، دعوا رو راه انداخت، هل داد ...
پاسی آپ 🔸 معادل فارسی: دور هم جمع شدن / گروه تشکیل دادن / رفیق جمع کردن / تیم شدن برای کاری در زبان محاوره ای: بچه ها رو جمع کن، تیم شو، باندشو ...
لیبل زنی ( Labeling ) یکی از تحریفات شناختی است که در آن فرد یک ویژگی خاص، رفتار یا رویداد منفی را به کل شخصیت یا هویت خود یا دیگران تعمیم می دهد و ا ...
*بیان ها یا گزاره هایباید یا Should Statements* یکی از تحریفات شناختی است که در آن فرد به صورت سختگیرانه و اجباری برای خود یا دیگران قوانینی وضع می ک ...
*کوچکنمایی ( Minimization ) * یکی از تحریفات شناختی است که در آن فرد اهمیت، تاثیر یا شدت یک رویداد، احساس یا توانایی های خود یا دیگران را کمتر از واق ...
*فاجعه سازی یا Catastrophizing* یک تحریف شناختی است که در آن فرد بیش از حد نگرانی می کند و باور دارد که بدترین نتیجه ممکن حتماً رخ خواهد داد یا یک ات ...
*تحریف شناختی بزرگ نمایی ( Magnification ) * به حالتی از تفکر نادرست گفته می شود که در آن فرد اهمیت، شدت یا تأثیر یک رویداد، احساس یا مشکل را بسیار ب ...
*تفکر همه یا هیچ چیز ( All - or - Nothing Thinking ) * که به آن تفکر قطبی، سیاه و سفید، یا دودویی هم گفته می شود، یکی از تحریفات شناختی رایج در درمان ...
*فیلتر ذهنی ( Mental Filter ) * یکی از تحریفات شناختی است که در آن فرد فقط بر جنبه های منفی یک موقعیت تمرکز می کند و تمام جنبه های مثبت یا خنثی موقعی ...
در روانشناسی و درمان شناختی رفتاری، بیش همگانی سازی یا تعمیم افراطی ( *Overgeneralization* ) یکی از تحریفات شناختی است که وقتی رخ می دهد که فرد یک ات ...
🔸 معادل فارسی: تقصیر من بود / من مقصرم / اعتراف به گناه یا اشتباه در زبان محاوره ای: اشتباه از من بود، تقصیر من بود، قبول دارم خراب کردم، خودم گن ...
🔹 **Hit makers** ( دو واژه جدا ) : - ✅ **رایج تر در نوشتار عمومی و رسمی** - ✅ تأکید بر نقش افراد به عنوان سازندگانِ هیت - ✅ در متون خبری، تحلیلی، ...
🔸 معادل فارسی: سازندگان آثار پرفروش / خالقان موفقیت های بزرگ / تولیدکنندگان آهنگ های محبوب در زبان محاوره ای: آهنگ سازای خفن، اونایی که ترک می زن ...
🔸 معادل فارسی: داده های پرت / افراد یا موارد استثنایی / نمونه های خارج از قاعده در زبان محاوره ای: غیرعادی ها، عجیب ها، استثنایی ها، اونایی که تو ...
کان کَتِنِیت - - - 🔸 معادل فارسی: به هم چسباندن / زنجیروار وصل کردن / الحاق کردن / ترکیب کردن در زبان محاوره ای: چسبوندن به هم، سرهم کردن، یک ...
🔸 معادل فارسی: جرأت پیدا کن / مرد باش / نترس / یه کم شجاعت داشته باش در زبان محاوره ای: یه کم جربزه داشته باش، نترس، مرد باش، خودتو جمع کن، از پس ...
🔸 معادل فارسی: از سختی عبور کردن / در برابر سختی دوام آوردن / بحران را تاب آوردن در زبان محاوره ای: از پس سختیا بر اومد، طوفانو رد کرد، جون کند و ...
🔸 معادل فارسی: بار اصلی چیزی را به دوش کشیدن / بیشترین آسیب را دیدن / قربانی اصلی بودن در زبان محاوره ای: همه ش افتاد گردنش، بیشترین ضربه رو خورد ...
🔸 معادل فارسی: بیرون زدن / توی چشم بودن / جلب توجه کردن / متفاوت بودن / دوام آوردن در زبان محاوره ای: تو ذوق می زد، تو چشم بود، تاب آورد، بیرون ز ...
1. ( محاوره ای – تحسینی ) : چیز فوق العاده، خفن یا چشم گیر—مثل فیلم، مسابقه یا شوخی مثال: That was a scorcher of a match! اون مسابقه واقعاً خفن بود ...
🔸 معادل فارسی: غرور کسی را شکستن / سر جایش نشاندن / از بالا گرفتنش کم کردن در زبان محاوره ای: زد تو پرش، سرشو آورد پایین، حالیش کرد کیه، غرورشو ش ...
### 🔸 معادل فارسی: ** ( اسم ) :** سیخ / میله ی باریک برای کباب ** ( فعل ) :** سیخ کردن / سوراخ کردن / به شدت کوبیدن ( استعاری ) در زبان محاوره ای ...
### 🔸 معادل فارسی: ** ( اسم ) :** چوب تنبیه عمومی / چارچوب چوبی برای تحقیر ** ( فعل ) :** تحقیر کردن عمومی / در معرض انتقاد شدید قرار دادن در زبا ...
### 🔸 معادل فارسی: پوست کندن / به شدت انتقاد کردن / بی رحمانه کوبیدن در زبان محاوره ای: پوستشو کند، لهش کرد، حسابی کوبیدش، بی رحمانه زدش - - - ...
### 🔸 معادل فارسی: دعوا کردن شدید / حسابی گوشمالی دادن / با عصبانیت انتقاد کردن در زبان محاوره ای: پدرشو درآورد، لهش کرد، حسابی دعواش کرد، از خجا ...
### 🔸 معادل فارسی: بد گفتن از کسی / کوبیدن / تحقیر کردن / پشت سر بدگویی کردن در زبان محاوره ای: زد زیرش، لهش کرد، پشت سرش بد گفت، کوبیدش، فحش بار ...
### 🔸 معادل فارسی: ایراد گرفتن / سوراخ گیری کردن / نقد کردن / اشکال تراشی کردن در زبان محاوره ای: گیر دادن، هی ایراد گرفتن، دنبال سوراخ مو گشتن، ...
### 🔸 معادل فارسی: کم کردن / کاهش دادن / بریدن / قطع کردن / حذف کردن در زبان محاوره ای: کمش کرد، زدش، بریدش، کمترش کرد، حذفش کرد - - - ### 🔸 ...
دیبا: درگاه یکپارچه بوم های الکترونیک سامانه دیبا سامانه ای حاکمیتی و نظارتی است که توسط بانک مرکزی ایران برای مراقبت و کنترل تراکنش های مبتنی بر حسا ...
صیاد: صدور یکپارچه الکترونیکی دسته چک سامانه صیاد سامانه ای است که توسط بانک مرکزی ایران برای صدور، ثبت، تایید و مدیریت دسته چک های الکترونیکی راه ان ...
سامانه سیاح که با عنوان سامانه یکپارچه اطلاعات حساب مشتریان نیز شناخته می شود، توسط بانک مرکزی ایران ایجاد شده است تا اطلاعات تمامی حساب های بانکی هر ...
کد شهاب مخفف شناسه هویت الکترونیک بانکی است که به هر فرد حقیقی، حقوقی و حتی اتباع خارجی که در بانک های ایران حساب بانکی دارند، اختصاص می یابد. این کد ...
چکاوک: چک و اسناد وصولی کاغذی سامانه چکاوک ( سیستم انتقال تصویر چک ) یک سامانه بانک مرکزی ایران است که برای الکترونیکی کردن فرآیند انتقال و وصول چک ه ...
شبکه الکترونیکی پرداخت کارت که به اختصار شاپرک نامیده می شود، یک شرکت فعال در حوزه پرداخت های بانکی است که هدف آن ساماندهی، نظارت و مدیریت نظام پرداخ ...
سامانه سپام ( سامانه پیام رسانی الکترونیکی مالی ) سامانه ای است که برای پردازش پیام های مالی ریالی بین بانکی و داخل بانکی توسط بانک ملی ایران و بانک ...