non practising

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• غیرشاغل / بدون فعالیت حرفه ای
• بدون پروانه ی فعال / غیرفعال در حرفه
• عمل نکرده / پایبند نبودن به مناسک ( در بافت دینی ) / غیر ملتزم به مناسک دینی
• بدون طبابت / بدون وکالت ( در بافت حرفه ای )
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
• She is a non - practising doctor who now works in medical research.
او یک پزشک غیرشاغل است که حالا در تحقیقات پزشکی کار می کند.
• He described himself as a non - practising Muslim.
او خودش را یک مسلمان غیر ملتزم به مناسک توصیف کرد.
• Non - practising lawyers can still maintain their licence.
وکلای غیرشاغل می توانند مجوزشان را حفظ کنند.