کودکان را حرص می آرد........ تا شوند از ذوق دل دامن سوار ✏ مولانا
کس نمی داند که چون..... گشت یا چه شد کور افتاد از بام طشت ✏ مولانا
.... لحن دلکش بر کشیدند لحاف غنچه ازگل درکشیدند ✏ جامی
گلخنی را پیشه گلخن سوختن آتش اندر کورهاش افروختن گر به کشتیبانی آرد رو یقین هم شود خود غرق هم کشتی نشین ✏ ملا احمد نراقی
تا نیفتد بانگ نفخش این طرف تا رهد آن گوهر از........ صدف مولانا
آن خداوندان که ره طی کرده اند گوش...بانگ سگان کی کرده اند ✏ مولانا
متصل نبود سفال دو چراغ نورشان ممزوج باشد در ....... ✏ مولانا
چون تو بسیاران........... ز بخت ریش خود بر کنده یک یک لخت لخت مولانا
. .... را با پلاس کینی نیست کین او با پرند ..........است خاقانی
گرازان گرازان نه آگاه ازین که بیژن نهادست بر بور زین ✏ «فردوسی»