معنای سخنِ "به عنوانِ"
همانگونه می دانید،شایسته است به جای "به عنوان" بگوییم "به جایگاه،به پایه،به نام"
"من،به جایگاه یک هنرمند،این راه را برگزیدم"
می خواستم بدانم:
-معنایش چیست؟ برای نمونه،در گزاره نخست،آیا معنا این است که "هر هنرمندی این راه را بر می گزیند،من هنرمند هستم،پس این راه را برگزیدم"،یا برای نمونه این است که "از دیدِ ارزشی های هنری ام،این راه را برگزیدم" یا......
-آیا شما هممعنایی برای "به عنوان" می دانید که همه ی کاربرد هایش را پوشش دهد؟
این ۳ گانه "به جایگاه،به پایه،به نام" هرکدام جایی دارد و همه جا با "به عنوان" همپوشانی ندارند.
سپاسگزارم!
١ پاسخ
دقیقاً نکته همینجاست: «بهعنوان» یک واژهٔ بسیار چندکاربردی است و اگر بخواهیم آن را همیشه با یک برابر فارسی جایگزین کنیم، معمولاً بخشی از معنا از دست میرود. سهگانهای که پیشنهاد کردهاید، اتفاقاً کمک میکند چند معنای متفاوت را از هم جدا کنیم.
در جملهٔ شما:
> «من، به جایگاه یک هنرمند، این راه را برگزیدم.»
این جمله در وهلهٔ نخست هیچکدام از استدلالهایی را که مطرح کردید الزاماً نمیرساند.
معنای طبیعیترش این است:
> من در مقام / موقعیت یک هنرمند، این راه را برگزیدم.
یعنی هویت یا جایگاه گوینده بهعنوان هنرمند، موقعیت یا زاویهای است که تصمیم از آن جایگاه گرفته شده است.
اما از این جمله بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت:
> هر هنرمندی این راه را برمیگزیند،
من هنرمندم،
پس من این راه را برگزیدم.
این یک استدلال قیاسی است و جملهٔ اصلی چنین استدلالی را بیان نمیکند.
همچنین لزوماً به این معنا نیست:
> «با توجه به ارزشهای هنری من، این راه را برگزیدم.»
این معنا ممکن است از بافت فهمیده شود، ولی «به جایگاه» بهتنهایی آن را تضمین نمیکند.
حالا سهگانهٔ شما
من آن را اینطور تفکیک میکنم:
۱. «به جایگاه»
وقتی «بهعنوان» معنای در مقام، در نقش، از موضعِ چیزی را دارد.
> من به جایگاه یک هنرمند سخن میگویم.
یعنی:
> من از مقام هنرمندی سخن میگویم.
یا:
> او به جایگاه مدیر تصمیم گرفت.
یعنی تصمیم را در مقام مدیر گرفت.
پس اینجا «جایگاه» به موقعیت یا مقام فاعل اشاره دارد.
---
۲. «به پایه»
این یکی معنای متفاوتی دارد و بیشتر وقتی مناسب است که «بهعنوان» معنای بر مبنای، بر پایهٔ، با لحاظِ چیزی بدهد.
مثلاً:
> به پایهٔ تجربهام این تصمیم را گرفتم.
یعنی:
> این تصمیم را بر اساس تجربهام گرفتم.
بنابراین اگر جملهٔ شما چنین باشد:
> من به پایهٔ ارزشهای هنری خود این راه را برگزیدم.
دیگر سخن از «مقام هنرمند» نیست؛ سخن از مبنای داوری و تصمیم است.
---
۳. «به نام»
اینجا معنا بیشتر به نام، عنوان، شناسه یا نمایندگی مربوط میشود.
مثلاً:
> این اثر به نام او ثبت شد.
یا:
> او به نام نمایندهٔ شرکت قرارداد را امضا کرد.
در اینجا «به نام» لزوماً نمیگوید شخص واقعاً چه جایگاهی دارد؛ بلکه ممکن است بگوید این عمل به نام چه کسی یا با چه عنوانی انجام شده است.
---
بنابراین یک «بهعنوان» نداریم
میتوانیم کاربردهای مهم «بهعنوان» را تقریباً چنین تفکیک کنیم:
معنای «بهعنوان» برابر مناسبتر
در مقام / در نقش به جایگاه / در جایگاه
بر مبنای / با لحاظ به پایه / بر پایه
به نام / تحت نام به نام
به منزلهٔ / به مثابهٔ به منزلهٔ / همچون
برایِ / از نظرِ کاربرد گاهی برای / از دیدِ
به نمایندگی از به نمایندگی از
پس پاسخ پرسش دوم شما این است:
> نه، یک هممعنای فارسی وجود ندارد که همهٔ کاربردهای «بهعنوان» را بدون از دست دادن معنا پوشش دهد.
چون خود «بهعنوان» در فارسی امروز یک واژهٔ چندمعنا شده است.
حتی یک نکتهٔ ظریفتر
در جملهٔ شما:
> «من، به جایگاه یک هنرمند، این راه را برگزیدم.»
اگر هدف دقیقاً رساندن معنای «از منظر ارزشهای هنری خودم» باشد، «به جایگاه» بهترین انتخاب نیست.
مثلاً:
> من به پایهٔ ارزشهای هنری خود، این راه را برگزیدم.
یا طبیعیتر:
> من از دیدگاه هنری خود، این راه را برگزیدم.
ولی اگر مقصود این باشد:
> «من در مقام یک هنرمند چنین کردم، نه مثلاً در مقام یک مدیر یا پژوهشگر»
آنوقت:
> من در جایگاه یک هنرمند، این راه را برگزیدم.
دقیق است.
بنابراین سه واژهای که شما پیشنهاد کردهاید، در واقع سه رابطهٔ متفاوت میان فاعل و آنچه بعد از «بهعنوان» میآید را آشکار میکنند:
> جایگاه ← مقام و نقش
پایه ← مبنا و ملاک
نام ← عنوان و انتساب
و این تفکیک از نظر معنایی ارزشمند است، چون «بهعنوان» در بسیاری از جملههای امروزی این تفاوتها را یکجا و مبهم حمل میکند.