بیار ساقی و همسایه گو دو چشم ببند که من دوگوش بیا گندم از حدیث عذول
٣ پاسخ
یعنی ساقی وقتی تو راه داری برام مشروب میاری ، زنگ این همسایه منو بزن بی زحمت و بهش بگو که آقاجان ما گوش هام رو از حرف هایی که فضول ها برای من درآوردن پر کردم یا پرشده، دیگه گنجایش حرف شما رو نداره ، بنده رو عفو کنید ،
این بیت نیز یکی از ابیات بسیار زیبا و جسورانه در ادبیات کلاسیک است که در آن، شاعر بیاعتنایی کامل خود را به قضاوتهای جامعه و ملامتگران نشان میدهد.
نکته اول این است که کلمه «بیا گندم» در متن شما، در اصل **«بیاگندم»** (فعل ماضی از مصدر آگندن یا آکندن) به معنای «پُر کردم» یا «مسدود کردم» است.
برای درک عمیقتر، این بیت را در سه بخش بررسی میکنیم:
**۱. معنی ظاهری و واژگان:**
* **ساقی:** شرابدهنده (نماد واسطهی فیض یا کسی که حال خوش به عاشق میبخشد).
* **عذول:** ملامتگر، سرزنشکننده، کسی که عاشق را به خاطر عشقش نصیحت و نقد میکند.
* **بیاگندم:** پُر کردم، بستم (کنایه از نشنیدن).
* **معنی بیت:** ای ساقی، جام شراب را بیاور و به همسایه (که فضول و مراقب اعمال دیگران است) بگو چشمهایش را ببندد؛ چرا که من نیز پیش از این، دو گوشم را از شنیدن حرفها و نصیحتهای سرزنشکنندگان پُر کردهام (و دیگر چیزی نمیشنوم).
**۲. تفسیر عاشقانه و عرفانی (بیاعتنایی به ملامت):**
در ادبیات عاشقانه و عرفانی، همواره دو گروه مزاحمِ عاشق هستند: اول کسانی که رفتار عاشق را میبینند (نماد آن در اینجا «همسایه» است) و دوم کسانی که عاشق را نصیحت و سرزنش میکنند (نماد آن «عذول» است).
شاعر در این بیت به مقام **«ملامتی»** رسیده است؛ یعنی به نقطهای از عشق و سرمستی دست یافته که دیگر قضاوت جامعه، آبرو، و حرف مردم برایش کوچکترین اهمیتی ندارد. او از ساقی میخواهد بساط مستی و عشق را فراهم کند و در مقابل، راههای ارتباطی با جامعهی منتقد (چشم همسایه و گوش خودش) را میبندد.
**۳. زیباییشناسی و آرایههای ادبی:**
* **تقابل هنرمندانه (تضاد و تناسب):** در این بیت تقابل بسیار زیبایی بین **«چشم»** و **«گوش»** وجود دارد. شاعر میگوید: من ورودیِ صدای مزاحمان (گوش) را بستهام، تو هم به مزاحمانِ دیداری بگو ورودیِ تصویر (چشم) را ببندند.
* **طنز پنهان و جسارت:** در مصرع اول یک لحن جسورانه و تا حدی طنزآمیز وجود دارد؛ عاشق به جای اینکه پنهانکاری کند، با گستاخی میگوید به همسایه بگو نگاه نکند، من کار خودم را میکنم!
**پیام کلی:**
عاشق واقعی در مسیر عشق و رسیدن به حال خوش، به نصیحتِ عاقلان و سرزنشِ ملامتگران هیچ توجهی نمیکند و تمام تمرکزش تنها بر روی معشوق (یا ساقی) است. او از قید و بندِ آبرو و نگاه جامعه کاملاً رها شده است.
این بیت از حافظ است و در آن شاعر با بیانی طنزآمیز و رندانه، از دست نصیحتکنندگان (عذول) و بدخواهان شکایت میکند و راه حل خود را برای رهایی از حرفهای ملالآورشان بیان مینماید.
معنی روان بیت:
«ساقی، شراب را بیاور، و به همسایه بگو چشمهایش را ببند (و کاری به کار من نداشته باشد)، زیرا من (با آمدن شراب و خوشی) دیگر گوشهایم را برای شنیدن حرفهای بیهوده و نصیحتهای عذول (سرزنشگر) بستهام و گندم (محصول و مال) خود را به جای نصیحتِ او، با طنز گره زدهام.»
توضیح واژگان:
· ساقی: کسی که شراب میدهد (نماد لذت و رندی).
· همسایه: کنایه از مردم عوام و بدخواه یا رقیبان و حسودان.
· عذول: سرزنشکننده، نصیحتگویی که بیجا خیرخواهی میکند.
· بیا گندم از حدیث: تعبیر طنزآمیز؛ «آوردن گندم» کنایه از به دست آوردن مال و نان خوردن است. «از حدیث عذول» یعنی به جای گوش کردن به حرف عذول، گندم خود را در جای دیگری خرج میکند (اشاره به فقر و تنگدستی و ناچاری).
تفسیر و تحلیل:
۱. دو راه در برابر عذول:
حافظ در این بیت به دو شیوه برای رهایی از بدخواهان و نصیحتگویان بیمزه اشاره میکند:
· اول: همسایه بگو چشم ببند (دست از تجسس بردارد و از حسادت خود چشم بپوشد).
· دوم: من گوش نمیدهم («دو گوش بیا» یعنی دو گوش بستهام)؛ این یعنی حافظ در برابر حرف آنها کر است.
۲. نگاه رندانه و فقر:
تعبیر «بیا گندم از حدیث عذول» یعنی: گویا عذول میخواهد با نصیحت من، برکت و گندم مرا ببرد (خراب کند)؛ اما حافظ میگوید من گندم (مال و زندگی) خود را به جای نصیحت او، با طنز و رندی حفظ میکنم. برخی مفسران گفتهاند: «بیا گندم» یعنی «گندم بیاور»؛ اما در اینجا حافظ فقیر است و با طعنه میگوید: عذول مرا بسنده کرده، بگذار تا شراب بخورم و فقر خود را فراموش کنم.
۳. رویارویی عقل و عشق:
عذول نماد عقل خشک و زاهد است، ساقی نماد عشق و مستی. حافظ راه رهایی از عذل (سرزنش) را در پناه بردن به باده و نشنیدن حرف عقل میداند. در حقیقت، بیت دعوتی است به «نشنیدن حرف مردم» و «چشم پوشی دیگران از حال ما».
جمعبندی نهایی:
«ای ساقی بیار باده را، و به مردم بگو کاری به کار من نداشته باشند؛ چرا که من دیگر از سرزنشها خستهام و گوش به حرفشان نمیدهم، بلکه مشغول پناه بردن به مستی و بیخیالی هستم.»
این بیت، تلخی فقر و فشار اجتماع را با طنز و تعبیر «آوردن گندم» به شیرینی تبدیل کرده است.
سلام ، یه اشکالی در املاء شعر وجود داره ! ؟ البته به نظرم ، چون بیاگندم رو فاصله گذاشتید این به نظر دو کلمه میاد ، بیا و گندم ، جور در نمیاد