در شاهنامه فردوسی سهراب از نسل کیست؟
در شاهنامه فردوسی سهراب از نسل کیست؟
الف) آفراسیاب و رودابه
ب) افشاریب و تهمینه
ج) زابل و توران
د) فریدون و سیمان
ه) هیچکدام
پرسش کمی مشکل و چالشی هست، حواستون باشه.
١١ پاسخ
پاسخ صحیح گزینه ه) هیچکدام است.
توضیح:
سهراب پسر رستم (از خاندان زابل و نسل سام) و تهمینه (شاهدخت سمنگان، از نسل افشنگ پادشاه تورانی) است. بنابراین سهراب هم از نژاد ایرانی (از پدر) و هم تورانی (از مادر) است، اما:
· الف) آفراسیاب و رودابه ❌ (رودابه مادر رستم است، نه مادر سهراب)
· ب) افشاریب و تهمینه ❌ (تهمینه مادر سهراب است، اما افشاری ب نامی در شاهنامه نیست)
· ج) زابل و توران ❌ (اشتباه: زابل است نه شخص)
· د) فریدون و سیمان ❌ (سیمان چنین شخصیتی در شاهنامه ندارد)
پدر سهراب رستم (از نوادگان سام نریمان و زال زر) و مادرش تهمینه (از خاندان شاه سمنگان) است که هر دو در گزینهها ذکر نشدهاند. به همین دلیل گزینه «هیچکدام» درست است.
فزون از خرد نیست اندر جهان: تاریخ نویسی نوین ایرانی بر پایه تحلیل داده های تاریخی قرار دارد، نه بر اساس بازنویس و نقل قول های دیگران. تاکنون تاریخ ایران بر پایه داستان های بدون تحلیل قرار داشته، و از تحلیل موضوعات تاریخ تمدن و کرنولوژی تاریخی، مطلبی گفته و نوشته نشده، در هیچ کتاب تاریخی آموزشی و غیره درسی ایران، از تحلیل اثری نیست. تحلیل تاریخی خود نیازمند جمیع علوم است، که بطور کلی از عهده یک نفر خارج است، چون علوم این زمان در زمینه های تکنیکی باستان شناسی و تاریخی پیشرفته است، و باید آنها را به کمک گرفت. قرار نیست من اینجا، همان نوشته های تاریخی را تکرار کنم، میخواهم اندیشه و پنداشت نوین پیاده نمایم. در دو سه قرن اخیر، تاریخ و دروغ های تاریخی را با انواع ترفند، از ساخت فیلم و چاپ کتاب های پر زرق و برق، و تبلیغات فراوان بخورد ملتها میدادند، تا مقاصد سرمایه ای، سیاسی یا دینی خود را پیش ببرند، و در نهایت باعث بر هم خوردن درک تحلیل گران تاریخ تمدن، از ساختار های تاریخی اجتماع شدند، که این موضوع خود مشکلات اساسی برای جهان بوجود آورده است، که امروزه همگان شاهد آن هستیم. در گفتمان تاریخ گپی درباره دین حکیم فردوسی طوسی بیان شد، شاهنامه حکیم طوس جدای از داستانها و اعتبار بی همتای ادبی، سرشار از نکته های دقیق فلسفی کلامی اخلاقی و هستی شناسی است. از یکهزار سال قبل تاکنون درباره مذهب فردوسی و گرایشات کلامی وی بحث و اختلاف نظر های زیادی وجود داشته، او را سنی، اسماعیلی، امامی، زیدی، و حتی زرتشتی و زندیق و رافضی و قرمطی و معتزلی و... خوانده اند. در زمانی هایی که او را به دین های مختلف میگفتند، امکان و یا درک از بی دینی وجود نداشت، بهمین جهت برای این منظور به تاریخ اندیشمندان بی دین ایران مراجعه کنید. در هر صورت هیچیک از این مباحث از عظمت و درخشش وی نکاسته است، در زیر چند دیدگاه تاریخی می نویسم، که هیچ کدام مورد تأیید تاریخ نویسی نوین ایرانی نیست. استاد محمد تقی بهار، ملک الشعرا مینویسد: فردوسی بی شک مردی شیعه بوده است، البته فرقه اسماعیلی یا زیدی یا دوازده امامی بودن او درست معلوم نیست. چون شعوبی بوده طرفدار احیای نام عجم هم بوده، و چون شیعه بوده طبعاً معتزله هم بوده است، و با حشویان و قشریان اشعری و حنابله که خدا را مجسم میدانند، مخالفت داشته، برای این درس خوانده که از عقاید خود حمایت کند، و مردم را به فلسفه خود و به مقصود خود ارشاد نماید. مرحوم دکتر رعدی آذرخشی، اعتقاد دارد که فردوسی پیوسته و علاقمند به مذهب کهن ایرانی یعنی آئین زرتشت بوده، و بخاطر شباهت میان مذهب تشیع موجب گرایش وی به شیعه شده است. فردوسی در جوانی تحت تأثیر سنن و تعالیم خانوادگی و بعلت اینکه از طبقه دهقان است، شیفته تاریخ و تمدن و فرهنگ باستانی سرزمین خود میشود. علامه فقید، استاد محیط طباطبایی در همین زمینه فرموده اند: از مجموعه شواهد و قراین موجود در متن شاهنامه فردوسی چنین استنباط میشود، که فردوسی شاعری مسلمان و شیعه مذهب بوده است. در مسلمانی او مجال شک و بحثی نیست، ابیات متعددی در دیباچه و خاتمه کتاب و صدر و ذیل برخی از داستان های شاهنامه، نشان میدهد که به حضرت محمد (ص) و قرآن و دین اسلام ایمان کامل داشته است. موضوع تشیع فردوسی ممکن است در میان سه مذهب بزرگ شیعه، که زیدیه و امامیه و اسماعیلیه باشد، در طول هزاران سال مواضع مختلفی را اختیار کرده، و یا بر آن تحمیل و تطبیق شده باشد. در مقدمه منثور قدیم شاهنامه، بدین معنی اشاره رفته است، که در غزنین پیش سلطان محمود، نسبت قرمطی بودن به فردوسی داده شد. استاد فقید ابولقاسم انجوی شیرازی می نویسد: ....مردم ایران هیچگاه با اسلام مخالف نبودند، ولی با پذیرفتن دین و مذاهب مختلف، ملیت خودشان را فراموش نکردند، آنچه مربوط به ملیت آنها بود، سخت مورد علاقه و توجهشان بود، فردوسی که مظهر ملیت ما ایرانیان است. استاد بهار معتقد است: هدف فردوسی اساساً خدمت به شعوبیه، که حزب مقدس ایران دوست آن عصر بوده، خود را در راه پیشرفت آن فکر مقدس که بنیان عظمت و ابهت ایران، و احیای آثار گذشتگان ایران و تحریک عرق حمیت آیندگان فدا کرده است .... و اوست که در باره ایرانیان میگوید:
هنر نیز ز ایرانیانست و بس
ندارند کرگ ژیان را به کس
همه یکدلانند و یزدان شناس
به نیکی ندارند ز اختر سپاس
که متاسفانه این ابیات بصورت تحریف شده، حتی در دروس آموزشی اینگونه تحریف شده:
هنر نزد ایرانیان است و بس
ندارند شیر ژیان را به کس
همه یکدلانند و یزدان شناس
به گیتی ندارند از کس هراس
بگذریم.. فردوسی و بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان تاریخ ایران، در زمانی و شرایطی بودند که تشخیص دین و مذهب و یا بی دینی آنها کاری است، که تحقیق و تحلیل های مستقل میخواهد و نباید با حساب چند خط گفته و نوشته، آنها توصیف نمود. در ضمن هر یک از آنها در خدمت بشریت بودند، نه برای فرقه ای محدود، بنظر من نباید بسادگی آنها را در جهت و از ملتی و خاصی دانست.
لالاییهای بیرجند
قد سبزت الف و لام و میمه
لب سرخت مثال سیب دو نیمه
میان هر دو ابروی تو فرزند
که بسم اللّه الرحمن الرحیمه
*
لالا لالا به مشهد شی
به پای تخت حضرت شی
اگر حضرت بفرمایه
تو جاروکش مرقدشی
لالاییها از عناصر مهم فرهنگ عامه است. شعرهایی که از موسیقی سرشاری برخوردارند. زمزمههایی که مادران با آن برای کودکان خود احساس خوشایندی ایجاد میکنند. لالاییها برای خود مادر، نوعی واگویه کردن و واگفتن درد دلهاست. در روزگارانی نه چندان دور، مادران لالاییها را هنرمندانه برای کودکان دلبندشان زمزمه میکردند. شاید مادران امروزی تا حدودی از این مهم غافل مانده اند اما، برای پژوهشگران و اهل ذوق لالاییها از کشش و جذابیت بالایی بر خوردارند که میتوان از آنها برای تربیت خردسالان و کودکان امروز بهره برد. ذهنهای سرشار از این زمزمههای محبت و معنویت و عشق کمتر دچار آسیب و خود باختگی میشود.
چون با دل تو نيست دلم در يك پوست
در چشم تو يكرنگ بود دشمن و دوست
بس بس كه شكايت تو ناكرده بهست
رو رو كه حكايت تو ناگفته نكوست
مهستی گنجوی
فردوسی در توصیف هر نبرد از استعارههای قدرتمندی استفاده میکند. مثلاً، (دیو چون کوهی ز خشم) یا (رستم چون شیر غرّان) این زبان تصویری، به خواننده کمک میکند تا عظمت نبرد و قدرت طرفین را بهتر درک کند.
بشد تیز و بر شیر غران نشست
بیازید و بگرفت گوشش به دست
بران شیر غران پسر شیر بود
جوان از بر و شر در زیر بود
همی شد دوان شیروان چون نوند
به یک دست زنجیر و دیگر کمند
گپی دوستانه: خاندان سهراب، رستم، طوس، اسفندیار، و افراسیاب را در نسخه های مثلاً معتبر، (از واژه نسخههای مثلاً معتبر) و استاندارد شاهنامه فردوسی صحبت میکنم، مثلاً ، مثلاً معتبر (مانند نسخههای مسکو، ژیرکس، بریتانیا و البته مطالب چاپ خانلری یا شفیعی کدکنی که مبتنی بر دستنوشتههای قدیمی هستند)، جای تأسف داره که طی پنج قرن اخیر شاهنامه که حسادت فرنگیان را برانگیخته، توسط آنان انگولک و نشر شده، آنهم با اختلافات بسیار. خب، آپولو نمیخواهیم هوا کنیم، همین چند شخصیت را در شاهنامه های مثلاً معتبر آنالیز میکنیم، چون مشت نمونه خروار است.
بله... رستم از پهلوانان بزرگ ایران است. پدرش زال، مادرش رودابه (دختر شهریار کابل) پدربزرگش (جد پدری) سام (رئیس نینور) پدربزرگ مادری کیکاووس (پادشاه کابل در آن زمان، که در برخی نسخه ها نامش رستمخوی، یا نامهای مشابه نیز آمده، اما در شاهنامه پدر رودابه کیگاووس یا کیکاووس کابل است). جد اصلی پدری (عموی سام) فریدون (از شاهان پیشدادی).
امّا سهراب، پسر رستم و مادرش توراندخت (دختر پادشاه توران، که در شاهنامه نامش رخشانه یا توراندخت ذکر شده است). پدربزرگش (جد پدری) زال، پدربزرگ مادری، پادشاه توران (نامش در شاهنامه مشخص نیست، اما معمولاً به عنوان پادشاه توران یاد میشود).
اسفندیار پسر گشتاسب، پادشاه ایران. (از شاهان ساسانی در شاهنامه). مادر: گبدزاده (یا گبدو، که از دختران پادشاهان است). پدربزرگ پدری، بهرام چوبین (در برخی روایتها، اما در شاهنامه مستقیماً به نسل بهرام گور اشاره میشود). جد اصلی، بهرام گور (بهرام چهارم). حالا بهرام چوبین را در شاهنامه داریم که میگه : ز بهرام چوبین یکی نامه داشت... اما اسم گبدو و گبدزاده، رئیس نینور، کیگاووس و .. غیره.. را نفهمیدم از کجا سبز شده؟ بازم اسامی جعلی داریم.
و اما طوس یکی از پهلوانان بزرگ ایران و پسر سام. مادرش، همسر سام (نامش در شاهنامه معمولاً ذکر نشده، اما در برخی منابع پس از سام، زنی به نام نوروز یا نامهای مشابه جعل کرده اند، اما در متن خود شاهنامه نام مادر طوس مشخص نیست). پدربزرگ پدری، فریدون (از شاهان پیشدادی). پدربزرگ مادری، نامش در شاهنامه نیامده است.
افراسیاب، شاه توران و دشمن دیرینه ایران. پدرش، قباد. مادرش، پاشانه (یا پاشانهخاتون). پدربزرگ پدری، تور (پسر فریدون، بنیان گذار توران). جد اصلی، تور (پسر فریدون). بازم نمیفهمم این پاشانه خاتون و امثالهم از کجا سبز میشوند؟ اینم از شاهنامه های فردوسی، نسخه تصحیح ژول مول (Jules Mohl) و نسخه تصحیح جلال خالقی مطلق. و شاهنامه فردوسی، نسخه تصحیح محمدقلی خان کتابدار (انتشارات فردوسی). البته با توجه به کتاب تاریخ طبری (تاریخ رودری)، که در بخشی از داستانهای کیانی و ساسانی به این نسبها اشاره کرده، دنبال منابع ادبی و اصلی هستم. و همچنین نسخه چاپ مسکو (نسخه بایسنقر یا چاپ بایسنقر) این نسخه مثلاً یکی از معتبرترین و قدیمیترین نسخههای شاهنامه است که در قرن پانزدهم میلادی (حدود سال ۱۴۲۹ میلادی) توسط بایسنقر میرزا، پسر شاهرخ تیموری، در تبریز تهیه شده است. همراه دیگر نسخه از کتابخانه ملی روسیه (موزه دولتی پوشکین) نگهداری میشود و به عنوان یکی از مثلاً بهترین و دقیقترین نسخهها شناخته میشود. و همچنین نسخه ژیرکس، که این نسخه در قرن هفدهم میلادی و توسط فردی به نام ژیرکس ترجمه و گردآوری شده است. اگرچه ترجمه است، اما حاوی نکات و تفاسیر مشکوکی است. همچنین نسخه بریتانیا، که این نسخه در کتابخانه بریتانیا موجود است و یکی از نسخههای خطی مثلاً مهم شاهنامه به شمار میآید.
نسخه بایسنقر به دلیل قدمت، دقت و نزدیکی به اصل اثر، از اهمیت ویژهای برخوردار است. این نسخه به خط نستعلیق و به زبان فارسی قدیم نوشته شده و شامل حدود ۴۰ هزار بیت شعر است. لطفاً از نسخه های معتبر استفاده کنید، و از نشر ابیاتی که جعلی هستند خودداری کنید، الان نت داخلی شده، وقتی نت وصل شد حتماً در تارنماها چرخی بزنید و خواهید دید که سایتهای مشکوکی همچنان در حال جعل شاهنامه هستند، پدر رستم را با نامهای افشاریب، سیمان، زول، زابل، آفراسیاب، و اسامی عجیب دیگر که دقیق یادم نیست مثلاً اسامی شبیه (پشمیال و گلیدوف).. که فقط اسامی که دقیق توی ذهنم مانده بود را، در این پرسمان آوردم، بگذریم.
پرسش من این است که روس و عنگلیس چکاره هستند که اینهمه شاهنامه های متفاوت بعنوان معتبرترین نشر کردند؟ مگر قیم و دایه ما هستند؟ اگر ارواح پدرشان این کارشان از روی دلسوزی بوده، پس چرا هیچکدام این نسخه ها با هم مطابقت ندارند؟ اصلاً مقصر کیست؟ آیا خود ما کوتاهی نکرده ایم؟ قرنها ناسخین کشور بصورت دست نویس نسخه برداری کردند و هیچ اتفاقی نیفتاد، یا لااقل هیچگاه مانند صنعت چاپشان افتضاحات به بار نیاورد. حواسمون باشد که پشت پرده این قضیه چیزی نیست جز حسادت و دشمنی. دوستتون دارم و از تحمل و صبوری شما سپاسگزارم.🌹🌺🪻🌻
براساس نظریۀ ارسطو Aristotle، فیلسوف بزرگ یونانی، این طبقه بندی را برای سبک شعر میشه در نظر گرفت:
۱. بر اساس نام شاعر یا نویسنده (سبک فردی): مثل سبک رودکی، سبک فردوسی، سبک مولانا، سبک سعدی، سبک حافظ، سبک بیهقی، سبک پروین اعتصامی.
۲. بر اساس زمان و دورۀ اثر: مانند سبک دورۀ سامانی، سبک دورۀ غزنوی و سبک دورۀ مشروطه.
۳. بر اساس موضوع و نوع: مانند سبک عرفانی، سبک تعلیمی، سبک حماسی.
۴. بر اساس مکان (محیط جغرافیایی): مانند سبک آذربایجانی، سبک خراسانی، سبک عراقی، سبک هندی.
۵. بر اساس مخاطب: مانند سبک عامیانه و سبک عالمانه.
۶. بر اساس هدف: مانند سبک تعلیمی و سبک فکاهی.
۷. بر اساس قلمرو دانش: مانند سبک علمی و سبک فلسفی.
جناب ایرانیان با درود به شما
هرکسی که اندکی خوانش ادبی داشته باشد هتا نا ایرانیانی که کمی با سخنگان(ادبیات)رزمی و حماسی جهان آشنا باشند کاملا میدانند که سهراب پسر رستم قهرمان شاهنامه است
پرسش دشوار چالشی دیگه چیه؟!
و آیا میتوانم بپرسم نامهای افشاریب و سیمان را از کجا آوردید؟
درود بر استاد عزیزم جناب کشاورز، صراحت لهجه و رک گویی شما را تحسین میکنم، بله آفرین، پرسش ساده و چالش باعث میشود که فقط کسانی که به دانسته های خود ایمان دارند پاسخ بدهند، دلیل و نشانه اش هم اینکه جنابعالی و دکتر معینی که این حقیر را قابل نمیدانید، در این پرسمان حضور دارید، مقدمتان گلباران🌺🌺🌺🌺🌺
من استاد که هیچ، نیمچه استاد هم نیستم دست بالاش یه دلبسته فرهنگ ایران و دوستار سخن پارسی بیشتر نیستم.
اگر نوشته ام کمی گزنده بود و مایه رنجش شما را فراهم آورد پوزش می خوام.
براتون آسایش دو گیتی آرزومندم
درود فراوان🌹🙏
شکسته نفسی میفرمایید، شما بی تعارف و از ته دل میگم که شما تا همیشه استاد بنده، و بسیار بسیار قابل احترام هستید، هم رک گویی و صداقت شما قابل تحسین است، و هم علاقه شما به فرهنگ ایران عزیز ستودنیست، و همچنین مهارت شما در پارسی نویسی الگو و سرمشق خوبی برای ما تازه واردهاست، وجود شما در آبادیس دلگرمی ماست دورت بگردم🙏🌹🪻🌺
رودابه مادربزرگ سهراب.
تهمینه مادر سهراب.
از طرف پدر به زال نریمان میرسد.
از طرف مادر به تهمینه دختر شاه سمنگان.
هیچکدام از اینها در گزینه ها دریک گزینه نیامدند.
««پس گزینه هیچکدام صحیح است »»
درود بر شما، آفرین🪻🌹🙏
هیچکدوم؛ سهراب از نسل رستم و تهمینه ست.
درود بر شما، آفرین🪻🌹🙏
درود بر شما آفرین🪻🌹🙏