پرسش خود را بپرسید

رابطه آهن و اجنه

تاریخ
٢ ماه پیش
بازدید
٥٤

در این شعر از سوزنی از آهن و اجنه صحبت شده است . چه رابطه ای می توان برای آن متصور شد؟

بتی پری رخ و آهن دلیّ و بی رخ تو

به من نمای رخ و اندکی به من ده دل

دلی پری زده کردار شیفته است و شَمن

که با پری زده دارند اندکی آهن

٢ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

سلام ، در زمان های قبل از اسلام ، مردانی از انسان‌ها به مردانی از جنیان پناه بردند ، هم از ترس شیاطین و هم از ترس خدایان ، 

جنیان خیلی شعور بالایی دارند ، فقط خیلی دیر گیر هستند ، شما امروز به فرض اسمی از یک جن به نحوی به دستت رسیده ، بهت گفته شده که چطور و کجا و کی صدا بزن ، ابتکار رو انجام میدید ، جن مورد نظر میاد ، البته اگر غش نکنی , ازت می‌پرسه ، تو کی هستی ؟ برای چی منو صدا زدی ؟ خودت رو معرفی می‌کنی و کمی هم صحبت میکنید قرار می‌ذاری فلان روز تنگ غروب همینجا ، بار میای طبق آداب صدا میزنی ، آقای جن میاد میگه تو کی هستی با من چیکار داری ؟ اولش آدم فکر می‌کنه که داره سر کار می‌ذاره ، به محض اینکه این فکر از سرت میگذره ، بهت میگه من تو را سر کار می‌ذارم ، حالا بیا و حرفش رو باور نکن ، خلاصه بگم حدود هفت ماه با آقای جن هفتاد بار قرار گذاشتی و ملاقات کردی ، بازم دفعه هفتاد و یکمین بار می‌پرسه تو کی هستی با من چیکار داری ؟ اینکه بخوای براش توضیح بدی من ، تو ، دیروز ، همینجا ، رودخونه ، درخت ، یعنی تمام خاطراتت رو بگی میگه نمیشناسمت ، پس از صد و ده ماه  و یک روز براش آشنا میشی ، حالا مثل سیریش میچسبن به آدم و ول کن هم نیستند تا آخر عمر انسان ، حتی تو قبر بعد  ز مرگ هم اگر عهد اتحاد بسته باشی پیشت هستند ، 

ولی کلا از جنیان پرهز کنید ،  به یه کوچه بن بست می‌رسید که حتی مرگ هم اونجا نیست 

١٢,٩٤٩
طلایی
٦
نقره‌ای
١٢٥
برنزی
٢٥٤
تاریخ
٢ ماه پیش

سلام. سپاس فراوان

-
٢ ماه پیش

سلام ، در زمان های قبل از اسلام ، مردانی از انسان‌ها به مردانی از جنیان پناه بردند ، هم از ترس شیاطین و هم از ترس خدایان ، 

جنیان خیلی شعور بالایی دارند ، فقط خیلی دیر گیر هستند ، شما امروز به فرض اسمی از یک جن به نحوی به دستت رسیده ، بهت گفته شده که چطور و کجا و کی صدا بزن ، ابتکار رو انجام میدید ، جن مورد نظر میاد ، البته اگر غش نکنی , ازت می‌پرسه ، تو کی هستی ؟ برای چی منو صدا زدی ؟ خودت رو معرفی می‌کنی و کمی هم صحبت میکنید قرار می‌ذاری فلان روز تنگ غروب همینجا ، بار میای طبق آداب صدا میزنی ، آقای جن میاد میگه تو کی هستی با من چیکار داری ؟ اولش آدم فکر می‌کنه که داره سر کار می‌ذاره ، به محض اینکه این فکر از سرت میگذره ، بهت میگه من تو را سر کار می‌ذارم ، حالا بیا و حرفش رو باور نکن ، خلاصه بگم حدود هفت ماه با آقای جن هفتاد بار قرار گذاشتی و ملاقات کردی ، بازم دفعه هفتاد و یکمین بار می‌پرسه تو کی هستی با من چیکار داری ؟ اینکه بخوای براش توضیح بدی من ، تو ، دیروز ، همینجا ، رودخونه ، درخت ، یعنی تمام خاطراتت رو بگی میگه نمیشناسمت ، پس از صد و ده ماه  و یک روز براش آشنا میشی ، حالا مثل سیریش میچسبن به آدم و ول کن هم نیستند تا آخر عمر انسان ، حتی تو قبر بعد  ز مرگ هم اگر عهد اتحاد بسته باشی پیشت هستند ، 

ولی کلا از جنیان پرهز کنید ،  به یه کوچه بن بست می‌رسید که حتی مرگ هم اونجا نیست 

١٢,٩٤٩
طلایی
٦
نقره‌ای
١٢٥
برنزی
٢٥٤
تاریخ
٢ ماه پیش

پاسخ شما