این شعر از کیست؟
این شعر از کیست؟
گویند بهشت و حور و کوثر باقی است
در روز جزا دوزخ و محشر باقی است
دوزخ چه بود بغض علی و آلش
جنت به محبت پیمبر باقی است
الف) بانو شاعره آغا کوچک
ب) بانو شاعره ارفع جهان بانی
ج) بانو شاعره آفاق جلایر
د) بانو شاعره آقابیگم
ه) بانو شاعره بزرگی
٧ پاسخ
دیوان خاقانی از منظر مقام سخنوری و توانایی، از پیچیده ترین دیوان هاست و به همین سبب، در بین عامه مردم از توجه کمتری برخوردار است. چون هم فهم درست و لذت بردن از اشعارش نیاز به سطح بسیار بالایی از چیرگی به زبان پارسی و دیگر دانشها مانند پزشکی کهن ایرانی که بیشتر بر مبنای گیاه شناسی و داروشناسی بود، نجوم، تاریخ، قرآن شناسی و حدیث شناسی دارد؛ و هم اینکه خواننده باید با شعر پارسی از دیدگاه فنی و به اصطلاح صنعت شعر، به حد کافی مطلع باشد تا بتواند به اشعار پر مغز خاقانی به درستی پی ببرد. این دشواری و پیچیدگی شعری و سختی درک مفاهیم اشعار خاقانی سبب شده است که اشعارش از نظر ادبی در مرتبه والایی قرار بگیرد و درک اشعارش برای مردم عامی دشوار به نظر بیاید.
آن کیست کاندر آمدن صبرم به یغما میبرد
در حیرتم که از رفتنش آیا چه از ما میبرد
نازم خدنگ شست او هشیار گیرد مست او
دل دادهام بر دست او از غمزه اش تا میبرد
از نفحه مشك خطا پیراهن صبرم قبا
هر دم که از زلفش صبا بوئی به صحرا میبرد
عیبم مکن ای رهنمون کز دیده ریزم جوی خون
یوسف نماید روی چون تاب از زلیخا میبرد
با آن نگار تند خو ز اسرار ما رمزی بگو
اندک مگیر این آب جو کین سیل دریا میبرد
تا چند گوئی زاهدا پوئی ره یار از قفا
او خود مرا با صد جفا زنجیر بر پا میبرد
از غمزههای دل کشش کس دل ندارد در برش
دلها ز چشم کافرش از پیر و برنا میبرد
گوهر تو در چهر بتان داری نظر حکمت مخوان
عشق رخ خوش منظران حکمت ز دانا میبرد
از بانو شاعره گوهر
گر هیچ نبرده ایم فرمان ترا
خوردیم مدام خوان احسان ترا
کردیم گنه از آنکه میدانستیم
لطف و کرم بدون پایان ترا
از بانو شاعره گوهر
بانو شاعره فصل بهار/ ایران الدوله/ جنت
این بانوی هنرمند، نامش فصل بهار و ملقب به ایران الدوله متخلص به جنت، دختر مرحوم شاهزاده سلطان حسین میرزا نیرالدوله فرزند پرویز میرزا (یکی از پسران فتحعلیشاه قاجار) مادرش دختر حاج فرهاد میرزا متعمد الدوله است (معتمد الدوله فرزند عباس میرزا ولیعهد فتحعلیشاه است ) ذوق سرشار و استعداد ذاتی شاعره جنت، وی را بر انگیخت که نخست نزد یکی از نوکران تربیت شده خانه خود خواندن و نوشتن فارسی را تحصیل کند و به مطالعه دواوين (دیوان ها) شعراء خصوصاً كليات شیخ اجل سعدی و دیوان خواجه بزرگوار حافظ بپردازد و گاه گاهی شعر بگوید. بانو فصل بهار، در سیزده سالگی همسر مرحوم مصطفی قلیخان حاجب الدوله که مردی صاحب ذوق بود شد و بمناسبت ترغیب و تشويق همسر خود استعداد درونی و طبع شعر خداداد را بکار انداخت تا آنجا که آثار وی مورد توجه ارباب ذوق و ادیبان هم زمانش واقع شد و همدوش شعراء بزرگ زمان خود شهرت یافت و غزلیاتش در مطبوعات خصوصاً مجله ارمغان چاپ و نظر ارباب ذوق را جلب میکرد، و این بانوی هنر دوست، با شاعران بزرگ معاصر مانند استاد فقيد ملك الشعراء بهار، شاهزاده افسر، شمس الشعراء ملك آراء، وثوق الدوله میرزاده عشقی معاشرت ادبی و مناظره شعری داشته است. تاریخ تولد جنت ۱۲۹۵ قمری هجری، و به سن ۶۴ سالگی در اول ماه رمضان ۱۳۵۹ قمری بدرود زندگانی گفته است. دیوان اشعار وی بالغ بر شش هزار بیت میشود و انواع نظم را از غزل و قصیده و قطعه و رباعی گفته و آثار نشر فارسی دارد، و در سال ۱۹۲۰ میلادی مسافرتی به اروپا داشته. ایران الدوله جنت گذشته از آنکه نظم و نثر فارسی را خوب میگفته و مینوشته در هنرهای نقاشی و گلدوزی و نواختن پیانو و تار سرآمد زنان معاصر خود بوده است. در نقاشی از شاگردان خوب استاد بزرگ كمال الملك بوده و تصدیق لیاقت و شایستگی در این فن را از آن استاد بزرگ بدست آورده،
باری ایران الدوله یکی از زنان هنرمند اوائل قرن حاضر و در دوران خود کم نظیر بوده و اگر نادره زمان پروین اعتصامی که حسابش از زنان شاعر و بلکه مردان جداست معاصر ایران الدوله نبود، جنت سر آمد زنان شاعر دوران خود بود.
غزل معروفش که زیاد شنیده اید:
هر دیده برخسار تو بر دوختنی نیست
هر سینه و دل لایق هر سوختنی نیست
ناصح بتو از زمزمه عشق چه گویم
این مسئله رمزی است که آموختنی نیست
گفتم که بجان ميخرم يك بوسه ز لعلت
خندید و بر آشفت که بفروختنی نیست
زینسان که دریدم ز غمت حلیه جانرا
دیگر بجهان تا به ابد دوختنی نیست
بانو شاعره فصل بهار/ ایران الدوله/ جنت. در خصوص نام خود چه زیبا این شعر را سروده:
ز طفلی اشک ريزی بوده کارم
از آن فصل بهارم خوانده مادر
بانو شاعره فصل بهار/ ایران الدوله/ جنت، هنگامی که مرحوم شاهزاده افسر محمدهاشم میرزا به نمایندگی مجلس انتخاب شد، بانو ایران الدوله جنت برسبیل مطایبه غزلی برای او ساخته که چند بیت آن نقل میشود:
وکالت هم عنان شد با وزارت سعی کن افسر
شود خر مهره را روزی بجای گوهر اندازند
تو از حق خواه ملت را هميشه گنك وكوروكر
که تا افسر تو را دانند و در پایت سراندازند
گر از حفظ حقوق خود شوند آگه از آن ترسم
بافسر یك الف افزون کنند و در سر اندازند
بانو شاعره پریرخ/ حقیقی: پری رخ بانو: دختر شاه طهماسب اول پادشاه صفوی و خواهر شاه اسمعیل دوم است، این زن ماجراجو و حادثه طلب که حس جاه طلبی و لیاقت ذاتی از صفات برجسته او بود، در هر فرصتی که رخ میداد در امور سیاسی و مسائل مملکتی مداخله میکرد و برای تحصیل موفقیت از هیچگونه پشت هم اندازی و انتريك خودداری نداشت، حتی از جنایت و خونریزی در راه تثبیت قدرت و تسلط خود پرهیز نداشت، یکی از صحنههای بازی این زن این بود که پس از مرگ شاه طهماسب پدرش برای آنکه شاه اسمعیل دوم برادرش که در قلعه قهقهه زندانی و مورد انزجار مردم و سران قزلباش بود بسلطنت برساند میان سران و ارکان دولت صفوی دو دستگی و اختلاف انداخت، چنانکه جمعی حیدر میرزا پسر مورد علاقه شاه طهماسب را طرفدار شدند و گروهی اسمعیل میرزا مغضوب و محبوس در قلعه قهقهه را جانب داری کردند و پریرخ هم بتصور آنکه اگر برادر محبوس و دور افتاد خود را برحیدر میرزا برادر نزديك به تخت سلطنت ترجیح دهد و اسمعیل میرزای مایوس و بی کس را بر تخت سلطنت نشاند سلطنت خودرا از وی دانسته و چشم و گوش بسته تسلیمش میشود، پس تمام قدرت و نيرنگ خود را بکار برد و سر انجام اسمعیل میرزا را از سیاه چال زندان قلعه قهقهه باکروفر به قزوین آورد و بر اریکه سلطنت نشانید، غافل از آنکه شاه اسمعیل که به جهت جاه طلبی بفرمان پدر زندانی شده بود خود خواه تر از آنست که فرصت مداخله بخواهر ماجراجوی خود بدهد. همین که شاه اسمعیل بر تخت سلطنت نشست اولین قدمی که بر داشت آن بود که دست پریرخ خواهر خود را از جمیع امور کوتاه و خانه نشینش کرد، ولی پریرخ زنی نبود که زنده باشد و ماجراجوئی نکند و دست از جاه طلبی و خودخواهی بکشد، بهمین جهت با شاه اسمعیل برادرش که از روی دوش او بر فراز تخت سلطنت غیر منتظره جلوس کرده و تاج سلطنت را از دست وی گرفته بود شروع به مخالفت و کارشکنی کرد، و چون تحریکات خود را موثر نیافت برادر تاجدار خود شاه اسمعیل دوم را مسموم و مقتول کرد و تا ورود محمد میرزا پدر (شاه عباس كبير) به امر و نهی اشتغال داشت و تصور میکرد از سستی و سهل انگاری محمد میرزا استفاده میکند و حکومت واقعی بدست او خواهد بود، اما پس از ورود محمدمیرزا به قزوین و احساس خطر وجود پریرخ و ملاحظه انزجار عامه مردم از روش او با فشار و اصرار اركان بيغرض دربار صفوی، محمد میرزا به نابودی وی رضا داد و پریرخ به انتقام خونهای ناحقی که ریخته بود کشته شد. این زن حادثه طلب که بیشک در عالم خود دارای نبوغ و استعدادی سرشار بوده ذوق ادبی و طبع شعر هم داشته وغزل ذیل در تاریخ تكملة الاخبار على بن عبدالمومن که بنام پریرخ تالیف کرده و در کتابخانه ملك است، بنام این بانو که حقیقی تخلص میکرده ضبط میباشد:
ساقیا تکیه بر این دار فنا نتوان کرد
باده پیش آر که تغییر قضا نتوان کرد
خانه بر رهگذر سیل فنا نتوان ساخت
فکر جاوید در این کهنه سرا نتوان کرد
بوسه میندهی ای شه خوبان زچه روی
این قدر... بهر خدا نتوان کرد
طاق ابروی تو محراب دلم تا نشود
ای پری چهره باخلاص دعا نتوان کرد
ای حقیقی چو ترا عمر بپایان برسد
با همه حکمت لقمان دوا نتوان کرد
پروفسور ادوار براون مینویسد: پریرخ که بسیار طرف توجه بود و جمال وجاه طلبی و لیاقت بی نظیر داشت از يك زن چرکسی بدنیا آمد و در مدتی که پس از مرگ پدرش ایران مغشوش بود بازیهای سیاسی بسیار نمود و قصد داشت اگر اسما نمیتواند سلطنت کند در معنی حکمران ایران باشد. خلیلخان افشار بفرمان سلطان محمد خدابنده او را، و دائی اش شمخالخان را، و شاه شجاع طفل شاه اسمعیل ثانی را، جملگی بقتل رسانید.
بانو شاعره پرتوی: این بانو اهل تبریز بوده و کیفیت حالاتش معلوم نشد ولی از سیاق نقل احوال پرتوی و به دلالت سبك وشيوه شعرش قطعا باید مربوط به پیش از قرن نهم هجری باشد، و قطعاً به لطافت طبع از مشاهیر زنان شاعر است و این مطلع از اوست:
جامه گلگونی در آمد مست در کاشانهام
خیزای همدم که افتاد آتشی در خانه ام
ضمناً در کتاب سفینه فرخ این غزل بنام بی بی پرتوی ضبط شده که احتمال دارد همین پرتوی باشد:
منم زنيك و بد دهر دم فرو برده
سر وجود بجيب عدم فرو برده
چو صورتم زبد ونيك كاينات خموش
گشاده چشم تماشا و دم فرو برده
بنفشه وار ز هر سو سیاه بختی چند
بگرد کوی تو سرها بهم فرو برده
صفاست پرتوی از اشك خاکسارانرا
که بی غبار بود خاك نم فرو برده