کاراکتر و منش دقیقاً یعنی چه و منظور چیست؟ مثالهای ملموس و کاربردی و متنوع بزنید.
١ پاسخ
درود بر شما
اندکی در دیدِ شما پی نبردم ، اگر خواسته شما چمِ واژگان "کاراکتر" و "منش" است به این گونه میشود :
کاراکتر که واژه بیگانه است چندین چم دارد :
1 - به واج ها گفته میشود مانند کاراکتر C ، D ...
2 - در توژ/رخشا (فیلم) یا پویانمایی ما به چهره های آن رخشا کاراکتر هم میگویم
روی هم رفته واژه کاراکتر به چم : سرشت(درون) ، چهره(بیرون) ، واج است
که گمان کنم شما انگیزه تون بر بخش سرشت و چهره است ، به اندیشه من زمانی که ما از کاراکتر بهره میبریم دیدگاهمان به چم "سرشت(شخصیت ، درون) " نیست چرا که ما چهره و رخسار را میبینیم نه درون آن را برای نمونه زمانی که میگویم کاراکتر بازی فلان دیدمان بر چهره ، خود اوست
پس کاراکتر به اندیشه من میشود چهره یا نخشآفرین ، کنشگر است
با اینکه بیشتر ما کاراکتر را همان شخصیت چم سازی میکنیم ، میگویم شخصیت بازی شاید درست باشد اگر چم ما به منش ، درون، سرشت او باشد
با انکه کاراکتر میشود چهره او همان کردار و رفتار ، رخسار اوست .
منش به درستی روبه روی چهره است منش به چم درون دارد از اندیشیدن می آید که اندیشه از درون ما ریشه میگیرد با اینکه چهره به بیرون دارد کردار و رفتار گرچه منش به چم پندار و درون اوست
چند نمونه :
آن چهرهی رخشا بسیار زیباست. (اینجا چم کردار و رفتار و چهره را دارد (چهرهی = کاراکترِ)
آن چهرهی بازی منش/شخصیت بسیار زیبایی دارد ( اینجا چم پندار و درون آن را دارد)
من واژه چهره را برای کاراکتر / شخصیت پیشنهاد میدم چرا که چهره به چم چیزی است که ما میبینیم ما درون آن را نمیبینم گرچه به آن پی میبریم نه با چهره او وانگه با کردار و رفتار او.
پس به اندیشه من اگر ما میخواهیم "کاراکتر" های نویسه را بگویم از : واج باید بهره ببریم
اگر خواسته ما بر کنشگر بازی یا رخشا است باید از چهره ، نخشآفرین بهره ببریم
اگر خواسته ما از درون آن است نه بیرون آن : سرشت ، پندار ، منش باید بهره ببریم
پیروز و استوار باشید ، بدرود.