مفهوم این شعر چپه؟ به مجمعی که درایند شاهدان دو عالم
از بیت « به مجمعی که درایند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم »
کدام مفهوم دریافت می شود؟
١٢ پاسخ
به فدای جسم و جانت که شه جهانیانی
به مدیح تو چه گویم که تو محیی جهانی
به خیال خال رویت شده طى بساط عُمرم
نظری به حال زارم که تو خود جهان جانی
ز چه رو شبی به سویم نظری نمی نمائی
به بَرَم نمی نشینی به بَرَت نمی نشانی
تو که واقفی ز حال دل زار نا توانم
چه شود اگر نمائی نظری به ناتوانی
نه زبان ان که گویم غم و ماجرای دل را
نه تحمّلی که سازم به فشار زندگانی
شب و روز در فراقت زد و دیده اشک ریزم
که مگر کنی عنایت به ضعیف خسته جانی
همه شب پیام وصل تو رسد به گوش جانم
همه روز حاضرم من ز برای جان فشانی
به رهت دو دیده بر دَر که مگر ز در درائی
رخ خوب خود نمائی و کنی هر ان چه دانی
تو ذخیره خدائی که برای داد خواهی
به تو جلوهها نماید که کنی جهان ستانی
مَن بي نواي (حیران) بنشستهام مُهیّا
که رسد بگوشم از غیب ندای آسمانی
شاهد اگر به معنای محبوب و معشوقه باشد ،
بمعنی هر چه زیبائی چه در این جهان و چه در جهان معنا / غیر مادی ، باشد
من از بین تمام زیبائیها ، فقط میخواهم بشینم تو رو نگاه کنم و در خدمت تو باشم .
تو در اینجا، کی هست ؟ همان نورِ جان / قمر که دروازه ورود به جاناها هست .
حضرت مولانا :
من غلام قمرم ، غیر قمر هیچ مگو
جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
پالایش دل و سکوت و رویت محبوب شان در دل و به تماشا و مشاهده آن نشستن ، مقصود تمامی آنهاست .
تمامی این بزرگان از کدواژگان متحد در تمامی اشعار بهره برده اند .
راه یکی است چراکه حقیقت یکی است .