پیشنهادهای سید وحید طباطباییان (١,٤٦٥)
بی ریخت کردن بدریخت کردن از ریخت انداختن
بیرون را پاییدن
مقدمه چینی بسترسازی ( در ادبیات و سینما )
Outer office دفتر منشی
شاخه داستان داستان فرعی ( در سینما و تلویزیون، مجموعه هایی که برگرفته از شخصیت های فرعی یک داستان، فیلم یا مجموعه دیگری ساخته شود )
بنابر روال
ناشکیبا بی صبرانه بی تاب
چنگ زدن و برداشتن چنگ زدن و جمع کردن
بر. . . موج سواری کردن بر موج. . . سوار شدن
بنیادین بنگریم. . . بنیادین ببینیم. . .
نماپردازی کردن
نماپردازی
صداسازی در سینما یعنی بازآفرینی و ضبط صداهای حرکتی و کنشیِ مربوط به شخصیت ها و اشیاء، پس از فیلم برداری، به صورت هماهنگ با تصویر. مثلاً بازیگر در ت ...
نیک و بد خیر و شر
پرهیز بازداری ممنوعیت پرهیختن
شخصیت نخست شخصیت اصلی شخصیت کانونی ( دوستان دقت بفرمایید که واژگان پروتاگونیست و آنتاگونیست به این علت به کار گرفته شدند که با معنای کلاسیک قهرمان ...
شتاب دادن شتاب افزودن
شتاب افزا
کنش وواکنش شتاب افزا
به عنوان فعل: پخته شدن جا افتادن رسیده شدن
له و لورده درب و داغون له و په فرسوده آسیب دیده
احساس زدگی شور و هیجان احساسات زدگی احساساتی بودن
شوخ و شنگ طناز طنزآغ
ماجراجویی غیرقانونی
دوستان دقت بفرمایید که فرق voice over یا همان صدای راوی با offscreen sounds یا صداهای بیرون از قاب یکی این است که voice over صدای راوی همیشه صدای انس ...
دوستان دقت بفرمایید که فرق voice over یا همان صدای راوی با offscreen sounds یا صداهای بیرون از قاب یکی این است که voice over صدای راوی همیشه صدای انس ...
سینماگر فیلمبردار
شکم بند سینه بند پیش بند
پارچه حریر پارچه توری تور گاز پانسمان پارچه تنظیف
ستیزه جو نزاع طلب جروبحثی بگومگو کن
Would be lover به اصطلاح دلداده دلداده احتمالی
کهنه، زنده، پاره پوره ( برای پارچه و پوشاک و فرش ) آشفته، شلخته، درهم وبرهم، بی نظم، بی سامان ( اگر برای وصف یک گروه یا جمعیت باشد )
غیر از معنای ذکرشده، در برخی متون به معنای زیر هم هست: کلنجار رفتن ( با اشیاء ) He debated a wooden barrier at the entrance to the park. در ورودی ...
ستایش شده ستوده شده تحسین شده جایزه گرفته
مرگ هراسی Thanatos:مرگ Phobia : ترس، هراس
مرگ اندیشی Thanatos: مرگ Opsis: دیدن، نگاه کردن، نگاه، منظره، چشم انداز Thanatopsis : نگاه تامل برانگیز به مرگ، تامل شاعرانه و فلسفی درباره مرگ و فن ...
خمِش پذیر انعطاف پذیر سازگار شونده چکش خوار
خانه گزیدن مسکن کردن اقامت کردن مقیم شدن زیستن ( در ) زندگی کردن ( در ) مُقام کردن ( در ادبیات ) کاشانه گرفتن سکنی گزیدن
داستانی، نمایشی، هیجان انگیز، هیجان برانگیز، تاثیرگذار ( از دید ریشه شناسی واژگانی، واژه یونانی دراما به معنای کنش، انجام و اجرای یک کار است ولی روی ...
نمایش، داستان ( هنر ) داستان سرایی، نمایش پردازی ( از دید ریشه شناسی واژه یونانی دراما به معنای کنش و انجام کار و اجرای یک عمل است ولی امروزه روی ه ...
جالبه بدونید که در خوزستان، به ویژه در شهرهای آبادان و خرمشهر، در پیش از انقلاب، واژه لِچِر به معنای خیره سر، بدچشم، هیز و بدکاره به صورت بسیار فراگی ...
جالبه بدونید در خوزستان، به ویژه شهرهای آبادان و خرمشهر، در پیش از انقلاب واژه �لِچِر� به معنای بدذات، خیره سر، بدچشم و هیز بسیار فراگیر به کار برده ...
هم افزایی همکاری تشریک مساعی هم تلاشگری
هم افزایی نمودن همکاری کردن اشتراک مساعی هم نیروزایی
هم افزایی
ناظر کارگزار کارفرما پایش گر
روح بخشیدن، جان دادن
نشخوار ذهنی داشتن خودخوری کردن