پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَکّه خوردن - Dakka . مثال: سرم به ستون دکه خورد، یا: پایش به سنگ سخت دکه خورد. در گویش سمرقندیان دکه خوردن و م ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دعای بد، دعای ود Duoybad , - duoyvad دعای بد، نفرین، سخت کاهش کردن. مثال: بی سبب دعای بد ( دعای ود ) کرد، الهی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دعای بد، دعای ود Duoybad , - duoyvad دعای بد، نفرین، سخت کاهش کردن. مثال: بی سبب دعای بد ( دعای ود ) کرد، الهی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دسِّیار Dassiyor - یاری دهنده، مددکار، دستیار. مثال: بچه ها کلان ( بزرگ ) شده دسِّیار شدند، کارها خیلی سبک شد، ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَسْتَویز - Dastavez ، کادو، هدیه، تحفه و رهاورد. مثال: من به مهمانی بی دستَویز نمیروم، یا: به خانه عروس نو دست ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دستک - Dastak ، گزک، بهانه، دلیل، اساس. مثال: این گپ به وی دستک شد و کار میکردگی اش را کردن گرفت [کاری را که می ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دستِ بچه را حلال کردن - سنت ختنه را ایفا نمودن. در سمرقند کم واقع میشود که والدین جمله: ما توی ( سور ) ختنه م ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دررو - Darrau زود، فوری، عاجلاً. مثال: دررو رفته پدرت را بیار، شما همین جا استید، من دررو رفته خبر میگیرم، دررو ...
( radiation ) تابش، پرتو افشانی، تشعشع، برق، جلا.
نیروی موجی.
درجه نشر و تراوش نیروی موجی.
( radiance ) شید، تابندگی، تشعشع، درخشندگی، پرتو.
واحد اندازه گیری سطح زاویه دار، رادیان، زاویه مرکزی قوس دایره.
متصدی رادار.
کله شق، تق تق، صدای در زدن، تق تق کردن.
راه آهن چنگک دار مخصوص عبور از سراشیب.
لالایی های قاین لالا لالای لالانِ رضا، شاه خراسانِ شفایِ دردمندانِ او ضامنِ غریبانِ * لالا لالایی لالایی همه مرغ و همه ماهی همه مرغا ثنا گوین ...
جوی آب، نهر، محل عبور سیم برق در ساختمان.
خوشه مانند.
بصورت بلورهای خوشه ای در آوردن، با اسید راسمیک ترکیب کردن.
تحلیلگر سیستم.
هاری.
ازدحام، توده مردم پست.
خرگوش دار.
شکارچی خرگوش، مبهوت.
بست یا مفصل کنش کاوی.
کنش کاو، دارای کنش کاو کردن، با کنش کاو بهم پیوستن، جفت کردن نر و مادگی یاکام و زبانه لبه تخته و امثال آن.
همگاه.
( طب ) ترکیب دو استخوان وتکمیل استخوان واحدی.
مافق وجود یا جوهر مادی، روحی.
برنامه نویس سیستم.
منبع سیستم، وسیله سیستم.
برنامه نویس سیستم.
برنامه نویسی سیستم.
برنامه سیستم.
مهندسی سیستم.
امکانات عیب شناسی سیستم.
منقبض ومنبسط شونده بصورت متناوب.
تومور سفلیسی.
سفلیس شناس، طبیب ویژه گر سفلیس، طبیب متخصص کوفت.
نشانی مصنوع.
نحو، علم صرف ونحو، علم ترکیب لغات.
زبان تشریح نحو.
الفاظ مترادف بکار بردن، فرهنگ لغات هم معنی را تالیف کردن.
( synoeky ) اتحاد واتفاق، الحاق، ائتلاف، همزیستی.
( synoecy ) اتحاد واتفاق، الحاق، ائتلاف، همزیستی.
( کلیسا ) مربوط به شورای کلیسائی.
توافق معانی، ارتباط مفاهیم، ربط معانی.
وابسته به بوم شناسی گروهی، دارای عقیده به استمرار.
( اسکاتلند ) تاکنون، تا این وقت، تاحال، قبل.