پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٥٣٧)
( somnolence ) حالت خواب آلودی، حالت خواب وبیداری.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شروار، همان شلوار که دوری از خط و زبان پارسی باعث تغییر واژه گردیده.
لالایی های شیراز لالاییت میکنم که زنده باشی کنیز حضرت معصومه باشی کنیز حضرت معصومه قم که تا صبح قیامت زنده باشی * لالا لالا گُل نعنا ننه جان ا ...
( somnifacient ) خواب آور، خواب آلود
( somnambular ) خوابگرد، در خواب راه رونده، معتاد به راه رفتن در خواب.
( somnambulant ) خوابگرد، در خواب راه رونده، معتاد به راه رفتن در خواب.
درمکانی، درمحلی.
کلمه پیشوندی است بمعنی راه رفتن در خواب.
( somewhere ) یک جائی، دریک محلی، درمکانی.
در یک وقتی، گاهی، یک موقعی.
( =someway ) بطریقی، بیک نحوی.
( somersault ) شیرجه، معلق، پشتک، معلق زدن.
تاحدودی، تا اندازه ای، اندکی، نسبتا، متعدد.
گرفته، تیره، حزن انگیز، سیر، پر رنگ.
( somatotype ) نوع جسم، ساختمان جسمی.
کشور سومالی واقع در آفریقا، اهل سومالی.
حاصله در اثر خورشید و ماه باهم، خورشیدی وقمری.
خاک شوره زار زمین های بایر.
مهر سلیمان.
گوشه نشین، منزوی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چاک را بجای واژه درز جای دوخت بکار میبرند، هم در لباس، و هم در کورپه و غیره. . . آن جایی که به هم دوخته میشود. ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چاک کردن - بجای برش زدن و پاره کردن استعمال میشود، با کارد یا آلت تیز چیزی را بریدن. در لغت پارسی به معنی دریدن ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چسپکِ اوک [پسوند] اوک که در گویش اوق هم گفته میشود، با کلمه همراه شده معنی دارندگی را میدهد. نازوک نه به معنی ب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چسپکِ اوق [پسوند] اوق که در اصل اوک است، به کلمه ها همراه شده معنی دارندگی را میدهد. نازوک نه به معنی باریک، بل ...
پسوند اوک یا اوک در فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) معنی دار میدهد، ناز دار، را نازوک با نازوق میگویند.
در فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) پسوند را چسپکِ میگویند.
پسوند اوق یا اوک در فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) معنی دار میدهد، ناز دار، را نازوق میگویند.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : جُورُوق - Juruq به ترتیب، به نظم، خوشاهنگ، مرتب، منظّم. مثال: این بچه جوروق نمیگردد، به خرد و کلان در می افتد، ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : جواب Javob - juvob، نه بمعنای پاسخ، بله به معنی رخصت، اجازه، مرخص. مثال: امروز بچه ها را از درس جواب دادیم، اکن ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : جَفس - Jafs و جفسیدن. خیلی بهم نزدیک و چسبیده. ( در فارسی نو جفس بمعنی دیگر، یعنی سست، ضعیف و احمق است ) مثال: ...
( soliloquist ) تک گو، کسیکه باخود حرف میزند.
( گیاه ) روئینه.
دستگاه حالت جامد.
پخش حالت جامد.
مولفه ئ حالت جامد.
هندسه سه بعدی، هندسه فضائی.
دارای قیافه جامد وبیروح.
زاویه سه بعدی مخروط وامثال آن.
ضرب المثل خدا وقتی میخواهد مورچه را آواره کند به او بال میدهد. گاهی اوقات آدمیزاد از نداشتن امکانات به خدا شکایت میکند که چرا من ندارم؟ درحالی که غا ...
ضرب المثل خدا صدای شکستن گردوها راشنیده است. مردی بارِ گرودیی به خانه آورد و مشغول جدا کردن ریز و درشت آن بود تا برای زمستان ذخیره کنند. در همین هنگ ...
لالایی های کردستان لالا لالا گُل گردو بابات رفته ردِ اردو لالا لالا گُلِ پونه که دنیا بی تو زندونه لالا لالا گُل آبی بابا رفته صید ماهی لالایی ...
نمایندگی، فروشندگی، اصلاح فیما بین.
متقاضی، تشجیع کننده.
( صورت جمع کلمه solo ) ، تک نوازان، تنها خوانان.
( solfeggio ) نت خوانی، سولفش خوانی.
نیمی مایع ونیمی ژلاتینی.
ناحیه آتش فشانی که گازهای گوگردی از آن متصاعد میشود.
مار تیز دندان از نژاد افعی.
اثر کف پا ( مثل اثر انگشت ) ، انگشت نگاری از پا.
تنهائی، انفراد.