پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)
بهم پیوستگی، بهم بستگی، هم چسبی.
هم چسب، اتصالی، متصل شده، پیوسته، بسط داده شده، ربطی.
( syndactyle ) دارای دو یا چند انگشت بهم چسبیده.
( syndactyl ) دارای دو یا چند انگشت بهم چسبیده.
تلفیقی.
غش کننده، دارای حالت سنکوپ، همبرشگر.
هم آمیزی، مخلوط کردن.
هم برش کردن، از میان کوتاه کردن، مخفف کردن، غش کردن، حالت غش یا سنکوپ پیداکردن، غشی شدن.
همبرشی، کوتاه کننده کلمه، وابسته به همبرش یاسنکوپ.
غشی، غش دار.
مخابره همگام.
عمل همگام.
سیستم همگام.
ماشین همگام.
تسهیم کننده همگام.
کامپیوتر همگام.
همگام ساز.
( =synchronous ) همگاه، همزمان، هموقت.
( synaleopha ) ادغام دویا چند حرف صدا دار، هم آمیز.
( synalepha ) ادغام دو یا چند حرف صدا دار، هم آمیز.
کنیسه ای، وابسته به پرستشگاه یهود.
بی علامت، بی نشانه.
همسگالگر، شرکت کننده در سمپوزیم، کسیکه در بزم شرکت میکند، اهل ضیافت.
شبیه محور فرعی، منحرف شونده یا ممتد درجهت محوری.
کسیکه جلسه ای را اداره میکند، سرپرست.
همرویش، عضو پیوسته، عضو جوش خورده.
پیوسته گلبرگ.
باهم قرینه کردن، متقارن ساختن، هم آراسته کردن.
لیست متقارن.
تقارن، متقارن، هم آراستگی، همسازی.
نشان پرداز، نمادگر.
سیستم دو فلزی مختلط.
نشانگذاری نمادی.
برنامه نویسی نمادی.
منطق نمادی. منطق رمزی.
خیلی عظیم، قوی، بزرگ
شبیه جن هوایی، شبیه سیلف، لاغراندام، زیبا و ظریف.
زبان نمادی
برنامه نویسی نمادی.
جدول نمادها.
نشانی نمادی.
رشته نمادی.
دستکاری نمادها.
وحشی، غیر متمدن، جنگلی.
جنگل، احداث جنگل.
( =silva ) درختان جنگلی یک ناحیه، درخن نامه.
بشکل منطقی درآوردن، صغری وکبری چیدن، قیاس کردن، استلادل منطقی کردن.
جن هوائی کوچک، زن جوان وزیبا وباریک اندام.
قیاسی، کسیکه مهارت در قیاس منطقی دار د.
هجا بندی، تجزیه هجائی.