پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٤٨)
خاوند در پارسی مخفف خداوند، صاحب و مالک است، خاوند خانه یعنی خداوند خانه و شوهر، هنوز هم زنان پارسی زبان افغان، به شوهر خاوند میگوید.
فال گرفتن، طالع دیدن، پیشگوئی کردن.
( sonsy ) خوشبخت، خوشحال، نیک انجام، خوش خلق.
فرزند، رابطه فرزندی.
فرزند وار.
غزل گروهه، غزلیات دارای موضوع واحد، غزلیات مرتبط.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَپَن - Capan و چپنی کردن. چَپَن یعنی نااهل و بی تربیت. مثال: یک آدم خواندگی اما کارهایش چپن ها برین ( مثل چپن ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَپَک - Capak کف زدن، دست زدن [دست افشانی] . مثال: بچه ها خوب چپک زدند، بعد باز دو سرود خواند، بسیار چپکزنی ها ...
لالایی های نیشابور لالا لالا گل دسته کمرش را علی بسته لالا لالا گل خشخاش الهی تو نشی ناخوش لالا لالا گل هم هم چراع خانۀ مریم لالا لالا گل زیره ...
نانو یا نَنو به معنای جای خواب کودکان و نیز نانا یا ننه است. نانا یا الهه ایشتار، در اساطیر سومری ایزدماه بوده و پس از نفوذ اساطیر عبری به ایزدبانو ت ...
خط تاخیری صوتی.
( somnolence ) حالت خواب آلودی، حالت خواب وبیداری.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شروار، همان شلوار که دوری از خط و زبان پارسی باعث تغییر واژه گردیده.
لالایی های شیراز لالاییت میکنم که زنده باشی کنیز حضرت معصومه باشی کنیز حضرت معصومه قم که تا صبح قیامت زنده باشی * لالا لالا گُل نعنا ننه جان ا ...
( somnifacient ) خواب آور، خواب آلود
( somnambular ) خوابگرد، در خواب راه رونده، معتاد به راه رفتن در خواب.
( somnambulant ) خوابگرد، در خواب راه رونده، معتاد به راه رفتن در خواب.
درمکانی، درمحلی.
کلمه پیشوندی است بمعنی راه رفتن در خواب.
( somewhere ) یک جائی، دریک محلی، درمکانی.
در یک وقتی، گاهی، یک موقعی.
( =someway ) بطریقی، بیک نحوی.
( somersault ) شیرجه، معلق، پشتک، معلق زدن.
تاحدودی، تا اندازه ای، اندکی، نسبتا، متعدد.
گرفته، تیره، حزن انگیز، سیر، پر رنگ.
( somatotype ) نوع جسم، ساختمان جسمی.
کشور سومالی واقع در آفریقا، اهل سومالی.
حاصله در اثر خورشید و ماه باهم، خورشیدی وقمری.
خاک شوره زار زمین های بایر.
مهر سلیمان.
گوشه نشین، منزوی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چاک را بجای واژه درز جای دوخت بکار میبرند، هم در لباس، و هم در کورپه و غیره. . . آن جایی که به هم دوخته میشود. ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چاک کردن - بجای برش زدن و پاره کردن استعمال میشود، با کارد یا آلت تیز چیزی را بریدن. در لغت پارسی به معنی دریدن ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چسپکِ اوک [پسوند] اوک که در گویش اوق هم گفته میشود، با کلمه همراه شده معنی دارندگی را میدهد. نازوک نه به معنی ب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چسپکِ اوق [پسوند] اوق که در اصل اوک است، به کلمه ها همراه شده معنی دارندگی را میدهد. نازوک نه به معنی باریک، بل ...
پسوند اوک یا اوک در فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) معنی دار میدهد، ناز دار، را نازوک با نازوق میگویند.
در فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) پسوند را چسپکِ میگویند.
پسوند اوق یا اوک در فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) معنی دار میدهد، ناز دار، را نازوق میگویند.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : جُورُوق - Juruq به ترتیب، به نظم، خوشاهنگ، مرتب، منظّم. مثال: این بچه جوروق نمیگردد، به خرد و کلان در می افتد، ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : جواب Javob - juvob، نه بمعنای پاسخ، بله به معنی رخصت، اجازه، مرخص. مثال: امروز بچه ها را از درس جواب دادیم، اکن ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : جَفس - Jafs و جفسیدن. خیلی بهم نزدیک و چسبیده. ( در فارسی نو جفس بمعنی دیگر، یعنی سست، ضعیف و احمق است ) مثال: ...
( soliloquist ) تک گو، کسیکه باخود حرف میزند.
( گیاه ) روئینه.
دستگاه حالت جامد.
پخش حالت جامد.
مولفه ئ حالت جامد.
هندسه سه بعدی، هندسه فضائی.
دارای قیافه جامد وبیروح.
زاویه سه بعدی مخروط وامثال آن.
ضرب المثل خدا وقتی میخواهد مورچه را آواره کند به او بال میدهد. گاهی اوقات آدمیزاد از نداشتن امکانات به خدا شکایت میکند که چرا من ندارم؟ درحالی که غا ...