پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)
( rancher ) دام دار، گله دار، چوپان. ( ranchman ) گله دار، دام دار.
( ranchero ) گله دار، دام دار.
( ramulous ) شاخه شاخه.
( ramulous ) شاخه شاخه.
شاخ قوچ، قسمتی از استحکامات خندق، تور ماهیگیری، قلاب جرثقیل.
گلپر، گلپرایرانی، گل استکانی.
پرهیاهو، خودسر و خروشان.
( ramose ) پرشاخه.
( ramekin ) خوراک مرکب از خرده نان و پنیر و تخم مرغ.
تراشه، قسمت یا جزئ بسیار ریز.
( = ramadan ) ماه رمضان ( عربی ) ، ماه صیام.
( ج. ش. ) وابسته به آبچلیک، شبیه آبچلیک.
( طب ) خس خس، صدای خس خس.
( rakehell ) هرزه، پست، فاجره، فاحشه، بدکار، اهل فسق.
( rakehelly ) هرزه، پست، فاجره، فاحشه، بدکار، اهل فسق.
( هندوستان ) راجا، امیر یا پادشاه، فرمانروا.
شستشوی چیزی بوسیله باران، شسته شده بوسیله باران.
لباس بارانی.
ناودان.
( rainstorm ) باد و باران، باران شدید، باران توام با توفان.
عایق باران، ضدباران کردن.
باران سنج، وسیله سنجش میزان بارندگی.
کارگر راه آهن.
سرزنش کننده، طعنه زن.
موسیقی ضربی، ضرب و رنگ ( reng ) در موسیقی.
کهنه و ژنده جمع کن.
سنگ را شیار دار کردن، یکی از شیارهای سنگتراشی، ریزه، پاره.
پالتو آستین گشاد سبک و فراخ.
نشان گذاری مبنائی.
ممیز، نقطه مبنا.
متمم مبنائی.
شعاع انحناء.
بردار شعاعی.
( radiotelegraph ) تلگراف رادیوئی کردن، تلگراف بی سیم.
تلفن بی سیم.
استرونتیوم رادیو اکتیو، استرونیتوم.
دارای اضلاع یا شعاع های متقارن.
رادیو متر، شعاع سنج، تشعشع سنج.
درجه نفوذ اشعه مجهول، نفوذ پذیری اشعه مجهول.
ایجاد شده در اثرتشعشع.
پخش و سخن پراکنی بوسیله رادیو.
توسط رادیو گستردن.
امواج الکترو مغناطیسی رادیو، موج رادیو.
بسامد رادیوئی.
پیوند رادیوئی.
علامت جذر.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل بیجا شدن _ خراب شدن معده تا حالت قی کردن. مثال: طعام را خوردم و دلم بیجا شد، تب بچه بلند، دلش بیجا، هیچ چیز ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل بودن - و دیل بودن. خواهش داشتن، مایل بودن. مثال: از اول دل بود گویید، برای همین به دیدن آن کس آمدید، به این ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل بودن - و دیل بودن. خواهش داشتن، مایل بودن. مثال: از اول دل بود گویید، برای همین به دیدن آن کس آمدید، به این ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَکّه خوردن - Dakka . مثال: سرم به ستون دکه خورد، یا: پایش به سنگ سخت دکه خورد. در گویش سمرقندیان دکه خوردن و م ...