پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٤٨)

بازدید
٤,٠٤٧
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

قیچی آهن بری، قیچی.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

( = whippersnapper ) آدم بی اهمیت، خرد

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

جواب زیرکانه، ( باقیچی ) صدای تیک تیک درآوردن، صدای تیک تیک.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

خرخر، خرناس، طوفان شدید، وزش سخت، خرخر کردن، زکام داشتن.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مارماهی صد کردن ( باقلاب مخصوص ) ، لولیدن، تکان خوردن، مارماهی گرفتن.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

اهانت آمیز، اظهار تنفر کننده، فن فن کننده.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

( snickersnee ) چاقوکشی، چاقو یا شمشیربزرگ.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

( snickorsnee ) چاقوکشی، چاقو یا شمشیربزرگ.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

جزء چیزی را بریدن، ضربت سریع زدن، گره زدن، چفت کردن، چفت، کشیدن، به حرکت آوردن سهم، قسمت.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

خربق سفید عطسه آور.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

عطسه ای، عطسه آور.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

سریع، فعال، مشتاق، زیرک، تیز هوش، سخت، خشن، بند قلاب ماهیگیری، بند زدن ( به قلاب ماهیگیری ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

گل راسن.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

دله دزد، قالپاق دزد، آفتابه دزد.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

( snathe ) دسته ئ داس.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

( snath ) دسته ئ داس.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

جزئی، منقطع، با عجله انجام شده، قطع شده.

پیشنهاد
١

فرانسیسکو کریسپی، یا فرانچسکو کریسپی، از نزدیکترین افراد مازینی که در بسیاری از عملیات تروریستی و آشوبگرانه او نقش داشت. در دسامبر ۱۸۷۷ در دولت دپرتی ...

پیشنهاد
١

اعضای خاندان اسکاتلندی الیوت در سده هفدهم به عنوان بارونی دست یافتند و لرد منطقه مینتو شدند. یکی از اعضای این خاندان، بنام هیو الیوت ( ۱۷۵۲ تا ۱۸۳۰ ) ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

گرفتار دام، خشمگین، کج خلق، گوریده.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

توهین، بی احترامی، دست اندازی، مسخره، گستاخی کردن.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

دامگستر.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

روگرفت لحظه ای.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

عکس فوری گرفتن، تیر فوری انداختن.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

لاک پشت بزرگ خوراکی آبزی.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

دکمه قابلمه، دکمه فشاری.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

عکاس فوری.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

لوبیا سبز، لوبیا فرنگی.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

( انواع گیاهانی که به شکل مار هستند یا معتقدند برای مار گزیدگی خوب اند به ویژه گیاهان جنس gutierrezia از خانواده ی composite ) انجبار، علف مار، رجوع ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

موذیانه، مثل مار.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

گل ثعلب آمریکائی وژاپنی.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

زراوند، انجبار، گل مار.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

مارگزیدگی، نیش مار، تریلیوم، ویسکی.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

شبیه مار، مارسان.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

( =worm fence ) نرده مارپیچ

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

حلزون وار.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

دارای دندان گراز یا بد شکل.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

ناصاف، برآمده، پر اشکال.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

دندان بد شکل، دندان بی قاعده.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

اثر ویا نشان آلودگی، لکه کثیف، کثیف کردن، آلوده کردن، لکه دار کردن.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

آلوده وکثیف.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

مقاومت در برار لکه.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

خفه کننده.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

( زمان ماضی فعل smite ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: جاغ - Jog جاغ استخوانی است که منه [فک، چانه، آرواره، زنخ] را به حرکت در میاورد؛ جاغ زدن به جنبش آوردن مَنَه است ( معادل ف ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: ثانی - Soni به معنی بعد، سپس، می آید. مثال: اول طعام را خور، ثانی گپ ( حرف ) میزنی. یا: فلانی اول توی کرد، ثانی بعد از دو ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تِیز - Tez غیر از معنی مقرری [مصطلح] ( کاردِ تیز ) به معنی آدم عصبی و بد قهر و زود خش آمده است. مثال: پسرم خیلی تیز - یه. ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تیتی - Titi، معادل توتو، مرغ و پرنده ها را به زبان کودکان موافق کرده تیتی میگویند. مثال: انه، بین تیتی آمد. در فرهنگ برها ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تیت کردن - Tit ، معادل شیت کردن در فارسی نو، چیزی را پخش و پریشان کردن. مثال: آمده همه جا را تیت کرده رفت. یا: کتابها را ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تیت کردن - Tit ، معادل شیت کردن در فارسی نو، چیزی را پخش و پریشان کردن. مثال: آمده همه جا را تیت کرده رفت. یا: کتابها را ...