پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)
محو نشدنی در اثر نور آفتاب، رنگ ثابت.
قوس قزح، رنگین کمان.
کلاه آفتابی زنانه.
( مصر قدیم ) صفحه بالدار مظهر خدای آفتاب.
هزینه ای، خرجی، وابسته به تعدیل هزینه.
تلمبه لجن کشی.
اسب بارکش، یابو، قاطرچی، بار.
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : در را زنجیر کردن - در را بستن، محکم کردن. در زمان قدیم حویلی های مردم در و دروازه های کلان ( بزرگ ) داشت و آن ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : در را زنجیر کردن - در را بستن، محکم کردن. در زمان قدیم حویلی های مردم در و دروازه های کلان ( بزرگ ) داشت و آنها ...
اصطلاح تاجیکی هیچ گپ نه و دخماسه بسیاری. دَخماسَه - کبکبه و دبدبه، ظاهر فریبی. اصطلاح: هیچ گپ ( حرف ) نه و دخماسه بسیاری. این واژه در اصل دَخمَسَه از ...
ضرب المثل تاجیکی هیچ گپ نه و دخماسه بسیاری. دَخماسَه - کبکبه و دبدبه، ظاهر فریبی. اصطلاح: هیچ گپ ( حرف ) نه و دخماسه بسیاری. این واژه در اصل دَخمَسَه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَردَته گیرم، دَردَت زَنَد - Dardat، معادل دردت به جانم. به آهنگ نوازش و مهربانی اکثراً به کودکان و بعضاً به کل ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَراز - غیر از معنی معمول، که ما استفاده میکنیم. به معناهای دیگری هم استفاده میکنند. در چنین موارد مختلفی استعم ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَردَت زَنَد - zanad Dardat، معادل دردت به جانم. به آهنگ نوازش و مهربانی اکثرا به کودکان و بعضا به کلان ( بزرگ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَخماسَه - کبکبه و دبدبه، ظاهر فریبی. مثال: هیچ گپ ( حرف ) نه و دخماسه بسیاری. این واژه در اصل دَخمَسَه از زبان ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دادَر - به معنی برادر کوچکتر مستعمل است. در فرهنگ برهان گفته شده است که به معنی برادر است، در ماوراءالنهر مستعم ...
خیر مطلق، خیر کل، ابرنیک.
( =somersault ) معلق، پشتک، پشتک زدن.
خانه تابستانی، کوشک، کلاه فرنگی ( در باغ ) .
کارت خلاصه.
تلخیص کننده.
( shumac ، sumac ) سماق.
سومری.
مبلغ، مقدار، آثار دانش بشری.
مجموع حاصلضرب.
لفظ جمعی.
مقابله جمعی.
سلطانه، زن یا مادر یا دختر سلطان.
( sulfurous ) گوگردی، شبیه گوگرد، مشتعل.
( sulfide ) نمک یا استرسولفید هیدروژن.
( sulfate ) زاج، توتیا، سولفات، با اسید سولفوریک آمیختن.
سعد و اسما. س َدُ اَ ( اِخ ) اول نام عاشق و دوم نام معشوقه ای است که در عرب بوده اند: باد صبا درآمد فردوس گشت صحرا آراست بوستان را نیسان [باد بهاری ...
خورنق. خ َ وَ ن َ ( اِخ ) معرب خورنه. محلی در یک میلی شرقی نجف در عراق عرب که بسبب قصری که نعمان بن امروءالقیس ( از ملوک لخم ) برای یزدگرد اول ساسانی ...
سِتبرق و اسِتبرق، پارچه دیبای سرخ. حریر سبز و ستبرق، یعنی حریر سبز و دیبای سرخ، که هر دو ابریشم مرغوب و گرانبها هستند: باد صبا درآمد فردوس گشت صحرا ...
مرجان، وسد و بستا هم گفته شده ( اسم ) مرجان حجر شجری: باد صبا درآمد فردوس گشت صحرا آراست بوستان را نیسان [باد بهاری] به فرش دیبا آمد نسیمِ سنبل با ...
نیسان مخفف انیسان به معنی باد بهاری. همچنین نام ماه هفتم از ماههای رومی و ماه دوم سریانی است: باد صبا درآمد فردوس گشت صحرا آراست بوستان را نیسان [ب ...
پس آب، فاضل آب، زباله، گنداب، مواد اضافی فلزات مذاب.
باگوگرد ترکیب کردن، بخوردادن.
( sulphurous ) گوگردی، شبیه گوگرد، مشتعل.
( sulfurate ) باگوگرد ترکیب کردن، با گوگرد آمیختن.
جوهر گوگرد بفرمول SO ۴ H ۲.
( sulfuret ) باگوگرد ترکیب کردن، با گوگرد آمیختن.
دارای گوگرد، دارای سنگ گوگرد.
ایندریدسولفورو، گاز سنگینی بفرمول SO ۲.
( sulphate ) زاج، توتیا، سولفات، با اسید سولفوریک آمیختن.
( sulphide ) نمک یا استرسولفید هیدروژن.
پارچه لباسی ( زنانه ومردانه ) .
چربی پشم، عرق خشک شده روی پشم گوسفند.
خرده گروه، دسته فرعی.
لالایی های کرمان لالا لالا گُل سوسن سرت بردار، لبت بوسم سرت بردار که اللّه زبانت قل هُو اللّه * لالا لالا گُلی دارم عزیز و بلبلی دارم لالا لا ...