پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٤٨)
ضرب المثل خدا صدای شکستن گردوها راشنیده است. مردی بارِ گرودیی به خانه آورد و مشغول جدا کردن ریز و درشت آن بود تا برای زمستان ذخیره کنند. در همین هنگ ...
لالایی های کردستان لالا لالا گُل گردو بابات رفته ردِ اردو لالا لالا گُلِ پونه که دنیا بی تو زندونه لالا لالا گُل آبی بابا رفته صید ماهی لالایی ...
نمایندگی، فروشندگی، اصلاح فیما بین.
متقاضی، تشجیع کننده.
( صورت جمع کلمه solo ) ، تک نوازان، تنها خوانان.
( solfeggio ) نت خوانی، سولفش خوانی.
نیمی مایع ونیمی ژلاتینی.
ناحیه آتش فشانی که گازهای گوگردی از آن متصاعد میشود.
مار تیز دندان از نژاد افعی.
اثر کف پا ( مثل اثر انگشت ) ، انگشت نگاری از پا.
تنهائی، انفراد.
دارای غلط دستوری.
هویه، هویه لحیم کاری.
سربازخانه، پادگان.
سربازی، زندگی سربازی.
soldier ship
لحیم گر.
( =sultan ) سلطان، امیر.
( شیمیخ ) بصورت محلول درآوردن.
زیاد در آفتاب ماندن وخراب شدن، استفاده کردن از نور آفتاب، درمعرض آفتاب قراردادن.
( برق ) باطری آفتابی، باطری خورشیدی
تسلیت دهنده.
خاندانهای بندی Bendi و تدچی Tedeschi از کارگزاران روچیلدها در ایتالیا بودند. گینزبرگ نام این دو مؤسسه را در کنار نام روچیلدها ذکر کرده تا اهمیت نقش ب ...
تسلیت، تسلی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: جَنگی - Jangi ، قهر کرده، آزرده، رنجیده، ترک رابطه کرده. مثال: برادرم یک سال باز با من جنگی ( قهره ) گپ ( حرف ) نمیزند، د ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : جنگ کردن - kardan ang ، بر خلاف فارسی نو، بمعنی نزاع، توپیدن، سرزنش کردن، ملامت کردن، و در مورد مخاصمه و مناقشه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : جَنگَرَه - Jangara جنگجو و ستیزه گر، ناسازگار. مثال: دخترش جنگره، با هیچ کس معامله کرده نمیتواند.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: جَفس - Jafs خیلی بهم نزدیک و چسبیده. ( در فارسی نو جفس بمعنی دیگر، یعنی سست، ضعیف و احمق است ) مثال: هوا خنک بود به یکدیگ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: جُدا و جِیدا Judo , - jido ، بسیار، نهایت، خیلی ( غیر از معنی معمولی جُدا ) جدا نغز کردید آمدید - دیه چار چشمم بر رهتان ب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: جُای نماز - جانماز و سجاده Joynamoz زیرانداز مخصوص یا قالیچه ای است منقش که سوزن کاری نموده و سپس استفاده میکنند، ( روی آ ...
نت خوانی، سولفش، سرودن ترانه با نت.
( انگلیس قدیم ) فرد ساکن حوضه قضائی لرد یا امیر.
اقامت موقتی، موقتا اقامت کردن.
صلیب جنوب، چهار ستاره درخشان نیمکره جنوبی.
چپ دست.
( south wards ) بطرف جنوب، متمایل بجنوب، بسوی جنوب.
بدون خاک.
چرک، کثافته، لکه، آلوده سازی.
لوله فاضل آب مستراح.
آلودگی، آشغال، علف تازه، علوفه حیوانات.
گزینه نرمافزاری.
اهل سغدیا یا سغد قدیم ایران.
نرمافزارگرا.
( soft shell ) دارای پوسته ترد وشکننده، دارای عقیده معتدل، حلزون دارای صدف نرم، نرم پوسته
( درموردتخم مرغ ) نیم بند، حساس، احساساتی، دل رحیم.
ذغال سنگ قیردار.
پرنده منقار نازک حشره خوار، مرغ مگس خوار.
( soffit ) زیر طاق، سقف، قسمت پائین عمارت.
بچه بازی، لواط، جماع غیر طبیعی.
عضو دسته برادران مذهبی، عضو متحد ویکرنگ.