پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)

بازدید
٨,٨٤٥
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خَواس - وضع روحی، هوش و خیال. مثال: امروز خواستان پریشان می نماید، با این خواس پریشان کجا میروید، خواستان را پر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خود را کشیدن. خودداری کردن از صحبت با کسی. مثال: چند بار دعوت کردم، لیکن آن کس خودشان را از ما میکشند، خودتان ر ...

پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خواب بردن و خواب کردن. خوابیدن، به خواب شدن. مثال: نفهمیده مانده ام، خوابم بردست، و یه ( وی را ) حالی هم خوابش ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خَلَه - درد سختی که ناگاه در یک عضو بدن پیدا میشود. مثال: یکباره دلم خله زد و به جایم ششته ماندم، میانم خله میز ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خنده خَرِیش. مورد تمسخره و استهزا شدن. مثال: این کار را نکنید که خنده خریش مردم میشوید. در برهان واژه خرش چنین ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خِلوَت - جای تنها و جای ترسناک. مثال: خانه را خلوت کرده پلاو ( پلو ) را تنها خورده شیشتید ( نشسته اید ) ؟ یا: د ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خِلِ بِقین - معادل موی دماغ شدن در گویش خودمان. مُخِل راحتی کسی شدن. خِل مخفف خله است، بقین پهلو، میان. به طرز ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خَرخَشَه. نزاع و مناقشه بی موقع و بیهوده. مثال: این جنجال و خرخشه را بینید. در فرهنگ برهان به معنی مجادله نمودن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خَر و خَنگیل. خر و اسب و به معنی مجازی مرکب سفر از قبیل واسطه های سواری. مثال: آدم بسیاری خر و خنگیل کرده آمدند ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خراجات - یعنی مخارج. آنچه خرج و مصرف میشود، خرج و مبلغ. مثال: در پیش توی دارم خراجاتم کلان، شما آدم پولدار هستی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خَدوک - خلل، ناآرامی. مثال: در بقینم ( پَهلویم ) شب دراز یک چیز خدوک داده بر آمد، وقت خوردن گلویم کمتر خدوک مید ...

پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خدا خَیرَتانَه تِیَد، و خدا خیر کند، یعنی خدا خیرتان بدهد. تعبیر خیلی معمول سمرقندیان است. مثال: خدا خیر کند تو ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خدا رحمت کرد. در موقع حیرت و تعجب از حد زیاد گفته میشود: خدا رحمت کرد، همین قدر خوردی و باز سیر نشدی!، خدا رحمت ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خبر کشیدن. مانند گویش خودمان سخن چینی کردن، غمازی نمودن. مثال: این بچه همه گپ ( حرف ) را به پدرش خبر میکشد، گپت ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خدا بی خبر. معادل از خدا بیخبر ولی برای شخص بی انصاف، دل سخت. مثال: فلانی خدا بی خبر بودست، یکبار آمده از مادر ...

پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خبر دادن و خبر کردن. همان آگاه نمودن. مثال: من از توی ( سور ) بردارم به شما خبر داده بودم، برادرتان از آمدن شما ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خاصیت. به معنی فال نیک و فال بد، قدم مبارک یا شوم. مثال: به خُرد و کلان نیکی کنید، خاصیتش نغز. یا: صدقه کنید، خ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : حیساب گُم - gum Hisob ، معادل سردرگم خودمان. حالت پریشانی، درماندگی. مثال: این واقعه ها را دیده حساب گم شد، چه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : حضور کردن - Huzur لذت بردن، راحت کردن. مثال: باغ خالیم ( خاله ام ) جای خوش هوا بودس، بچه ها خوب حضور کردند. در ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : حریفانه - Harifona در مورد تهیه نمودن غذا و طعام دسته جمعی گفته میشود. بصورت دانگی و پیکی. در سمرقند و بعضی شهر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : حرینه - Harina آدم خودسر و سرکش و خودبین. مثال: ای آن کس را مانید، یک آدم حرینه!. این کلمه از ریشه حر عربی است ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : حد - Had اندازه ای معین. با ترکیب از حد. . . استعمال میشود. از حد زیاد، از حد بسیار. از حد بسیار آدم خبر کردید ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیمه آبزی، واقع در زیر آب، نسبتا آبزی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واقع در قسمت سطحی خاک.

پیشنهاد
٢

لالایی های تربت حیدریه لالا لالا بمانی تو خط قرآن بخوانی تو که فردا روز محشر تو الهی در نمانی تو * لالا لالا تو لالاکن سرو دستت را بالاکن توک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

کلرور دو ظرفیتی حاوی مقدار کمی کلر، کلرور قلیائی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

زیر مرکزی، نزدیک مرکز.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

زیر مجرا، زیرکانال.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تعقیب کننده زیر دریائی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

زیرحامل.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واقع در زیر غضروف.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کلیدرکاب پائی ارگ وپیانو.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

فهم ضمنی، ادراک ضمنی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

زیر حد متوسط.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

زیرمجمع.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تحت جوی، پائین تر از جو.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

زیر آبی، زیر مایع.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

نزدیک راس، زیر راسی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

توالی، تناوب، تواتر، حالت تبعی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

زیرالگوریتم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

ساکن دامنه کوهستان آلپ، مربوط به دامنه کوه ( به ارتفاع تا هزار پا ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

عاملیت جزء، نمایندگی فرعی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

زیرالفبا.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

قبل از محاکمه، مورد مطالعه دادگاه، بدون تصمیم قضائی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

وادار کننده، ترغیب آمیز، تحریک آمیز.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

قابل تعقیب قانونی، قابل پیگرد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

قابلیت تعقیب.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بند آوری خون، قبض.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ته خامه، گرده بالای میوه گیاهان چتری، ته خامه گیاهان خانواده هویج.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

برنامه نویسی ساخت یافته.