پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٤٨)
( =skelp ) ضربت، چابک، سیلی، شتاب کردن.
سبدگرد دهاتی، بقدر یک سبد.
آدم حقه باز، لات، چاقوکش.
( =skelpit ) ضربت، چابک، سیلی، شتاب کردن.
شالوده ریز، تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی، تهیه کننده رئوس مطالب.
به شکل استخوان بندی در آوردن، شالوده چیزی را ریختن.
( =skag ) قسمت عقب کشتی، قسمت عقب انبار یا ته کشتی.
شاعر قدیمی اسکاندیناوی، داستان نویس.
( erzsi ) ( در دانشگاه کمبریج ودوبلین انگلستان ) دانشجوئی که کمک هزینه تحصیلیدریافت میدارد.
شصتم، شصتمین، یک شصت، یک شصتم.
ورق شانزده برگی ( باندازه / در / اینچ ) ، کتاب شانزده برگی.
شانزدهمین، شانزدهم.
( در شمشیر بازی ) ششمین وضع.
مسکوک شش پنسی.
شش در شش، ماشین شش چرخه، وسیله نقلیه شش چرخه.
رولور، شش تیر، شش لول.
خدای والامقام هندو که از خدایان سه گانه یا تثلیث دین هندو بشمار میرود.
جنگ تدافعی، جنگ بدون پیشروی.
موقعیت، ناحیه، محل، وضع.
( انگلیس ) بچه نگهدار.
تیز هوش.
علم تغذیه ورژیم غذائی.
( sitar ) ( فارسی ) سه تار.
( syrup ) شربت، محلول غلیظ قندی داروئی، شیره، شیره یا شهد زدن به.
( siree ) آقاجان، آقای خودم.
( siren ) حوری دریائی، زن دلفریب، سوت کارخانه، آژیر، حوری مانند.
( sirree ) آقاجان، آقای خودم.
( ionz= ) صهیون.
نقشه جهان نمای مسطح.
چین شناسی، مطالعه ادبیات ورسوم چین.
( =sinologist ) چین شناس، ویژه گر فرهنگ وادبیات وتاریخ چین.
( sennet ) ( م. م. ) شیپور علامت شروع نمایش یا ختم آن.
( =sinologue ) چین شناس، ویژه گر فرهنگ وادبیات وتاریخ چین.
بی گناه، معصوم.
درجه فرو رفتگی.
نشست کردنی، غرق کردنی یا شدنی.
جان باورینگ دیپلمات و نویسنده سرشناس انگلیسی در عصر ویکتوریا. از سال ۱۸۲۴ دستیار جرمی بنتام بود. در دهه های ۱۸۳۰ و ۱۸۴۰ نماینده مجلس عوام شد و از سیا ...
کورتیس گیلد، Curtis Guild ، ( ۱۹۱۱ ) عضو فرقه شهسواران معبد و ماسون درجه سی و دوم، و استاندار ماساچوست و سفیر ایالات متحده در روسیه بود.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پِیشین، یعنی نیمه روز، وقت ظهر. مثال: پیشین شده وقت خوراک خوری شد، نخواد آدم تا پیشین ( یا تا پیشینه ) خواب کند؟ نماز ظهر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پِیش کردن، یعنی راندن، تاراندن، دور کردن، بیرون کردن. مثال: همه را پیش کرده اکنون خودش تنها نشسته است، یا: این سگ را پیش ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پِشانَه سَخت، همان پیشانی سخت، و به معنی بدبخت، بیچاره، پیشانی به معنی سرنوشت و تقدیر می آید. مثال: پیشانه به هر چه باشد، ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پِیشانَه، همان پیشانی، و به معنی سرنوشت و تقدیر می آید. مثال: پیشانه به هر چه باشد، همان میشود ( در پیشانی هر چه هست، هم ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَی خَست کردن - Payxast پی بردن، حس زدن، احتمال دادن. مثال: من آمدنش را پی خس ( یا پَی خَست ) هم نکرده ام، یا: من پی خس ک ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَی خَس کردن - Payxas پی بردن، حس زدن، احتمال دادن. مثال: من آمدنش را پی خس هم نکرده ام، یا: من پی خس کردم که وی باید همی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَی خَست کردن - Payxast پی بردن، حس زدن، احتمال دادن. مثال: من آمدنش را پی خس ( یا پَی خَست ) هم نکرده ام، یا: من پی خس ک ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پیچیر پیچیر - picir Picir، معادل پچ پچ، زمزمه، آهسته، یواش، گوشکی گپ زدن. ( در گوشی حرف زدن ) مثال: پیچیر پیچیر کرده دعاه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَی خَس کردن - Payxas پی بردن، حس زدن، احتمال دادن. مثال: من آمدنش را پی خس هم نکرده ام، یا: من پی خس کردم که وی باید همی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پیچی - Pici کمی، اندکی، یک مقدار کمی. مُرچتان ( فلفلتان ) پیچی به من دهید، یا: کمتر زیره آورده بودم، یک پیچیشه ( یک پیچی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پیچیر پیچیر - picir Picir، معادل پچ پچ، زمزمه، آهسته، یواش، گوشکی گپ زدن. ( در گوشی حرف زدن ) مثال: پیچیر پیچیر کرده دعاه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَی تابَه - Paytoba نوعی جوراب نرمی که پیش از پوشیدن کفش به پا می پیچند. این واژه از دو ریشه مرکب است: پای ( پی ) و تابه ...