تاب و طاقت

لغت نامه دهخدا

تاب و طاقت. [ ب ُ ق َ ] ( ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) توانائی. نیروی مقاومت.

فرهنگ فارسی

( اسم ) توانایی نیروی مقاومت .

پیشنهاد کاربران

تیو
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تاب و طاقت - Toqat Tobu صبر، بردباری. مثال: تاب و طاقتم نماند و پیش تو آمدم، مادرتان زن به تاب و طاقت، به هر چیز خفه ( غمگین ) نمیشوند. در تاریخ طبری چنین آمده است: چه تدبیر کنید که سپاه ما با سپاه عجم تاب ندارد و ما با ایشان به حرب طاقت نداریم. ( ص۶۶۱ ) .