جفسیدن

پیشنهاد کاربران

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : جَفس - Jafs و جفسیدن. خیلی بهم نزدیک و چسبیده. ( در فارسی نو جفس بمعنی دیگر، یعنی سست، ضعیف و احمق است ) مثال: هوا خنک بود به یکدیگر جفس شده ششتیم ( نشستیم ) ، یا: جفس تر شینیتان [بنشینید]، باز دو سه کس می گنجد، صندلیها را جفس جفس مانید. جفس از فعل جفسیدن است که در فرهنگ برهان چنین معنی شده است: جفسیدن به معنی چسبیدن است خواه چیزی را بچسبانند به چیزی و خواه به دست محکم بگیرند. عبارت جفس نشستن در یک غزل مولوی هم آمده است:
...
[مشاهده متن کامل]

به پهلویم نشین بر جفس و بر من
رها کن ناز و آن خوهای پیشین/ مولوی