پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٥٣٧)
( =despoil ) چپاول کردن، غارت کردن، دزدیدن.
( spoiler ) غارتگر، تباه کننده، فاسد سازنده، خریدار غنائم جنگی، محل عیش دیگران.
تفی، تف آلود، باچلپ وچلوپ واهن وتلوپ.
تقسیم ساعات کار به دو یا چند قسمت.
سرور، نشاط، شادمانی کردن.
متصل کننده، پیوند دهنده.
( splentical ) کج خلق، عبوس، ترشرو، مالیخولیائی.
( splentic ) کج خلق، عبوس، ترشرو، مالیخولیائی.
اسپرزی، طحالی.
( splendrous ) باشکوه، مجلل.
( spleenful ) آتش مزاج، تندخو.
مشعشع، پر فروغ.
( spleeny ) آتش مزاج، تندخو.
( splayfooted ) پای پهن وبزرگ.
( splayfoot ) پای پهن وبزرگ.
سگ پشمالوی سیاه پروسی.
پیچاپیچ، مارپیچ، مخروطی.
ابتلا به بیماری حاصله از میکروب اسپیروکت.
( spirochete ، spirochaete ) اسپیروکت، هر نوع باکتری مارپیچ.
روحانیت، معنویت، کیفیت معنوی، عالم غیر مادی.
روحانیون، روحانیت ( درمقابل مادیت ) ، معنویت، قدوسیت.
( spirit of wine ) الکل، عرق خالص، عرق دو آتشه.
( spirits of wine ) الکل، عرق خالص، عرق دو آتشه.
دارای عضو مارپیچی، مارپیچ.
شبیه سوراخ دهان، مجرائی.
فنر مارپیچ.
چرخ ریز، پیچ ریز، چرخ خاردار، خارهای ریز چرخ وغیره.
فَش با دو معنی در شاهنامه هم آمده، اولی به معنی پریشان، و دومی به معنی کاکل اسب: پشوتن همی رفت پیش سپاه بریده ( فش ) و یال اسب سیاه بعضی معتقدند شیر ...
مثل دختر ترشیده.
لالایی های تربت جام لالا اللّه لالا قادر منم بنده خدا حاضر به این دنیای در بسته در را واکن خدا آخر * لالا لالا خدای من کریم و رهنمای من شدم خ ...
لالایی های تایباد اللّه گویم که اللّه ات خوش آید درِ خیری به روی تو گشاید در خیری به روی جمله خَلقان در رحمت به روی تو گشاید * ای اللّه من ای ا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چشم سیر، و چشمِ سیر. معادل چشم و دل سیر در گویش خودمان. این تعبیر نسبت به شخصانی ( کسانی ) که از دنیا مستغنی هس ...
خارداری، سیخ داری، وضعیت غامض، اشکال، دشواری، چیز نوک تیز.
( spinney ) بوته زار، بیشه درخت کوتاه.
چهارچوب یا دستگاه نخ تابی.
خاردار، مهره دار، نوک تیز، دارای تیره پشت.
سنتور چنگی، پیانوی کوچک، ارگ برقی کوچک.
( spinal ) وابسته به تیره پشت، فقراتی، پشتی، صلبی.
( spinach ) اسفناج، خوراک اسفناج.
میخچوبی، میخچه، گل میخ، توپی، با میخ چوبی مسدود کردن، بستن، سوراخ گیری.
میخی، بشکل میخ.
دارای خارهای نوک تیز، شاخکدار.
نوک نیزه، نیزه کوچک، سیخک، شبیه ستون فقرات.
ایجاد خار.
( spicule ) خار، سیخک، شاخک حساس نوک تیز، سنبله.
سوزنی شکل، سیخک مانند.
خوشمزگی، تند وتیزی.
قوطی ادویه.
میخ مانند، میخی شکل، خار مانند.
( =sphygmograph ) نبض سنج