پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)
مقاوم، سرسخت.
مقاومت، مخالفت.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : باغ و راغ. باغات و عموما دشت و مرغزار مردم نشین را میگویند. از واژگان کهن پارسی است. مثال در گویش: در گرداگرد ش ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چشم راغ رفتن. مثال در گویش: خواب زیر کرده است، چشمانش راغ میرود. شاید منظور این باشد که چشمانش خواب آلود و تن ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : راغ - سوراخ، جای وسیع و گشاده. در پارسی کهن اغلب واژه راغ در کنار دشت بصورت ( دشت و راغ ) در ادبیات فراوان داری ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : راشید، و راشو. این واژه اگرچه کمی عجیب استفاده میشود، لیکن فعل امر است و شکلهای دیگری ندارد. به معنی آماده شوید ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : راست استادن، و راس استادن. به پای ایستادن. راس ( ت ) نه ایستید، شنید [بنشینید] . در عبارت و گفتگوی ها پرکاربرد ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : تگ یعنی بیخ، بن، پایین، ته. امیر خسرو این واژه را برای پایان نیز آورده: در تگ آبش ز صفا ریگ خرد کور تواند به د ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : تارسکی یعنی سیلی. مثال در گویش: راس به تگ ( بیخ، بن ) گوشش یک تارسکی ( سیلی ) فراورد ( زد، فرود آورد )
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شنید، امر به نشستن، یعنی بنشینید. مثال در گویش: راس ( ت ) نه ایستید، شنید [بنشینید]
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : راست، راس. متضاد چپ. از کلماتی است که هنوز پرکاربرد است و فقط گاهی ت آخر آن همانند گویش خودمان محذوف میشود. مثا ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : راست برآمدن گپ - یعنی درست در آمدن گفته و حرف. مثال در گویش: به شما گفته بودم وی آدم خوب نیست، گپم راست برامد ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دینَه - Dina، یعنی دیروز، روز گذشته. از واژگان اصیل پارسی است که هنوز در کشورهای جدا شده از ایران عزیز استفاده ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دوس رو - یعنی زیبا، خوش سیما. مثال: دختر چیتان ( دختر چه تان ) دو سرو ( یا: دوس رویگک ) شده است. این واژه از دو ...
تجدید کننده.
قابلیت تجدید.
قابل ارائه.
با خصومت روبرو شدن، مقابله کردن، مصاف.
با خصومت روبرو شدن، مقابله کردن، مصاف.
اجر دهنده.
حرکت دوری، حرکت مجدد.
دوباره بالا رفتن، برگشتن، دوباره سوار کردن.
ایستگاه دور دست.
ادخال کار از دور.
پیشانه دور دست.
ماهی چسبنده.
نکوهشگر.
دوباره معادل پول شناختن، پول سازی کردن، دوباره رایج کردن
پرداخت کننده.
بخشش، عفو، آمرزش، گذشت، پرداخت.
پرداخت، انتقال، ارسال وجه
اعماد کننده، متکی.
مسابقه برگشت.
ازدواج مجدد، تجدید فراش.
مانده، تتمه. مغناطیس پس ماند.
دارای نفرات تازه کردن، مردانگی کردن.
مخالف کردن، مقابله کردن، بی میلی کردن.
( برق ) مقاومت ویژه مغناطیسی، واکنش نفوذ پذیری مغناطیسی.
روشن کردن، برافروختن، مشتعل کردن.
بی میلی، اکراه، بیزاری، مخالف، مقاومت مغناطیسی.
ضریب جابجائی.
بازکننده جابجاساز.
روال جابجاپذیر.
برنامه جابجاپذیر.
نشانی جابجاپذیر.
برنامه جابجاپذیر.
جابجاپذیر.
لالایی های درگز لالا لالا که لالات میکنم من نگاه برقد و بالات میکنم من لالا لالا که لالات بی بلا باد نگهدار شب و روزت خدا باد . لالا لالا عزیز ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَهَن کَلان - شخص با نفوذ، دارا، خودستا. مثال: این کس از دهن کلانهای ده ما هستند، وی آدم دهن کلان، هر کس را پسن ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَووغیج - Davuej، تقلا، تلاش، تکاپو، تک و دو، تردد. مثال: تادووغیج نکنید، این حجت را به دست آورده نمیتوانید، یک ...