پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)
خوش طعم، لذیذ.
بقایا، مرده ریگ.
دوباره خط کشی کردن، خط تازه کشیدن، استر نو انداختن، پارچه کتانی تازه دوختن
پیرو متعصب دین.
برجسته، برجسته کاری.
تسکین دادنی.
پائین رفتن آب و نمایان شدن زیر آب.
احاله.
قابل ترخیص یا نشر، رهاشدنی.
تقویت کننده امدادی.
مرکز باز پخش.
بازگوگر، شاکی.
برنامه نویس نسبی.
خطای نسبی.
نشانی دهی نسبی.
نشانی نسبی.
عملگر رابطه ای.
وازدن، نپذیرفتن، نپسندیدن، رد کردن، امتناع کردن از، دور انداختن، مازاد، مطرود، وازده، ( درجمع ) فضولات.
سرمایه گذاری مجدد.
بیمه اتکائی کردن، دوباره بیمه کردن.
بی لجام.
اسب سوار، سوار کار ماهر.
مادیت، جسمیت دادن به. واژه Registrable یعنی قابل ثبت بودن / میشود آن را بطور رسمی ثبت کرد، یا چیزِ ذهنی را مثل یک شیء و کالای واقعی و ملموس دیدن، و ...
قابل ثبت.
عفونت مجدد.
تناسخی.
تجدید چاپ.
تمرین کننده.
جلسه دادرسی مجدد، تجدید جلسه دادگاه.
نوتوان، بیمار یا معلول در حال نوتوانی.
تنظیم کننده.
مجموعه منظم.
کثیرالاضلاع پنج ضلعی منظم.
دستور زبان منظم.
( انگلیس ) استاد منصوب از طرف پادشاه.
سلطنتی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دُودیلَه - Dudila، دو دل، متردد، ناقطعی، ناباور، شبهه دار. مثال: این گپ را شنیده دُودیلَه شدم، رفتن یا نرفتنم ر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دوستاری. صورت اصلی این واژه همان دوست داری بوده است و به معنی با مهر و محبت نوازش کردن ( خصوصا کودک را ) آمده ا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دمی گرم - Garm Dami، یعنی خوراک گرم. مثال: هوا خنک، یگان دم گرم خوردن لازم است. دم در این تعبیر نفس است و مجازا ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دُونیایی قاری گردان - qorigardan Dunyoyi به این معنا استعمال میشود که در این دنیا مکافات عمل صورت میگیرد. مثا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَم بَه دَم - Dambadam پیوسته، پشت هم، زود زود. مثال: همین شب بد خواب کردم، دم به دم بیدار شدم، همسایه مرا تنها ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَم دُوز - Damduz، کم حرف، لب بسته، شخص کم سخن. مثال: وی دم دوز، با هیچ کس آشنایی ندارد. این واژه در فرهنگ نامه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دمبل - Dambal، معادل کلمه چاقالو و گامبو است، آدم خیلی چاق، در حد ناهنجار. مثال: انه وی دمبل را بینید به زور می ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چاینیک، یعنی قوری چای.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَم - Dam آواز، نفس. با همان معنای پارسی نو مطابقت دارد ولی به سبک دری جمله سازی میشود. مثال: دم نزده نشسته است ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل کردن - یا دیل کردن. یعنی به دل افتادن، میل نمودن، جزم کردن، تمایل داشتن. مثال: دینه یک دل کردم که به خانه ات ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل نشدن، یا دیل نشدن: جرئت نکردن، میل ننمودن، چیزی نخواستن، مایل نشدن. مثال: دلم نشد که شما را تنها پرتافته [گذ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل نشدن، یا دیل نشدن: جرئت نکردن، میل ننمودن، چیزی نخواستن، مایل نشدن. مثال: دلم نشد که شما را تنها پرتافته [گذ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل سوختن - دیل سوختن، یعنی دلسوزی و رحم کردن، همدردی نمودن، غمگین شدن. مثال: از بچه هایش خیلی شکوه کرد، به احوا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دِلزَدَه - یا دیلزَدَه، Dilzada رنجیده، بیم زده، به تنگ آمده. مثال: از این جنگ و جنجالهایتان بتون دلزده شدم، بی ...