پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)

بازدید
٨,٨١٧
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خوش طعم، لذیذ.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

بقایا، مرده ریگ.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دوباره خط کشی کردن، خط تازه کشیدن، استر نو انداختن، پارچه کتانی تازه دوختن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

پیرو متعصب دین.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

برجسته، برجسته کاری.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تسکین دادنی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

پائین رفتن آب و نمایان شدن زیر آب.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

احاله.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

قابل ترخیص یا نشر، رهاشدنی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تقویت کننده امدادی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مرکز باز پخش.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

بازگوگر، شاکی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

برنامه نویس نسبی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

خطای نسبی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

نشانی دهی نسبی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نشانی نسبی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عملگر رابطه ای.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

وازدن، نپذیرفتن، نپسندیدن، رد کردن، امتناع کردن از، دور انداختن، مازاد، مطرود، وازده، ( درجمع ) فضولات.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

سرمایه گذاری مجدد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

بیمه اتکائی کردن، دوباره بیمه کردن.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی لجام.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اسب سوار، سوار کار ماهر.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مادیت، جسمیت دادن به. واژه Registrable یعنی قابل ثبت بودن / میشود آن را بطور رسمی ثبت کرد، یا چیزِ ذهنی را مثل یک شیء و کالای واقعی و ملموس دیدن، و ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

قابل ثبت.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

عفونت مجدد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تناسخی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تجدید چاپ.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تمرین کننده.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

جلسه دادرسی مجدد، تجدید جلسه دادگاه.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

نوتوان، بیمار یا معلول در حال نوتوانی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تنظیم کننده.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مجموعه منظم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کثیرالاضلاع پنج ضلعی منظم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

دستور زبان منظم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( انگلیس ) استاد منصوب از طرف پادشاه.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

سلطنتی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دُودیلَه - Dudila، دو دل، متردد، ناقطعی، ناباور، شبهه دار. مثال: این گپ را شنیده دُودیلَه شدم، رفتن یا نرفتنم ر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دوستاری. صورت اصلی این واژه همان دوست داری بوده است و به معنی با مهر و محبت نوازش کردن ( خصوصا کودک را ) آمده ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دمی گرم - Garm Dami، یعنی خوراک گرم. مثال: هوا خنک، یگان دم گرم خوردن لازم است. دم در این تعبیر نفس است و مجازا ...

پیشنهاد
٠

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دُونیایی قاری گردان - qorigardan Dunyoyi به این معنا استعمال میشود که در این دنیا مکافات عمل صورت میگیرد. مثا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَم بَه دَم - Dambadam پیوسته، پشت هم، زود زود. مثال: همین شب بد خواب کردم، دم به دم بیدار شدم، همسایه مرا تنها ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَم دُوز - Damduz، کم حرف، لب بسته، شخص کم سخن. مثال: وی دم دوز، با هیچ کس آشنایی ندارد. این واژه در فرهنگ نامه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دمبل - Dambal، معادل کلمه چاقالو و گامبو است، آدم خیلی چاق، در حد ناهنجار. مثال: انه وی دمبل را بینید به زور می ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چاینیک، یعنی قوری چای.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَم - Dam آواز، نفس. با همان معنای پارسی نو مطابقت دارد ولی به سبک دری جمله سازی میشود. مثال: دم نزده نشسته است ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل کردن - یا دیل کردن. یعنی به دل افتادن، میل نمودن، جزم کردن، تمایل داشتن. مثال: دینه یک دل کردم که به خانه ات ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل نشدن، یا دیل نشدن: جرئت نکردن، میل ننمودن، چیزی نخواستن، مایل نشدن. مثال: دلم نشد که شما را تنها پرتافته [گذ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل نشدن، یا دیل نشدن: جرئت نکردن، میل ننمودن، چیزی نخواستن، مایل نشدن. مثال: دلم نشد که شما را تنها پرتافته [گذ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل سوختن - دیل سوختن، یعنی دلسوزی و رحم کردن، همدردی نمودن، غمگین شدن. مثال: از بچه هایش خیلی شکوه کرد، به احوا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دِلزَدَه - یا دیلزَدَه، Dilzada رنجیده، بیم زده، به تنگ آمده. مثال: از این جنگ و جنجالهایتان بتون دلزده شدم، بی ...