پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٥٣٧)
ماده رنگرزی، لکه دار کننده.
ساکن شهر ( استاگیرا ) ( stagira ) در مقدونیه، ارسطو.
نر، دارای علائم ونشانه های نر.
تازی شکاری.
( =staggery ) تلوتلوخور، گیج.
فن مایش وصحنه سازی.
اداره کردن، کارگردانی کردن.
نان یا چیزی شبیه آن، مایه حیات.
قسمت تحتانی، چوب دستی، تکیه گاه، نقطه اتکائ، عصای زیر بغل، درخت کوچک.
اشاره گر پشته.
حافظه پشته ای.
نماینده پشته، پشته نما.
( stability ) استواری، استحکام، ثبات، پایداری.
حالت پایا.
مستقر وپایدار، بدون حرکت، بی حرکت، مقاوم در برابر گرما.
جزیره سنت هلن درجنوب غربی آفریقا.
کشتی دکل دار دارای بادبان خم شده بطرف دکل.
الاکلنگ اس آر.
ازدحام کردن، بهم فشردن، بهم چسبیدن.
( squirrel gun ) تفنگ لوله کوتاه.
( squirrel rifle ) تفنگ لوله کوتاه
ارباب وار، سلحشور وار، شبیه حامی زن.
( squirearchy ) حکومت ملاکین واربابان.
( squirarchy ) حکومت ملاکین واربابان.
( squint eye ) احول، چپ چشم، لوچ.
( squinter eye ) احول، چپ چشم، لوچ
( =squeegee ) کفگیرک، باکهنه پاک کردن، باماله پاک کردن.
زیرچشمی نگاه کردن، کج کج نگاه کردن، بادقت جستجو کردن.
( squiffy ) مسموم شده، مست وخراب.
له کننده، چلپ چلوپ کننده.
جیغ زن، شاکی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَکیده Cakida - تریاک، نشئه ای که از خشخاش ( کوکنار ) میگیرند. وقت از گل فرامدن خشخاش کاسه چه ( گرز ) آن را سور ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَکَّه - Cakka ماست سختی که از جغرات ( ماست ) به واسطه چکیده بیرون شدن زرداب آن حاصل میشود. از فعل چکیدن است. م ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَکَک زدن - Cakak بسیار حرف زدن، پرگویی کردن. مثال: تا سحر چکک زده بر آمد. بی فعل هم مستعمل میشود. مثلاً: این ق ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَکدان به معنی سخن دان است. چک معنی گپ، حرف و سخن را دارد. شکل تصغیر این واژه استعمال شده بصورت چکک استفاده میش ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَق چَق کردن، صحبت کردن، گپ زنان کرده نشستن، معادل گفتگو. این تعبیر احتمالاً از دو ریشه مشتق باشد. ۱: از واژه چ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چُغول. شخص فتنه گر، سخن چین. مثال: به فلان کس بسیار باور نکنید، وی آدم چغول است. در برهان نیز نزدیک به همین معن ...
ضخیم، خپله، کلفت.
له کننده.
مساح.
دارای پنجه مربع، قدیمی مسلک، امل ( ommol ) ، متروکه.
موج چهار گوش.
چهارشانه، دارای شانه پهن.
جذر، ریشه دوم. ( ریاضی ) جذر، ریشه توان دوم.
رقص محلی آمریکا، رقص چوبی.
دارای فلس های ریز، دارای پولک های ریز.
لالایی های مشهد / طرقبه لالا لالا مو فداتُم در را واکن که باباتُم آوردم پسته خندون تو بشکن با لب و دندون * لالا لالا گل نعنا بیا پیشم گل بابا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَغبوت. پنبه یا پخته ( پشم ) ای که پس از کهنه شدن از درون کورپ و جامه ها برارند و عموما پخته ( پشم ) و پنبه کهن ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چشمش ماش برین کشاده شد. این اصطلاح خیلی مشهور است. مثل ماش کشاده ( گشاد ) شدن چشم در حالتی میشود که شخصی بی خ ...
به شکل فلس، پولک، پوشش فلسی شکل حیوانات.