پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زارَه، زارا - Zoro Zora، یعنی شاید، بلکه. مثال در گویش: این قدر دلتنگی نکن زاره حاضر آمده ماند، زارا یگان دوختو ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زَپ - Zap، یعنی مفت، رایگان. این واژه در اصل زب بوده است و در برهان چنین شرح یافته است: به معنی رایگان است و آن ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زاری کردن - التماس نمودن، التجا کردن. مثال در گویش: بیچاره چه قدرها زاری کرد به گوش هیچ کس ندرامد، چه قدر زار ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زار مانده - این تعبیر هر چند از واژه زار به معنی خوار و زار است، اما در استعمال مردم معنی اصلی اش را ندارد، بلک ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زار شدن _ نیازمندی، محتاجی. مثال در گویش: به یک پارچه ( تکه ) نان زار شده ماند، به دیدارش زار شده ماندم. در سمر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : رَه - Rah، یعنی مرتبه، بار، دفعه. مثال در گویش: دو ره آب آورده بود که همه جا سیراب شد، باز سه چار ره کشانیتان، ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زار شدن _ نیازمندی، محتاجی. مثال در گویش: به یک پارچه ( تکه ) نان زار شده ماند، به دیدارش زار شده ماندم. در سمر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : روی نشدن. شرم کردن، جرئت ننمودن، میل نکردن. مثال در گویش: رویم نشد که از وی پول پرسم، شما را با خود آوردنی بوده ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : رویِ نادید - قهر کردن، از هم ترک علاقه کردن و قطع نمودن روابط دوستی و خویشاوندی. مثال در گویش: دو برادر بالای م ...
رمز بازیابی.
آزمایش مجدد، محاکمه مجدد.
دوباره مخابره کردن، دوباره فرستادن.
عقبی، پسین خلفی.
مخابره مجدد، ارسال مجدد.
قابلیت انقباض. قابلیت منقبض شدن.
شبکه وار، مشبک، زنبوری.
شبکه بندی.
( reticence ) خاموشی، سکوت، کم گوئی.
عضله نگاهدارنده، عضله ماسکه.
در معرض رطوبت قرار دادن، خیس کردن، خیساندن.
حیات بخش.
تاقباز، برپشت، بی حس، بی عاطفه، بی حال، سست، به عقب برگشته.
وارونه.
واژگونی، خمیدگی، وارونه بودن.
پس دادن، بحال اول برگرداندن، اعاده کردن.
نقطه باز آغازی.
شرط بازآغازی.
دستور المل بازآغازی.
جوابگوئی، پاسخ، مجلس مناظره، آزمون مقدماتی.
( resplendence ) درخشندگی، جلوه، شکوه، تلالو.
دستگاه تنفسی.
قابل تنفس.
بازستانی منابع.
صمغی.
تبدیل به صمغ یا رزین کردن، صمغی شدن.
( resin ) صمغ کاج، انگم کاج، راتیانه، رزین، صمغ، با صمغ پوشاندن.
عدول کننده، ارتجاعی.
تفاضل، باقیمانده، پسمانده، رسوب، تفاله.
مغناطیس پس ماند.
نرخ خطای پس مانده.
مقیم.
برنامه مقیم.
قطعه مقیم.
حمل مجدد.
باز نشانش به صفر، صفر کردن.
چرخه باز نشانی.
پایانه بازنشانی.
پژوهشگر، محقق.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : روی راس . واژه اصیل پارسی روی راست و آشکارا، در معرض عموم. مثال در گویش: روی راس گپ زدن گیرید. یعنی روی به طرفی ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : روی را مَه ندیدن - در مورد کسی که از دیگران برتری و افضلیت ندارد، گفته میشود و حالت طعن و ملامت دارد. مثال در ...