resupine


معنی: برپشت، بعقب برگشته، تاق باز
معانی دیگر: رجوع شود به: supine، بی حس، بی عاطفه، بی حال، سست

مترادف ها

بر پشت (صفت)
resupine

به عقب برگشته (صفت)
resupine

تاق باز (صفت)
resupine, supine

پیشنهاد کاربران

ری - سو - پاین ( تکیه روی "سو" و "پاین" )
🔸 معادل فارسی:
• ( نادر ) به پشت خوابیده، طاقباز
• ( تشریحی/گیاه شناسی ) برگشته، واژگون ( با سطح زیرین رو به بالا )
• ( استعاری ) غافل، بی احتیاط ( کهن )
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
"The patient lay resupine on the examination table. " ( نادر و رسمی )
بیمار به حالت طاقباز روی تخت معاینه دراز کشیده بود.
"In some orchids, the flower is resupinate ( a related term ) , meaning it twists 180 degrees during development so the lip is at the bottom. "
در برخی ارکیده ها، گل واژگون می شود ( اصطلاحی مرتبط ) ، به این معنی که در طول رشد ۱۸۰ درجه می چرخد تا لب ( پَرچم ) در پایین قرار گیرد.
"The fallen knight lay resupine on the ground, his armor glinting in the sun. " ( بافت ادبی )
شوالیه سرنگون شده به پشت بر روی زمین افتاده بود و زرهش در آفتاب برق می زد.

تاقباز، برپشت، بی حس، بی عاطفه، بی حال، سست، به عقب برگشته.