پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی، کارت هویت: کارت ملی
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی، څارنوال: دادستان
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی، شاروالی: شهرداری
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی، رخصتی: مرخصی
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی، میدان هوایی: فرودگاه
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی، چپرکت: تخت
از واژگان دری پشتوی هراتی کنونی، پوهنتون: دانشگاه
از واژگان دری هراتی کنونی، پوهنځی: دانشکده
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زیق - Ziq دلتنگ، بی دل و دماغ. مثال در گویش: روزها در خانه تنها ششته زیق شدم، کارهای ناشایسته برادرش را دیده زی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زَوَنچه - Zavancha محکم، مستحکم، جدّی. مثال در گویش: کار را زونچه کرده گرفتیم، سردار نوآمده همه را زونچه کرد. ا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زُورَه - Zura فشار و شدت و بالا گرفتن ( بیشتر به نسبت درد بیماران مستعمل است ) . مثال در گویش: درد زوره کرد، شب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زُوالَه بتون - butun Zuvalayi زَواله در گویش سمرقندیان بصورت زُواله، یعنی چانه خمیر نان، یک گلوله خمیر است که ا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زَمبَر - Zambar از خیمچَه، یعنی شاخه و نوده های بید باردانی بافته از دو طرفش دسته گذرانیده پس دو نفر از این دست ...
زنده سازی، بهوش آوری، نیرو بخشی.
رمق تازه دهنده.
لالایی های تهران لالا لالایِ لالایی گُلم رفته به ملاّیی تو ملاّیی کلانش کن به مکتب ها روانش کن کلام اللّه بغل گیره سر راه پدر گیره لالا لالا گ ...
باز جان بخشی، تجدید حیات، رونق تازه، بهوش آوردن.
مرور، تجدید نظر.
قابل تجدید نظر.
ناسزا گوئی.
ناسزاگو، فحاش.
دوباره غذا یا خواربار تهیه کردن.
دوباره ( جامه ) پوشاندن، سنگ چین کردن.
( reverie ) خیال واهی، خیال خام.
جامه روحانی پوشیدن، روکش کردن، دوباره گماشتن.
حکم اعاده وضع.
( reversional ) رجعی، رجوعی.
دارای حق رجوع.
( reversionary ) رجعی، رجوعی.
پیشقدر معکوس.
طنین انداز.
مامور مالیاتی.
پرانعکاس.
خوشگذران، عیاش.
وحی دهنده، افشاء کننده.
الهام، مکاشفه.
قابل مکاشفه.
برنامه قابل استفاده مجدد.
با بازگشت به صفر.
رمزبازگشت.
بطرف پائین و عقب خم شده.
دوباره واگذار کردن، ( طب ) از سطح خارج بداخل نفوذ کردن، ( درمورد مرض ) عمقی شدن.
( retroflexion ) برگشتگی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زُوم - Zum یک رو ( پررو ) ، کپ نادرا ( حرف گوش نکن ) ، دروندار ( موذی و تودار و آبزیرکاه ) . مثال در گویش: این ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زُولال - Zulol صاف و شفاف، زلال. مثال در گویش: آسمان امروز صاف و زلال، آب جویهای تیره ماه زُولال میشود. این واژ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زَفت - Zaft یعنی طاقت، ثبات. مثال در گویش: این گپ ( حرف ) های بیهود را زفت من ( یا: زفتم ) نمیبردارد. این واژه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زَف کردن kardan - Zaf، یعنی سست شدن، دلتنگ گشتن. مثال در گویش: چنان گپ ( حرف ) را دراز کرد که دلهام ( دلهایم ) ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زَرَنگ - Zarang، یعنی زمین سفت و سخت. مثال در گویش: این زمین زرنگ را شدگار [شیار] کردن دشوار است. این واژه استع ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زَرَنگ - Zarang، یعنی زمین سفت و سخت. مثال در گویش: این زمین زرنگ را شدگار [شیار] کردن دشوار است. این واژه استع ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : زارَه، زارا - Zoro Zora، یعنی شاید، بلکه. مثال در گویش: این قدر دلتنگی نکن زاره حاضر آمده ماند، زارا یگان دوختو ...